Skip to: Content | Sidebar | Footer

سرگشته ,Wayfarer ,Miriam Aghazade ,Maryam Aghazade, میریام , مریم

کمی تغییرات

این روزها در حال تغییر دادن و تغییر کردنم.  کمی بی تفاوت تر، کمی بی توجه تر، کمی سبک بال تر. اگر هستی که بودنت خوش است، اگر هم نیستی که شب هایم باز هم روشن است.

برنامه ریزی کمی دقیق تر. بالاخره برای گرفتن پاسپورت هم اقدام کردم تا افقهای بلاد کفر را نیز در نوردیم. به هرکسی می گفتم پاسپورت ندارم تعجب می کرد، ولی خب تا بحال به کارم نیامده بود.

من و زندگی هم با هم کنار آمده ایم. هر دو راه خودمان را می رویم. حالا این وسط زور هرکس بیشتر چربید…

۱۱ آبان, ۱۳۸۸ | روزمره | میریام

یادم باشد

با دوست قدیمی که هیچگاه نه همدیگر را دیده ایم نه حتی نام هم را می دانستیم صحبت می کردم. چند سال است همدیگر را می شناسیم و شاید شبهای طولانی از خیلی چیزها با هم صحبت کردیم. چیزهایی را یادم انداخت که شاید مدتی بود خیلی بهشان فکر نکرده بودم.

اینکه یک بار، وقتی از دوران طولانی سکوت بیرون آمدم، به خودم گفتم هر وقت تمام کتابهای خوب دنیا را خواندم، هر وقت تمام جاهای دیدنی دنیا را دیدم، هر وقت تمام آهنگهای زیبای دنیا را گوش دادم، تا هر وقت کسی بود تا بتوانم با او صحبت کنم و از یادش لبخند بزنم، تا هر زمان توانستم تغییری حتی خیلی کوچک و بی اهمیت ایجاد کنم، تا آن وقت هنوز دلیلی برای زنده بودن، برای زنده ماندن، برای لذت بردن از زندگی وجود دارد.

۲۲ بهمن, ۱۳۸۷ | روزمره, یادداشت | میریام