Skip to: Content | Sidebar | Footer

سرگشته ,Wayfarer ,Miriam Aghazade ,Maryam Aghazade, میریام , مریم

صبح روز بعد

از خواب که بیدار شدم  برخلاف همیشه هیچ چیز از خاطرم نرفته بود. یک لحظه سرجایم دراز نکشیدم و لبخند نزدم که روز دیگری آغاز شده تا بعد با به خاطر آوردن همه چیز روی لبهایم بخشکد.

امروز با سردرد و ریه هایی دردناک و سرفه های خشک که از خواب بیدار شدم همه صحنه های دیروز جلوی چشمهایم بود، به همان وضوحی که دیشب توی خوابهایم می دیدم، و هنوز نفرت همانقدر غلیظ توی رگهایم جریان دارد.

۷ دی, ۱۳۸۸ | روزمره, سیاسی - اجتماعی | میریام

اینجا تهران است، کربلا

کل ارض کربلا…

تهران امروز کربلا بود. عاشورا بود. خونی که امروز تو خیابون انقلاب و ولیعصر به زمین ریخت سرخ تر از خون شهدای کربلا نباشه کمرنگ تر نیست.

۶ دی, ۱۳۸۸ | روزمره, سیاسی - اجتماعی | میریام

دیروز، سیزدهم آبان

دیروز سیزده آبان بود.

صبح ساعت ده با سلما سر قائم مقام قرار داشتم. چون به تجربه روز قدس می دانستم مسیرها به سمت هفت تیر شلوغ میشود ساعت ۹ شال و کلاه کردم و به بهانه دانشگاه بیرون زدم…

حاصل چندین ساعت پیاده روی غیر از فیلم و عکس از وقایع، چشمهایی دردناک و سرفه های خشک و پایی همچنان دردناک است که می ماند یادگاری.

نمی دانم این اعتراض کردن ها و دستبند سبز بستن ها، کتک خوردن ها و ترس را تجربه کردن، این امیدواریِ همچنان، نتیجه ای خواهد داشت یا نه. نمی دانم آیا ما هم مانند پدران و مادرانمان چندین سال بعد پشیمان خواهیم شد از بهایی که پرداختیم و جوانی که درین هیجان و ترس و فعالیت ها سپری کردیم؟

شاید.

خیلی ها این فعالیت ها را به حساب داغیِ خون جوانی و بی دغدغه بودن و ساده لوح بودن می گذارند.

بگذار بگذارند.

اما عقیده و آرمانی که بهایی برایش پرداخت نشود، ارزش به دست آوردن هم نخواهد داشت. شاید امروز ما اشتباه کنیم. شاید این راه هم به ترکستان باشد، اما ترجیح می دهم امروز برای چیزی که به آن معتقدم تلاش کنم تا فردا حسرت فرصت های از دست رفته را نخورم که چرا زمانی که می توانستم کاری ـ هرچند کوچک و بی اهمیت ـ برای بهبود اوضاع خودم، کشورم و مردمم انجام دهم قدمی از قدم برنداشتم. ترجیح می دهم در خیابان کنار دوستانم باشم تا در خانه بنشینم و از دور، گذر زندگی را که آنها شکل می دهند نظاره کنم.

۱۴ آبان, ۱۳۸۸ | روزمره, یادداشت | میریام