پارسال ۲۵ خرداد
پارسال همچی روزی وقت بیرون رفتن از خونه فکر میکردیم زنده برنمیگردیم. پای تلفن خداحافظیها خیلی تلخ بود… با این فکر که شاید آخرین بار باشه صداش رو میشنوم.
دوستت دارمها طعم دیگهای داشت.
پارسال همچی روزهایی شبها تا دیروقت بیدار میموندیم تا مطمئن بشیم همه دوستها برگشتن، که اشکی بریزیم برای اونایی که دیگه برنمیگردن، که دعایی بخونیم برای بعضیها تا کاش زودتر برگردن.
پارسال این روزهامون اشک بود و دلهره و ناامیدی، سرفه بود و گلوهای ملتهب و درد باتوم.