Skip to: Content | Sidebar | Footer

سرگشته ,Wayfarer ,Miriam Aghazade ,Maryam Aghazade, میریام , مریم

تفأل


صنما! با غم عشق تو چه تدبیر
کنم؟

تا به کی در غم تو نالۀ شبگیر
کنم؟

با سَر زلف تو، مجموعِ پریشانی
خویش

کو مجالی که یکایک همه تقریر
کنم؟

آنچه در مدت هجر تو کشیدم،
هیهات!

در یکی نامه محال است که تقریر
کنم.

دل دیوانه از آن شد که نصیحت
شنود

مگرش هم ز سر زلف تو زنجیر
کنم.

گر بدانم که وصال تو بدین دست
دهد

دین و دنیا همه دَر بازم و
توفیر کنم.

در آن زمان کآرزوی دیدن جانم
باشد

در نظرْ، نقش رخ خوب تو تصویر
کنم.

*

دور شو از بَرَم ای واعظ و
افسانه مگوی

من نه آنم که دگر گوش به تحذیر
کنم.

رند یکرنگم و با شاهد و می
همصحبت

نتوانم که دگر حیله و تزویر
کنم!

 

نیست امید صلاحی ز فسادِ حافظ

چون که تقدیر چنین رفت چه
تدبیر کنم؟

۲۰ تیر, ۱۳۸۷ | عمومی | میریام

در زنجان چه گذشت؟

امروز لینکی به دستم رسید با عنوان «در دانشگاه زنجان چه گذشت» و در ادامه نوشته شده بود تحصن دانشجویان در دانشگاه زنجان . . .

وقتی لینک را باز کردم، فیلمی را دیدم که گویا یکی از دانشجویان با موبایلش گرفته بود. فیلم با ورود چند پسر دانشجو به اتاق بزرگی شروع می­شود. فیلم تکان زیاد دارد و ابتدا متوجه نمی­شوی چه اتفاقی افتاده است. بعد صدای یکی از پسرها می­شنویم که می­گوید: «روسریت رو سرت کن و از این طرف برو بیرون. برو بیرون . . .» و دختر مانتو پوشی را می­بینیم که روسری در دست از اتاق فرار می­کند. فیلمبردار از سر در اتاق فیلم می­گیرد: “معاونت فرهنگی و دانشجویی”

مرد عینکی هم که در اتاق است دنبال دختر می­خواهد از اتاق خارج شود که پسرها او را می­گیرند: «بگیرش. نذار بره» و او را داخل اتاق هل می­دهند «کجا؟ ما تازه اومدیم». مرد که سعی می­کند طبیعی رفتار کند، کمی توی اتاق قدم می­زند و بعد پوشه قرمز رنگی برمی­دارد تا بیرون برود. اما پسرها همچنان دم در اتاق ایستاده­اند: «واستا. منتظریم حراست بیاد» و مرد به اعتراض می­گوید: «آقا خجالت بکش. این حرفا چیه. حراست برای چی؟»

:«حراست که فقط با ما کار نداره. با همه کار داره»

فیلم قطع می­شود. نمای بعدی جلوی در دانشگاه است و ماموران حراست گویا استاد مورد نظر را گرفته­اند. اما دعوا بر سر آزاد کردن اوست. یکی از دانشجویان خیلی عصبانی است: «به شما ربطی نداره تو دفترش چیکار می­کنه؟ من اینجا راه برم تو نمیای بگی اینجا چیکار می­کنی؟ نگفتی تا حالا؟ حالا چی شده یه دفعه ربطی نداره؟»

صدای مامور حراست زیاد مفهوم نیست. اما گویا می­خواهد از زیر بار دستگیر کردن استاد فرار کند. این­ها همان سه دانشجویی هستند که استاد را در اتاق گرفتند. یکی دیگرشان می­گوید: «شاکی داره آقا. به خدا دانشجوش گریه می کرد می­گفت می­ترسیدم چیزی بگم» و حراستی هم آن جمله معروف را می­گوید: «اینا همه­اش فیلمشونه. گیر که می­افتن . . .»

و فیلم به صحنه تحصن کات می­شود. جالب اینجاست که همه تحصن کنندگان پسران دانشجو هستند. (تمام متن بالا فقط مشاهدات من از فیلم هستند.  هیچ نکته ای خارج از فیلم اصلی اضافه نشده است)

این فیلم را که می­بینی، در کنار همه چیزهایی که طی تحصیل شنیده­ای، باعث می­شود خونت به جوش بیاید. کم نیستند این موارد. استادی که از موقعیتش سوءاستفاده و به دانشجوی دخترش تعرض می­کند. معمولاً هم اساتیدی هستند که درس را منحصراً ارائه می­کنند و اگر نمره ندهند باید درس را ببوسی و بگذاری کنار. دانشجویی که بخاطر ترس از آبرو یا اخراج شدن صدایش در نمی­آید. و یا اگر هم چیزی بگوید مثل مورد بالا جمله معروف را می­شنویم که: «لابد خودش یه کاری کرده که طرف این بلا رو سرش درآورده. اگه نمی­خواست که این همه دانشجو . . .» و قربانی، مقصر هم می­شود.

این درد از همه چیز بدتر است. اینکه ما وقتی با چنین موارد مواجه می­شویم، حتی تجاوز، باز هم می­گوییم «لابد دختره خودش یه ریختی بوده دیگه. . .» و مشکلات روانی و عقده­های شخصیتی مجرم را نادیده می­گیریم. «درست. یارو این کار رو کرده. ولی حتما تحریک شده» انگار که داریم درباره یک انسان سالم حرف می­زنیم که برای رفتارها و اعمالش احتیاج به انگیزه و محرک منطقی دارد. نه فرد بیمار و روانی که آنقدر از نظر اخلاقی دچار
انحطاط شده، به چنین حرکتی دست می­زند.

انگار نه انگار که قربانی ما موجودی است که با وجود تمام شعارها و روشنفکر بازی­ها توی این کشور، هنوز هم جنس دوم که هیچ، جنس سوم محسوب می­شود. که حتی اگر اعتراض هم بکند، حتی اگر فرشته هم باشد و همه هم معترف به بیگناهی و معصومیت او، باز هم ننگ این جریان دامن خودش را می­گیرد.

حرف­ها زیادند بر سر این موضوع. اگر بخواهیم بنویسیم مقاله که هیچ، یک کتاب هم کافی نیست. . .

http://youtube.com/watch?v=bSE1E-UZGoc

نقل قول از یکی از نظرات وبلاگ بامداد http://bamdadi.com/2008/06/15/stay-calm-lets-see-whats-going-on/

طی سه ماه گذشته دستکم دو نماینده مجلس هفتم، فرمانده نیروی انتظامی استان تهران، معاون سیاسی استانداری ‏قزوین به علت اقدامات مشابهی بازداشت شده اند

در فیلم منتشر شده مربوط به این مسئله، معاون دانشجویی دانشگاه زنجان در حالی که این دختر دانشجو بدون ‏روسری در دفترش حضور دارد، درحال پوشیدن پیراهن خود است.

اطلاعیه دفتر تحکیم وحدت : «در حالی که هر روز اخبار متعددی از محرومیت از تحصیل دانشجویان منتقد و عدم ارائه ‏کارنامه به آنها برای تحصیل در مقاطع بالاتر انتشار می یابد وهمچنین تشکلهای مستقل تعلیق یا منحل می شوند.
از ‏سوی دیگر کمبود امکانات رفاهی،  سو مدیریت مدیران و در نهایت سقوط اخلاقی برخی از حامیان دولت از جمله ‏برخی از مسئولین دانشگاه ها هر روز فاجعه می آفریند، و البته در این میان ذکر بیکاری، گرانی، فساد اداری و ‏سوء مدیریت گسترده در کشور در سایه حکومت مهرورزان نهم خود تکرار مکررات است.»‏
«این فرد در سال اخیر دختران دانشجوی ‏بسیاری را به دلیل پوشش نامناسب به کمیته انضباطی فراخوانده است.»‏
«چندی پیش در دانشگاه کرمانشاه مامور حراست با استفاده از حربه کمیته انضباطی به دختری ‏تعرض نمود و در دانشگاه سهند تبریز نیز اخباری دراین زمینه انتشار یافت.»
«عذرخواهی و استعفای وزیر علومی که قول داده بود پاسخگوی ‏اعمال روسای انتصابی اش باشد تنها یکی از درخواست های دانشجویان است»،  «برخورد با هتک ‏حرمت کنندگان و ریشه کن کردن تجاوز به دختران در محیط دانشگاه خواسته دیگری است که تا برآورده نشدن آن ‏از پای نمی نشینیم»

۲۹ خرداد, ۱۳۸۷ | سیاسی - اجتماعی, عمومی | میریام

عهد عتیق: کتابی برای خواندن

در ابتدا خدا آسمانها و زمین را آفرید. و زمین تهی و بایر بود و تاریکی بر روی لجه و روح خدا سطح آبها را فرا گرفت.

و خدا گفت: روشنایی بشود. و روشنایی شد. و خدا روشنایی را دید که نیکوست و خدا روشنایی را از تاریکی جدا ساخت. و روشنایی را روز نامید و تاریکی را شب نامید. و شام بود و صبح بود، روزی اول

کتاب پیدایش در عهد عتیق ماجرای آفریده شدن جهان و انسان را روایت می کند. ’خداوند آدم را از خاک زمین بسرشت و در بینی وی روح حیات دمید، و آدم نَفْس زنده شد‘ و سپس همدمی برایش قرار داد. ’نسا نامیده می شود چون از انسان گرفته شده است‘ از این سبب مرد پدر و مادر خویش را ترک کرده، با زن خود خواهد پیوست و یک تن خواهند بود.

عهد عتیق کتابی سرشار از تناقض هاست. گاهی اوقات داستان ها و ماجراهای آن نشان از خردی عمیق دارد و گاهی حتی خرافاتی ترین و سطحی ترین ذهن ها هم نمی توانند آنچه در آن نوشته شده است را بپذیرند.

برای مثال در کتاب پیدایش می خوانیم نوادگان نوح به دشتی رفتند و تصمیم گرفتند شهری بنا کنند و برجی بسازند که ’سرش به آسمان برسد، مبادا روی زمین پراکنده شویم‘. اما خداوند که تلاشهای آنها را می بیند می گوید ’همانا قوم یکی است و جمیع ایشان را یک زبان، و الان هیچ کاری که قصد آن بکنند از ایشان ممتنع نخواهد شد. پس نازل می شویم و زبان ایشان را مشوش می سازیم تا سخن یکدیگر را نفهمند‘. پس خداوند که از قدرت و اتحاد انسان ها هراس دارد آنها را روی زمین پراکنده می کند!

و این تنها خدای عهد عتیق نیست که اینگونه رفتارها از او سر می زند. یعقوب حق نخست زادگی برادرش عیسو را به کاسه آشی از او می دزدد، لوط دختران باکره خود را در عوض مهمانش به مردان شهر می بخشد، داوود به بتشبع همسر فرماندهش نظر دارد و برای تصاحب او فرمانده را به میدان جنگ می فرستد و فرمان می دهد ’او را در مقدمه جنگ سخت بگذارید و از عقبش پس بروید تا زده شده، بمیرد‘. پس از کشته شدن اوریا داوود با بتشبع ازدواج می کند، سلیمان زنان بیشماری دارد و در اواخر عمر به پرستش خدایان همسرانش روی میاورد . . .

خدایی که درین صفحات به تصویر کشیده شده است خدایی کینه توز و خونخواه است که فرمان قتل عام تمامی کنعانیان را صادر می کند، به شاول می گوید ’عمالیق را شکست داده، بر ایشان شفقت مفرما بلکه مرد و زن و طفل و شیرخوار و گاو و گوسفند و . . . را بکش‘.
خدایی است که یعقوب با وی معامله می کند، کشتی می گیرد و بر زمینش می زند، و ابراهیم بر سر عذاب مردمان شهر لوط با او چانه می زند.

ـ ولیکن با تمامی این احوال، خواندن عهد عتیق برای اطلاع از طرز تفکر پیشینیان و درک کتابی که پایه گذار فرهنگ و رسوم جوامع بسیاری بوده است لازم است. می شود آن را با دید انتقادی خواند و جملات بسیاری را زیر سوال برد، اما من گمان می کنم باید بدون پیشداوری این کتاب را بدست گرفت، چرا که تعصب و کوته فکری در هر موردی باعث می شود آنچه را که باید نبینیم و درک نکنیم . .

۴ خرداد, ۱۳۸۷ | عمومی | میریام