این روزها در حال تغییر دادن و تغییر کردنم. کمی بی تفاوت تر، کمی بی توجه تر، کمی سبک بال تر. اگر هستی که بودنت خوش است، اگر هم نیستی که شب هایم باز هم روشن است.
برنامه ریزی کمی دقیق تر. بالاخره برای گرفتن پاسپورت هم اقدام کردم تا افقهای بلاد کفر را نیز در نوردیم. به هرکسی می گفتم پاسپورت ندارم تعجب می کرد، ولی خب تا بحال به کارم نیامده بود.
من و زندگی هم با هم کنار آمده ایم. هر دو راه خودمان را می رویم. حالا این وسط زور هرکس بیشتر چربید…
۱۱ آبان, ۱۳۸۸ | روزمره | میریام
پیام: ۵ | برچسب ها: بودن, تغییر, راه, زندگی, سفر, پاسپورت
قدم در راه گذاشتن، پیش رفتن، جنگیدن حتی برای رسیدن به هدف آنقدرها سخت نیست که اقرار به شکست و راه را از نیمه رها کردن.
۹ آبان, ۱۳۸۸ | یادداشت | میریام
پیام: ۲ | برچسب ها: اقرار, جنگیدن, راه, شکست
زندگی بعضی وقت ها کارهای بامزهای می کند. از پس گردنت می گیرد و بی هوا از وسط راهی ـ که گمانم به گمانش اشتباه است ـ و تو هم هیچ مشکلی با آن نداری بلندت می کند، و با مخ می اندازدت وسط راه دیگری که نه تنها بهتر بنظر نمی رسد، بلکه اکثر مواقع تیره تر و سخت تر و پرفراز و نشیبتر هم هست. شاید هم سادیسم دارد.
۷ آبان, ۱۳۸۸ | یادداشت | میریام
پیام: ۱ | برچسب ها: راه, زندگی, سادیست