Skip to: Content | Sidebar | Footer

سرگشته ,Wayfarer ,Miriam Aghazade ,Maryam Aghazade, میریام , مریم

سفر در زمان

دیشب خواب دیدم در زمان به عقب برگشتم. به قبل از انقلاب بود فکر کنم. و خودمم می‌دونستم که به عقب برگشتم و فرصت زیادی ندارم. باید کاری رو قبل از برگشتن انجام می‌دادم.

بعد از مدتی توی خیابون‌ها آواره بودن و دنبال تاکسی و اتوبوس گشتن، سر از باغی درآوردم که توش پر از آلاچیق بود و یه ساختمان دو طبقه قدیمی هم وسطش. که هم کتابفروشی بود و هم کافه.توی کتابفروشی دنبال دو تا کتاب می‌گشتم که هردوشون رو دیدم.

باقی خواب رو خیلی خوب بخاطر نمی‌آرم. می‌دونم که یکی از کتاب‌ها رو پیدا کردم و صفحه اولش چیزی نوشتم اما وقتی خواستم اسمم رو بنویسم جوهر خودکار تمام شد…

۲۵ بهمن, ۱۳۸۹ | روزمره | میریام

رویا

یک لحظه، فقط یک لحظه کافی است
تا عشق به فراموشی

و رویاها به خواب بگذرند

ـ و تو آن لحظه را خواب بودی

۱۳ آبان, ۱۳۸۷ | شعر | میریام