Skip to: Content | Sidebar | Footer

سرگشته ,Wayfarer ,Miriam Aghazade ,Maryam Aghazade, میریام , مریم

زندگی بامزه/سادیست

زندگی بعضی وقت ها کارهای بامزه­ای می کند. از پس گردنت می گیرد و بی هوا از وسط راهی ـ که گمانم به گمانش اشتباه است ـ و تو هم هیچ مشکلی با آن نداری بلندت می کند، و با مخ می اندازدت وسط راه دیگری که نه تنها بهتر بنظر نمی رسد، بلکه اکثر مواقع تیره تر و سخت تر و پرفراز و نشیب­تر هم هست. شاید هم سادیسم دارد.

۷ آبان, ۱۳۸۸ | یادداشت | میریام

چه کسی فکرش را می کرد؟

چه کسی فکر می کرد یک آرزوی ساده، که از یک لحظه سکوت ناشی شده بود به اینجا ختم شود؟

چه کسی فکر می کرد زندگی در کنجی منتظر نشسته تا تو را غافلگیر کند؟ منتظر نشسته تا اقرار به شکست کنی و لب باز کنی و بگویی و . . .

و بعد همین آرزوی ساده را تبدیل به امتحانی بزرگ کند از همه چیزهایی که ـ فکر می کردی ـ یاد گرفته ای و همه تجربه ها و همه آن ادعاهای بزرگ؟ تا نشانت بدهد هنوز که هنوز است ـ در اعماق آن سکوت ـ کودکی هستی که ماه را آرزو می کنی؟

ـ آرزوها سراب و دامی بیشتر نیستند. اما کدام ما می خواهد از این سراب به دل کویر بزند؟

۲۶ مهر, ۱۳۸۸ | یادداشت | میریام

تجربه

میگن تجربه اس. به درد می خوره بعدها. والا یه سری تجربه ها رو آدم نداشته باشه هم باز چرخ زندگیش می چرخه هیچ، بهتر و سبک تر و روشن تر هم می چرخه.

۲۴ مهر, ۱۳۸۸ | روزمره | میریام