گدا، بزدل، ریاکار، کاسب
یکی از معدود کارهایی که مذاهب توحیدی به خوبی از پس انجامش برآمدن خلق چند تیپ شخصیتی بین موحدین بود؛ گدا، بزدل، ریاکار، متعصب کور و کاسب. البته این تیپهای شخصیتی همپوشانی دارند و حتی ممکنه تجلی همه رو در یک نفر مشاهده کرد.
یکی از معدود کارهایی که مذاهب توحیدی به خوبی از پس انجامش برآمدن خلق چند تیپ شخصیتی بین موحدین بود؛ گدا، بزدل، ریاکار، متعصب کور و کاسب. البته این تیپهای شخصیتی همپوشانی دارند و حتی ممکنه تجلی همه رو در یک نفر مشاهده کرد.
گلناز ۲۱ ساله که دو سال پیش توسط یکی از اقوامش مورد تجاوز قرار گرفته بود به ۱۲ سال زندان به جرم زنا محکوم شد. فرزند گلناز، حاصل این تجاوز، در زندان به دنیا آمده و همچنان با مادرش در زندانی در خارج از کابل زندگی می کند.
گلناز در ابتدا از ترس اینکه بخاطر این بی آبرویی به دست خانواده اش به قتل برسد ماجرای تجاوز را پنهان می کند، اما پس از بارداری اش جریان فاش میشود.
به او این فرصت را داده اند که با متجاوزش، که شوهر دخترعمویش نیز هست، ازدواج کند و به فرزندش مشروعیت ببخشد.
مقامات افغانستان می گویند گلناز، که محکومیتش به سه سال کاهش یافته، اکنون بخاطر دیر گزارش دادن جریان زندانی شده است. زیرا در آن زمان امکان اثبات اینکه تجاوزی رخ داده امکان پذیر نبوده است.
«زندگی قصه و افسانه نیست که پایان خوشی داشته باشه!»
اما آیا واقعاً قصهها و افسانهها پایان خوشی دارند؟ یا اینکه این پایانهای خوش دیسنیوار ابداع انسان مدرنه؟ مفهومی که به طور حدودی از اواخر قرن هجدهم و با شکلگیری رمانتیسم ظاهر شد. قصههایی که پیش از این بازگوی واقعیتهای زندگی بودند در این دوران به ابزاری برای بیان آرزوهای دست نیافتنی تبدیل شدند؛ ادبیات سرگرمی. جایی برای فرار از روزمره.
افسانههای پریان واقعی، یعنی داستانهایی که هانس کریستین اندرسن بهشون ماله دلنشینی و رویاوار بودن کشید و به خواننده مدرن غربی انداخت، اغلب تلخ و تاریک و گروتسک هستند؛ نه بازتابی صرف از واقعیتها، که حتی گاهی نسخه اغراقآمیز. نکروفیلیا، زنای با محارم، شهوتی که به فاجعه منجر میشه، قتل و شکنجه از موضوعاتی هستند که به کرات در افسانههای پریان دیده میشن.
زیبای خفته با بوسه شاهزاده بیدار نشد؛ بلکه وقتی خواب بود شاهزاده که شیفته زیباییاش شده بود بهش ت-جاوز میکنه و نه ماه بعد شاهزاده خانم، که همچنان در خواب بود، بچهدار میشه. یکی از بچهها انگشت زیبای خفته رو که تکه چوبی از چرخ نخریسی بهش فرو رفته بود میمکه و براده رو ازش خارج میکنه. زیبای خفته بعد از صد سال بیدار میشه و میبینه نه تنها بهش ت-جاوز!! شده بلکه بچه هم داره.
سرنوشت سفیدبرفی هم میتونست مشابه زیبای خفته باشه که دست سرنوشت نجاتش داد؛ وقتی سفیدبرفی به خاطر خوردن سیب زهرآگین به خواب فرو رفته بود، شاهزاده بعد از دیدن «جنازه« سفیدبرفی اون رو پشت اسبش میاندازه تا به قصر ببره. اما بر اثر حرکت اسب قطعه سیب از گلوی سفیدبرفی خارج و در نتیجه بیدار میشه. حدس زدن این که شاهزاده چرا جنازهای رو به قصرش میبرده خیلی سخت نیست.
پری دریایی با مرد مورد علاقهاش ازدواج نمیکنه. بلکه وقتی متوجه میشه شاهزاده قراره با فرد دیگهای ازدواج کنه چاقویی بهش داده میشه تا شاهزاده رو به قتل برسونه. اما در عوض در اوج ناامیدی خودش رو در دریا غرق میکنه.
در یکی از روایتهای داستان دوشیزه بیدست، شیطان به آسیابان فقیری قول ثروت میده اگر چیزی که پشت آسیاب هست رو به اون ببخشه. آسیابان تصور میکنه منظور شیطان درخت سیب هست ولی در حقیقت دخترش پشت آسیاب بوده. شیطان بعد از سه سال برمیگرده تا دختر رو ببره اما دختر به قدری پاک و معصوم بوده که شیطان نمیتونه بهش دست بزنه؛ بنابراین به آسیابان میگه برای این که جان خودش رو نجات بده باید دستهای دختر رو قطع کنه.
در روایت دیگه دختر برای اینکه از شر آزارهای برادرش راحت بشه دستهای خودش رو قطع میکنه، و در روایت سومی آسیابان عصبانی از این که دختر به خواستههاش تن نمیده دستهای اون رو قطع میکنه.
روایتها و تراژدیهای یونان باستان یا اساطیر سایر کشورها هم چندان فرقی با افسانههای پریان اروپایی ندارند؛ حسادت، تجاوز، قربانی کردن، قتل، آدمخواری، ز-ن-ا…
- ناتمام.