Skip to: Content | Sidebar | Footer

سرگشته ,Wayfarer ,Miriam Aghazade ,Maryam Aghazade, میریام , مریم

یادم باشد

با دوست قدیمی که هیچگاه نه همدیگر را دیده ایم نه حتی نام هم را می دانستیم صحبت می کردم. چند سال است همدیگر را می شناسیم و شاید شبهای طولانی از خیلی چیزها با هم صحبت کردیم. چیزهایی را یادم انداخت که شاید مدتی بود خیلی بهشان فکر نکرده بودم.

اینکه یک بار، وقتی از دوران طولانی سکوت بیرون آمدم، به خودم گفتم هر وقت تمام کتابهای خوب دنیا را خواندم، هر وقت تمام جاهای دیدنی دنیا را دیدم، هر وقت تمام آهنگهای زیبای دنیا را گوش دادم، تا هر وقت کسی بود تا بتوانم با او صحبت کنم و از یادش لبخند بزنم، تا هر زمان توانستم تغییری حتی خیلی کوچک و بی اهمیت ایجاد کنم، تا آن وقت هنوز دلیلی برای زنده بودن، برای زنده ماندن، برای لذت بردن از زندگی وجود دارد.

۲۲ بهمن, ۱۳۸۷ | روزمره, یادداشت | میریام

Dream

I dreamt a dream last night

That my dream is gone from me

I dreamt a dream last night

That my whole life shrinks

Before my very eyes

I dreamt a nightmare last night

That I am chained to this world

There is no way back, and no way forth

۱۹ بهمن, ۱۳۸۴ | عمومی | میریام

Madness

Thus madness begins.

There was loneliness and then you were lost, and have never been found, you don’t want to be found.

Life is mirage; you go on and end up in an endless desert, where there is no going back and there is no going forth. We all are trapped in this mirage of life and will not find a way out unless we are awake, yet we can not wake up cause we do not know we are asleep.

What a nightmare.

My life has been a nightmare I can not wake up from . . .

۷ دی, ۱۳۸۴ | یادداشت | میریام