Skip to: Content | Sidebar | Footer

سرگشته ,Wayfarer ,Miriam Aghazade ,Maryam Aghazade, میریام , مریم

صبح روز بعد

از خواب که بیدار شدم  برخلاف همیشه هیچ چیز از خاطرم نرفته بود. یک لحظه سرجایم دراز نکشیدم و لبخند نزدم که روز دیگری آغاز شده تا بعد با به خاطر آوردن همه چیز روی لبهایم بخشکد.

امروز با سردرد و ریه هایی دردناک و سرفه های خشک که از خواب بیدار شدم همه صحنه های دیروز جلوی چشمهایم بود، به همان وضوحی که دیشب توی خوابهایم می دیدم، و هنوز نفرت همانقدر غلیظ توی رگهایم جریان دارد.

۷ دی, ۱۳۸۸ | روزمره, سیاسی - اجتماعی | میریام