سفر در زمان
دیشب خواب دیدم در زمان به عقب برگشتم. به قبل از انقلاب بود فکر کنم. و خودمم میدونستم که به عقب برگشتم و فرصت زیادی ندارم. باید کاری رو قبل از برگشتن انجام میدادم.
بعد از مدتی توی خیابونها آواره بودن و دنبال تاکسی و اتوبوس گشتن، سر از باغی درآوردم که توش پر از آلاچیق بود و یه ساختمان دو طبقه قدیمی هم وسطش. که هم کتابفروشی بود و هم کافه.توی کتابفروشی دنبال دو تا کتاب میگشتم که هردوشون رو دیدم.
باقی خواب رو خیلی خوب بخاطر نمیآرم. میدونم که یکی از کتابها رو پیدا کردم و صفحه اولش چیزی نوشتم اما وقتی خواستم اسمم رو بنویسم جوهر خودکار تمام شد…