<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	>

<channel>
	<title>سرگشته &#187; عمومی</title>
	<atom:link href="http://miriaam.com/category/uncategorized/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>http://miriaam.com</link>
	<description>جایی برای «او»ی در پس نقاب</description>
	<lastBuildDate>Tue, 22 May 2012 06:57:44 +0000</lastBuildDate>
	<language>fa</language>
	<sy:updatePeriod>hourly</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
	<generator>http://wordpress.org/?v=3.1.4</generator>
		<item>
		<title>فقدان مجازیت در فضای مجازی</title>
		<link>http://miriaam.com/1389/11/lack-of-virtuality/</link>
		<comments>http://miriaam.com/1389/11/lack-of-virtuality/#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 15 Feb 2011 08:46:00 +0000</pubDate>
		<dc:creator>میریام</dc:creator>
				<category><![CDATA[عمومی]]></category>
		<category><![CDATA[Panopticon]]></category>
		<category><![CDATA[جامعه]]></category>
		<category><![CDATA[مجازیت]]></category>
		<category><![CDATA[پایگاه داده‌ها]]></category>
		<category><![CDATA[چشم همه جا بین]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://miriaam.com/?p=683</guid>
		<description><![CDATA[در فضای مجازی امروز، هرچه بیشتر مجازی می‌شویم، از مجازیت‌مان کاسته می‌شود. در نتیجه مجازی شدن هرچه بیشتر فعالیت‌های روزمره پایگاه‌های داده سرشار از اطلاعاتی هستند که ما خودخواسته در اختیارشان می‌گذاریم؛ هویت اجتماعی، حساب بانکی، علائق، ارزش‌ها&#8230; داده‌هایی که در فضای مجازی جاودانه می‌شوند و ردپای ما هرجا که قدم می‌گذاریم به جا می‌ماند. [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;">در فضای مجازی امروز، هرچه بیشتر مجازی می‌شویم، از مجازیت‌مان کاسته می‌شود.</p>
<p style="text-align: justify;">در نتیجه مجازی شدن هرچه بیشتر فعالیت‌های روزمره پایگاه‌های داده سرشار از اطلاعاتی هستند که ما خودخواسته در اختیارشان می‌گذاریم؛ هویت اجتماعی، حساب بانکی، علائق، ارزش‌ها&#8230; داده‌هایی که در فضای مجازی جاودانه می‌شوند و ردپای ما هرجا که قدم می‌گذاریم به جا می‌ماند.</p>
<p style="text-align: justify;">در فضای مجازی همواره تحت نظارت قرار داریم. چشم همه‌جا بین <a href="#_edn1">[i]</a> جامعه ما را از طریق پایگاه داده‌ها دنبال می‌کند و حتی در خصوصی‌ترین گوشه‌های زندگی‌امان سرک می‌کشد.</p>
<p>هرچه بیشتر مجازی می‌شویم، از مجازیت‌مان کاسته می‌شود.</p>
<hr size="1" />
<p style="text-align: left;" dir="ltr"><a href="#_ednref1">[i]</a> Panopticon</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://miriaam.com/1389/11/lack-of-virtuality/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>3</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>نوشتن</title>
		<link>http://miriaam.com/1389/05/diaries/</link>
		<comments>http://miriaam.com/1389/05/diaries/#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 27 Jul 2010 07:45:20 +0000</pubDate>
		<dc:creator>میریام</dc:creator>
				<category><![CDATA[عمومی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://miriaam.com/?p=475</guid>
		<description><![CDATA[آدمیزاد حافظه ندارد که. تا وقتی در ورطه باشی فکر می‌کنی آخرین لحظات زندگی‌ات هستند، حتی اگر قبل‌ترها هم تجربه‌اشان کرده باشی. نوشتن به درد همین لحظه‌ها می‌خورد. که برگردی و ورقی بزنی خاطراتت را و ببینی که از چه چیزهایی جان سالم به در برده‌ای و زندگی باز هم ادامه داشته است.]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;">آدمیزاد حافظه ندارد که. تا وقتی در ورطه باشی فکر می‌کنی آخرین لحظات زندگی‌ات هستند، حتی اگر قبل‌ترها هم تجربه‌اشان کرده باشی.</p>
<p style="text-align: justify;">نوشتن به درد همین لحظه‌ها می‌خورد. که برگردی و ورقی بزنی خاطراتت را و ببینی که از چه چیزهایی جان سالم به در برده‌ای و زندگی باز هم ادامه داشته است.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://miriaam.com/1389/05/diaries/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>تهران و خواهرخوانده‌هایش</title>
		<link>http://miriaam.com/1389/01/tehran-sisiter-city/</link>
		<comments>http://miriaam.com/1389/01/tehran-sisiter-city/#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 04 Apr 2010 08:43:57 +0000</pubDate>
		<dc:creator>میریام</dc:creator>
				<category><![CDATA[عمومی]]></category>
		<category><![CDATA[تهران]]></category>
		<category><![CDATA[خواهر‌خوانده‌ها]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://miriaam.com/?p=447</guid>
		<description><![CDATA[شاید تا بحال بارها شنیده باشید که دو شهر با همدیگر خواهر شده‌اند یا اینکه پیمان خواهرخواهندگی بین دو شهر منعقد شد. اما رابطه خواهرخواندگی چیست و این داستان از کجا شروع شد؟ یا برقراری روابط خواهرخواندگی برای مثال بین تهران و مسکو به چه معناست؟ در این مقاله ما به توضیح مفهوم خواهرخواندگی بین [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;" dir="rtl">
<p style="text-align: justify;" dir="rtl">شاید تا بحال بارها شنیده باشید که دو شهر با همدیگر خواهر شده‌اند یا اینکه پیمان خواهرخواهندگی بین دو شهر منعقد شد. اما رابطه خواهرخواندگی چیست و این داستان از کجا شروع شد؟ یا برقراری روابط خواهرخواندگی برای مثال بین تهران و مسکو به چه معناست؟ در این مقاله ما به توضیح مفهوم خواهرخواندگی بین دو شهر و تاریخچه آن، و معرفی خواهرخوانده‌های تهران می‌پردازیم.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl">خواهرخواندگی پیمان همکاری بلند مدت و رسمی دو شهر است که شهرداران دو شهر برای ایجاد همبستگی و اتحاد بیشتر انسانی و فرهنگی منعقد می‌شود.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl">پیمان خواهر خواندگی بین شهرهایی امضا می‌شود که نوعی وجه تشابه و همسانی از قبیل ویژگی‌های تاریخی، فرهنگی، نمادها مشترک و غیره با یکدیگر داشته باشند تا از ظرفیت‌های یکدیگر برای پیشبرد اهداف خاص علمی، فنی، گردشگری و نظایر آن استفاده کنند و  با اعزام گروههای کارشناسی از تجربیات یکدیگر بهره‌مند شوند.<br />
پیمان خواهر خواندگی رابطه‌ای دوستانه و هدفمندی است که به منظور تبادل اطلاعات و تجربیات و توسعه مناسبات فرهنگی، اجتماعی، اقتصادی، شهری، فنی و سیاسی میان یک جامعه شهری با جامعه شهری همانند خارجی برقرار می‌شود و از آن جهت که ذاتا دربرگیرنده سه بخش اصلی یک اجتماع، یعنی  حکومت محلی، تجارت، و بخش‌های خصوصی (جامعه مدنی و سازمان‌) می‌شوند منحصربفرد هستند.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl">این پیوند با پایان جنگ جهانی دوم در سال ۱۹۴۵ میلادی، برای نخستین بار در بین شهرهای کشورهای اروپایی شکل گرفت. مدتی بعد و در سال ۱۹۵۶، رئیس‌جمهور وقت آمریکا یعنی ژنرال آیزنهاور در ارائه برنامه «مردم به مردم» خود در شکل‌گیری پیمان‌های خواهر خواندگی بین شهرهای آمریکا با شهرهای جهان تاکید کرد و بدین ترتیب حرکتی جهانی برای این موضوع پایه‌گذاری شد.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl">هدف آیزنهاور از تاکید روی این طرح، درگیر کردن افراد و سازماندهی گروهها در تمامی سطوح جامعه برای کاهش درگیری‌ها در سطح جهان با انعقاد قرارداد خواهر خواندگی بود. ایجاد روابط خواهرخواندگی با پرورش تفاهم و دوستی و اعتماد در سطح بین‌‌المللی، و تبادل برنامه‌های آموزشی، فرهنگی و ورزشی به توسعه توریسم و تجارت کمک می‌کند. بنابراین روابط خواهرخواندگی کاتالیزور بی‌نظیری برای رشد اقتصادی است.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl">امروزه شهرهای خواهرخوانده یا خواهرشهرها شبکه غیرانتقاعی و غیردولتی گسترده‌ای از شهروندان و همکاران بین‌المللی را تشکیل می‌دهند و بیش از ۲۴۰۰ رابطه خواهرخواندگی رسمی بین شهرهای جهان وجود دارد.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl"><strong> </strong></p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl"><strong>خواهرخوانده‌ها چطور همدیگر را پیدا می‌کنند؟</strong></p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl">شهرها از طرق مختلفی یکدیگر را پیدا می‌کنند؛ گاهی شهردار دو شهر همدیگر را ملاقات کرده و با همدیگر آشنا می‌شوند و پس از آن مقدمات آشنایی و خواهرخواندگی شهرهای خود را فراهم می‌آوردند. در موارد دیگر گروه یا افرادی از اجتماع، معلمان، تجار یا اعضای انجمن‌های قومی جریان امور را به دست می‌گیرند و کمیته خواهرخواندگی ایجاد می‌کنند، و سپس از رهبران منتخب خود می‌خواهند همکاری رسمی بین دو کشور صورت گیرد. بعضی شهرها بخاطر هم نام بودن، یا بخاطر این که جشن و فستیوال مشابهی دارند با یکدیگر خواهرخوانده می‌شوند.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl">بطور کلی بهتر است شهرهایی با یکدیگر روابط خواهرخواندگی داشته باشند که از نظر مسائل جغرافیایی، جمعیت، صنایع و منافع مشابهت دارند. از سوی دیگر مشاهده شده که قطب‌های متضاد نیز می‌توانند با یکدیگر همکاری موفقی داشته باشند.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl"><strong>خواهرخوانده‌ها چه می‌کنند؟</strong></p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl">برنامه‌های شهرهای خواهرخوانده شامل نوع منحصربفردی از همکاری و مشارکت در سه بخش اصلی یک جامعه زنده و پویا یعنی حکومت محلی، تجارت و بخش‌های خصوصی می‌شود. این برنامه بیش از هر برنامه بین‌المللی دربرگیرنده فعالیت‌ها و پروژه‌ها و تبادلات متنوع و گسترده هستند. تقریباً هر نوع فعالیتی که در یک اجتماع انجام می‌شود، برای مثال بهداشت و مراقبت‌های پزشکی، محیط زیست، هنر، آموزش، توسعه اقتصادی و تجاری، امنیت عمومی، آموزش‌های شهری، جوانان و غیره هر یک می‌توانند موضوع یکی از پروژه‌های شهرهای خواهر خوانده شوند.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl">برای داشتن روابط خواهرخواندگی موفق شرایط و مسائلی باید رعایت شوند که از جمله آنها می‌توان به حمایت و مشارکت شورای شهر، تشکیل کمیته‌های ویژه، مشارکت مستقیم دپارتمان‌های شهری مختلف مانند توسعه اقتصادی، فنی، امنیت عمومی و غیره، امکان همکاری بخش خصوصی مانند شرکت‌ها و تجارت‌های کوچک، توجه به تفاوت‌های فرهنگی بین دو جامعه برای جلوگیری از برخوردهای فرهنگی جدی، برگزاری مباحث و سمینارهای بین فرهنگی و تعریف اهداف واضح برای روابط و همکاری‌ها اشاره کرد.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl"><strong>خواهرخوانده‌های تهران</strong></p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl">اکنون تهران چهارده خواهرشهر دارد که همگی از شهرهای مهم و تاریخی دنیا محسوب می‌شوند؛  بیشکک، کویت، خارطوم، مینسک، دوشنبه، مسکو، برازیلیا، هاوانا، کاراکاس، پرتوریا، صنعا، کابل، بغداد و قدس.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl">بیشکک (قرقیزستان): پایتخت و بزرگترین شهر قرقیزستان. بیشکک شهر بلوارهای وسیع و ساختمان‌های مرمرین و بلوک‌های آپارتمانی به سبک شوروی سابق است که ابتدا کاروانسرایی در حاشیه جاده ابریشم بود. طبق افسانه‌های قرقیزی این مکان مدفن قهرمان بیشکک، جنگجوی دلاور قرقیزی است که در قرن ۱۸ جان خود را در راه استقلال این سرزمین از دست داد.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl">امروز بیشکک به سرعت در حال تحول و مدرن شدن است، و مرکز مالی و اقتصادی قرقیزستان نیز به شمار می‌رود.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl">شهردار: نریمان تیولیف</p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl">کویت (کویت): پایتخت کشور کوچک کویت در حاشیه خلیج فارس. این شهر در سال ۱۰۲۲ توسط فردی به نام صباح بنیان گذاشته شد. امروزه به یمن اقتصاد نفتی کویت این شهر توسعه یافته و یکی از شهرهای پیشرفته در حاشیه خلیج محسوب می‌شود.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl">خارطوم (سودان): پایتخت کشور سودان. خارطوم شهری است در حال توسعه  که تشکیل شده از خارطوم / خارطوم بحری و ام درمان. خارطوم اصلی جنوب رود نیل آبی و شرق نیل سفید است و خارطوم بحری شمال رود نیل آبی و شرق نیل سفید و ام درمان در غرب نیل سفید. پس از کشف نفت در این کشور و افزایش میزان سرمایه‌گذاری خارجی، سودان و بویژه خارطوم پیشرفت زیادی داشته است.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl">برازیلیا (برزیل): پیش از ساخته شدن برازیلیا پایتخت برزیل ریودوژانیرو بود. اما به خاطر اینکه دولت می‌خواست پایتخت در مرکز کشور و نزدیک‌تر به سایر نواحی باشد نیروی کار عظیمی از سراسر کشور به کار گرفته شدند تا پایتخت جدید کشور برزیل ساخته شود. طراحی شهر به شکل یک صلیب است و در آن بخش مسکونی و صنعتی و اداری از یکدیگر مجزا هستند.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl">شهردار: کاسیو تانیگوچی</p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl">کابل (افغانستان): کابل یکی ﺍﺯ قدیمی‌ترین شهرهاﯼ ﺩنیاست که قدمت آن را تا قبل از میلاد مسیح هم دانسته‌اند، و به رغم قدمتش جزئیات و اصول شهرسازی به دقت در آن رعایت شده است.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl">شهردار: میر عبدالاحد صاحبی</p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl">قدس (فلسطین اشغالی) : شهر قدس طی تاریخ نام‌های مختلفی داشته است؛ اورشلیم، المدینه، پایتخت علیا، قدس شریف، دارالسلام و غیره. این شهر نه فقط در اسلام بلکه در تمام ادیان آسمانی مورد تقدیس و احترام بوده و هست، تمام ادیان در آن برای عبادت آزاد بوده و پیوسته امنیت و ثبات داشته‌اند. این شهر پایتخت فلسطین و موزه آثار دینی است که به مدت ۱۳ قرن جمع آوری شده‌اند. یکی از قدیمی ترین آثار قدس که برای مسلمانان از اهمیت خاصی برخوردار است، مسجد سلیمان است.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl">بغداد (عراق): بغداد، نامی ایرانی به معنای خداداده، بزرگ‌ترین شهر عراق مرکز استان بغداد و پایتخت این کشور است که‌ در مرکز آن قرار دارد. این شهر را دومین شهر بزرگ جنوب غربی آسیا بعد از تهران دانسته‌اند. در سال ۸۶ با امضای توافقنامه‌ای بین شهرداران دو شهر، پیمان خواهرخواندگی بین بغداد و تهران منعقد شد.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl">شهردار: صابر العیساوی</p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl">کاراکاس (ونزوئلا)؛ در ۲۵ ژوئیه ۱۵۶۷ دیگو د لوسادا، کاپیتان اسپانیایی بنای شهر سنت جیمز بزرگ|سانتیاگو دلئون دکاراکاس را بنا نهاد، و منطقه بومی‌نشین کاتوچاکائو تحت نفوذ مهاجرنشینان تبدیل به شهر جدید کاراکاس شد. با رشد مستمر اقتصاد ونزوئلای نفت‌خیز در قرن بیستم کاراکاس به یکی از مراکز اقتصادی مهم آمریکای لاتین تبدیل شد. در طول دهه ۵۰ کاراکاس برنامه مدرنیزاسیون گسترده‌ای را آغاز کرد که این برنامه در طول دهه‌های ۶۰ و ۷۰ نیز ادامه یافت.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl">شهردار: خوان بارتو سیپریانی</p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl">مسکو (روسیه)؛ بزرگ ترین و مهم ترین شهر روسیه و یکی از بزرگ ترین کلان شهرهای قاره اروپا. مسکو مرکز سیاسی، اقتصادی، مذهبی، تاریخی، مالی، آموزشی و حمل و نقل روسیه است. این شهر بر روی رودخانه مسکو ساخته شده است. در گذشته مسکو مرکز کشاورزی اتحاد جماهیر شوروی بود کاخ کرملین، قبل از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی به عنوان اقامتگاه تشریفاتی رئیس جمهور شوروی مورد استفاده قرار می‌گرفت. این شهر امروزه یکی از مراکز اقتصادی مهم و بزرگ در جهان است و از نظر گرانی در سال ۲۰۰۷ به عنوان دومین شهر گران در جهان محسوب می‌شود و در این سال برای دومین بار در «کتاب رکوردهای گینس» نامش ثبت شد.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl">شهردار: یوری لوژکوف</p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl">صنعا (یمن): پایتخت یمن شمالی. صنعا تا سال ۱۹۹۰ میلادی پایتخت یمن شمالی (جمهوری عربی یمن) بود پس از یکی شدن دو یمن به عنوان پایتخت یمن متحد برگزیده شد. قدمت این شهر را تا قرن اول میلادی هم دانسته‌اند. در اردیبهشت سال ۱۳۸۲ هنگام بازدید محمد خاتمی رئیس‌جمهور سابق کشورمان از کشور یمن، کلید طلایی شهر یمن توسط احمد الکهلانی شهردار وقت یمن تقدیم او شد.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl">پرتوریا (آفریقای جنوبی)؛ شهر پروتریا یکی از سه شهر اصلی آفریقای جنوبی به‌ دلیل درخت‌های خود معروف است. درختی به نام «جاکراندا» که گل‌های بسیار زیبایی دارد. در فصل بهار در سرتاسر خیابان‌های شهر پروتریا، درختان جاکراندا شکوفه می‌کنند و خیابان‌ها به رنگ شکوفه‌های ارغوانی درمی‌آیند. شهر پروتریا در سال۱۸۵۵میلادی توسط مارتینوس پسر آندریس پرتوریس یکی از دولتمردان جمهوری آفریقای جنوبی ساخته شد. پروتریا در سال۱۹۱۰ به پایتخت اداری آفریقای جنوبی تبدیل شد. از جمله افتخارات این شهر، موزه‌های زیاد آن است</p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl">دوشنبه (تاجیکستان): پایتخت کشور تاجیکستان است. دلیل نامگذاری آن بخاطر برگزاری دوشنبه‌بازار در این محل بوده است. در سال ۱۹۲۰ پس از انقلاب بولشویک‌ها، فرماندار بخارا به دوشنبه گریخت و پس از آن دوشنبه اقامتگاه ابراهیم بیک، رهبر تاجیک که بر ضد بولشویک‌ها می‌جنگید شد. پس از پیروزی ارتش سرخ در سال ۱۹۲۹، این شهر به عنوان مرکز جمهوری شوروی سوسیالیستی تاجیکستان، تعیین شد. در این هنگام نام این شهر به استالین‌آباد تغییر کرد اما در ۱۹۶۱ دوباره به دوشنبه واگردانده شد.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl">شهردار: محمود عبیدولوف</p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl">مینسک (بلاروس): پایتخت کشور بلاروس که احتمالاً نام آن از نام رودخانه منکا گرفته شده است. این شهر مقر ادارات سازمان کشورهای مشترک‌المنافع است.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl">شهردار: میخاییل پاولوف</p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl">هاوانا (کوبا)؛ پایتخت کشور کوبا. شهر هاوانا را یکی از فاتحان اسپانیایی به نام دیگو ولازکز دکوئلار در سال ۱۵۱۵ میلادی بنیاد کرد.  این شهر که در شمال غربی کوبا در ساحل خلیج مکزیکو واقع شده است و در حدود ۲/۲ میلیون نفر جمعیت دارد .</p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl">شهردار: خوان کونتینو آسلان</p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl"><strong>شهرهای دوست تهران</strong></p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl">طی چند سال اخیر روابط و پیوندهای بین‌المللی بین شهرهای مختلف افزایش یافته است. و چندین سازمان بین‌المللی مانند شهرهای متحد و حکومت‌های محلی (United Cities and Local Governments) و انجمن جهانی متروپلیس‌ها و سازمان شهرها و پایتخت‌های اسلامی (OICC) در ایجاد و تسهیل روابط دوستانه و تعاملات چندین منظوره بین شهرها در سطح دولتی و مردمی فعالیت دارند. از جمله فعالیت‌هایی که شهرهای دوست در آنها مشارکت دارند می‌توان به تبادل دانش و اطلاعات و تجارب، گسترش سرمایه‌گذاری و صنعت توریسم در شهرها، اجرای پروژه‌های مشترک در امر توسعه شهری و ارتقای سطح زندگی، و همکاری در زمینه افزایش تفاهم، انسجام و گسترش صلح جهانی، کمک به گسترش توانایی‌های فنی و مدیریتی در کلان‌شهرها اشاره کرد.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl">تهران با چندین شهر هم روابط دوستانه‌ دارد (شهرهای دوست) که از آن جمله می‌توان به استانبول، سئول، پاریس، شانگهای، سنت پترزبورگ، پکن و سیدنی اشاره کرد. همچنین مذاکراتی جهت انعقاد پیمان خواهرخواندگی تهران با شهرهای آتن، دمشق، مکزیکوسیتی و دهلی نو در آینده نزدیک انجام شده است.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://miriaam.com/1389/01/tehran-sisiter-city/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>چهار سالگی</title>
		<link>http://miriaam.com/1388/10/forth-year/</link>
		<comments>http://miriaam.com/1388/10/forth-year/#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 19 Jan 2010 21:45:33 +0000</pubDate>
		<dc:creator>میریام</dc:creator>
				<category><![CDATA[عمومی]]></category>
		<category><![CDATA[چهار سالگی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://miriaam.com/?p=382</guid>
		<description><![CDATA[و این دی ماه که بگذرد، چهار سال می شود که حرفهایم را توی این فضای مجازی خالی و سرد می نویسم تا نتوانم پاره اشان کنم، یا فراموش. اول سکوت یخزده و حالا، سرگشته]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>و این دی ماه که بگذرد، چهار سال می شود که حرفهایم را توی این فضای مجازی خالی و سرد می نویسم تا نتوانم پاره اشان کنم، یا فراموش. اول <a href="http://www.frozensilence.blogfa.com/" target="_blank">سکوت یخزده </a>و حالا، سرگشته</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://miriaam.com/1388/10/forth-year/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>8</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>انگشت تقصیر</title>
		<link>http://miriaam.com/1388/08/blame/</link>
		<comments>http://miriaam.com/1388/08/blame/#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 23 Oct 2009 16:48:19 +0000</pubDate>
		<dc:creator>میریام</dc:creator>
				<category><![CDATA[عمومی]]></category>
		<category><![CDATA[تقصیر]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://miriaam.com/?p=40</guid>
		<description><![CDATA[گاهی اوقات هر چقدر هم تلاش کنی،  انگشت تقصیر به هیچ سمتی جز خودت نمی گردد.]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>گاهی اوقات هر چقدر هم تلاش کنی،  انگشت تقصیر به هیچ سمتی جز خودت نمی گردد.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://miriaam.com/1388/08/blame/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>1</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>ما آدمهای دو رو، ما آدمهای مرده پرست و . . .</title>
		<link>http://miriaam.com/1387/10/we-people/</link>
		<comments>http://miriaam.com/1387/10/we-people/#comments</comments>
		<pubDate>Thu, 15 Jan 2009 19:46:00 +0000</pubDate>
		<dc:creator>میریام</dc:creator>
				<category><![CDATA[عمومی]]></category>
		<category><![CDATA[اندوه]]></category>
		<category><![CDATA[ریا]]></category>
		<category><![CDATA[شادی]]></category>
		<category><![CDATA[شکست]]></category>
		<category><![CDATA[مرده پرست]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://localhost/wp3/?p=179</guid>
		<description><![CDATA[ما آدمهای دو رو، ما آدمهای مرده پرست و شکست خورده دوست و اندوه پسند. اگر کسی بگوید شادمان است، اگر کسی بخواهد شادی اش را با ما قسمت کند، یا لبخندی از سر بزرگ منشی می زنیم و می گذریم، یا در دل می گوئیم &#8220;چقدره ساده! است. با این چیزها شاد می شود&#8221;، [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>ما آدمهای دو رو، ما آدمهای مرده پرست و شکست خورده دوست و اندوه پسند.</p>
<p>اگر کسی بگوید شادمان است، اگر کسی بخواهد شادی اش را با ما قسمت کند، یا لبخندی از سر بزرگ منشی می زنیم و می گذریم، یا در دل می گوئیم &#8220;چقدره ساده! است. با این چیزها شاد می شود&#8221;، انگار که برای شاد شدن نیاز به دلیل بزرگی هست، یا اینکه گمان می کنیم پز خوشبختی اش را می دهد.</p>
<p>اما اگر کسی بگوید افسرده ام، غمگینم، از زندگی خسته ام، شکست خورده ام، افتاده ام، دورش جمع می شویم مانند لاشخورهایی که از اندوه دیگران تغذیه می کنند. این احساس برتری نسبت به آن کسی که افتاده &#8220;که من او نیستم&#8221;، این احساس قدرت که به ما دست می دهد، &#8220;که او به من پناه آورده تا دلداری اش بدهم، تا مطمئنش کنم&#8221;.</p>
<p>ما آدمهای دو رو، ما آدمهای مرده پرست و شکست خورده دوست و اندوه پسند.</p>
<p style="text-align:justify;">
<p><!--[if gte mso 9]&gt;  Normal 0   false false false        MicrosoftInternetExplorer4  &lt;![endif]--><!--[if gte mso 9]&gt;   &lt;![endif]--></p>
<p style="text-align:right;direction:rtl;unicode-bidi:embed;" dir="rtl">
<p class="MsoNormal" style="text-align:right;direction:rtl;unicode-bidi:embed;" dir="rtl"><span style="font-size:11pt;" lang="AR-SA"> </span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:right;direction:rtl;unicode-bidi:embed;" dir="rtl"><span style="font-size:11pt;" dir="ltr"> </span></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://miriaam.com/1387/10/we-people/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>2</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>تفأل</title>
		<link>http://miriaam.com/1387/04/%d8%aa%d9%81%d8%a3%d9%84/</link>
		<comments>http://miriaam.com/1387/04/%d8%aa%d9%81%d8%a3%d9%84/#comments</comments>
		<pubDate>Thu, 10 Jul 2008 14:28:00 +0000</pubDate>
		<dc:creator>میریام</dc:creator>
				<category><![CDATA[عمومی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://localhost/wp3/?p=152</guid>
		<description><![CDATA[صنما! با غم عشق تو چه تدبیر کنم؟ تا به کی در غم تو نالۀ شبگیر کنم؟ با سَر زلف تو، مجموعِ پریشانی خویش کو مجالی که یکایک همه تقریر کنم؟ آنچه در مدت هجر تو کشیدم، هیهات! در یکی نامه محال است که تقریر کنم. دل دیوانه از آن شد که نصیحت شنود مگرش [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align:right;direction:rtl;unicode-bidi:embed;" dir="rtl" class="MsoNormal"><font size="2"><span lang="FA"><br /></span></font></p>
<p style="text-align:right;direction:rtl;unicode-bidi:embed;" dir="rtl" class="MsoNormal"><font size="2"><span lang="FA">صنما! با غم عشق تو چه تدبیر<br />
کنم؟</span></font></p>
<p style="text-align:right;direction:rtl;unicode-bidi:embed;" dir="rtl" class="MsoNormal"><font size="2"><span lang="FA">تا به کی در غم تو نالۀ شبگیر<br />
کنم؟</span></font></p>
<p style="text-align:right;direction:rtl;unicode-bidi:embed;" dir="rtl" class="MsoNormal"><font size="2"><span lang="FA">با سَر زلف تو، مجموعِ پریشانی<br />
خویش</span></font></p>
<p style="text-align:right;direction:rtl;unicode-bidi:embed;" dir="rtl" class="MsoNormal"><font size="2"><span lang="FA">کو مجالی که یکایک همه تقریر<br />
کنم؟</span></font></p>
<p style="text-align:right;direction:rtl;unicode-bidi:embed;" dir="rtl" class="MsoNormal"><font size="2"><span lang="FA">آنچه در مدت هجر تو کشیدم،<br />
هیهات!</span></font></p>
<p style="text-align:right;direction:rtl;unicode-bidi:embed;" dir="rtl" class="MsoNormal"><font size="2"><span lang="FA">در یکی نامه محال است که تقریر<br />
کنم.</span></font></p>
<p style="text-align:right;direction:rtl;unicode-bidi:embed;" dir="rtl" class="MsoNormal"><font size="2"><span lang="FA">دل دیوانه از آن شد که نصیحت<br />
شنود</span></font></p>
<p style="text-align:right;direction:rtl;unicode-bidi:embed;" dir="rtl" class="MsoNormal"><font size="2"><span lang="FA">مگرش هم ز سر زلف تو زنجیر<br />
کنم.</span></font></p>
<p style="text-align:right;direction:rtl;unicode-bidi:embed;" dir="rtl" class="MsoNormal"><font size="2"><span lang="FA">گر بدانم که وصال تو بدین دست<br />
دهد</span></font></p>
<p style="text-align:right;direction:rtl;unicode-bidi:embed;" dir="rtl" class="MsoNormal"><font size="2"><span lang="FA">دین و دنیا همه دَر بازم و<br />
توفیر کنم. </span></font></p>
<p style="text-align:right;direction:rtl;unicode-bidi:embed;" dir="rtl" class="MsoNormal"><font size="2"><span lang="FA">در آن زمان کآرزوی دیدن جانم<br />
باشد</span></font></p>
<p style="text-align:right;direction:rtl;unicode-bidi:embed;" dir="rtl" class="MsoNormal"><font size="2"><span lang="FA">در نظرْ، نقش رخ خوب تو تصویر<br />
کنم.</span></font></p>
<p style="text-align:right;direction:rtl;unicode-bidi:embed;" dir="rtl" class="MsoNormal"><font size="2"><span lang="FA">*</span></font></p>
<p style="text-align:right;direction:rtl;unicode-bidi:embed;" dir="rtl" class="MsoNormal"><font size="2"><span lang="FA">دور شو از بَرَم ای واعظ و<br />
افسانه مگوی</span></font></p>
<p style="text-align:right;direction:rtl;unicode-bidi:embed;" dir="rtl" class="MsoNormal"><font size="2"><span lang="FA">من نه آنم که دگر گوش به تحذیر<br />
کنم.</span></font></p>
<p style="text-align:right;direction:rtl;unicode-bidi:embed;" dir="rtl" class="MsoNormal"><font size="2"><span lang="FA">رند یکرنگم و با شاهد و می<br />
همصحبت</span></font></p>
<p style="text-align:right;direction:rtl;unicode-bidi:embed;" dir="rtl" class="MsoNormal"><font size="2"><span lang="FA">نتوانم که دگر حیله و تزویر<br />
کنم!</span></font></p>
<p style="text-align:right;direction:rtl;unicode-bidi:embed;" dir="rtl" class="MsoNormal"><font size="2"><span lang="FA">&nbsp;</span></font></p>
<p style="text-align:right;direction:rtl;unicode-bidi:embed;" dir="rtl" class="MsoNormal"><font size="2"><span lang="FA">نیست امید صلاحی ز فسادِ حافظ</span></font></p>
<p style="text-align:right;direction:rtl;unicode-bidi:embed;" dir="rtl" class="MsoNormal"><font size="2"><span lang="FA">چون که تقدیر چنین رفت چه<br />
تدبیر کنم؟</span><span dir="ltr"></span></font></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://miriaam.com/1387/04/%d8%aa%d9%81%d8%a3%d9%84/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>در زنجان چه گذشت؟</title>
		<link>http://miriaam.com/1387/03/zanjan-uni/</link>
		<comments>http://miriaam.com/1387/03/zanjan-uni/#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 18 Jun 2008 05:32:00 +0000</pubDate>
		<dc:creator>میریام</dc:creator>
				<category><![CDATA[سیاسی - اجتماعی]]></category>
		<category><![CDATA[عمومی]]></category>
		<category><![CDATA[تحصن]]></category>
		<category><![CDATA[تعرض]]></category>
		<category><![CDATA[حراست]]></category>
		<category><![CDATA[دانشگاه]]></category>
		<category><![CDATA[زنجان]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://localhost/wp3/?p=148</guid>
		<description><![CDATA[امروز لینکی به دستم رسید با عنوان «در دانشگاه زنجان چه گذشت» و در ادامه نوشته شده بود تحصن دانشجویان در دانشگاه زنجان . . . وقتی لینک را باز کردم، فیلمی را دیدم که گویا یکی از دانشجویان با موبایلش گرفته بود. فیلم با ورود چند پسر دانشجو به اتاق بزرگی شروع می­شود. فیلم [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>امروز لینکی به دستم رسید با عنوان «در دانشگاه زنجان چه گذشت» و در ادامه نوشته شده بود تحصن دانشجویان در دانشگاه زنجان . . .</p>
<p>وقتی لینک را باز کردم، فیلمی را دیدم که گویا یکی از دانشجویان با موبایلش گرفته بود. فیلم با ورود چند پسر دانشجو به اتاق بزرگی شروع می­شود. فیلم تکان زیاد دارد و ابتدا متوجه نمی­شوی چه اتفاقی افتاده است. بعد صدای یکی از پسرها می­شنویم که می­گوید: «روسریت رو سرت کن و از این طرف برو بیرون. برو بیرون . . .» و دختر مانتو پوشی را می­بینیم که روسری در دست از اتاق فرار می­کند. فیلمبردار از سر در اتاق فیلم می­گیرد: &#8220;معاونت فرهنگی و دانشجویی&#8221;</p>
<p>مرد عینکی هم که در اتاق است دنبال دختر می­خواهد از اتاق خارج شود که پسرها او را می­گیرند: «بگیرش. نذار بره» و او را داخل اتاق هل می­دهند «کجا؟ ما تازه اومدیم». مرد که سعی می­کند طبیعی رفتار کند، کمی توی اتاق قدم می­زند و بعد پوشه قرمز رنگی برمی­دارد تا بیرون برود. اما پسرها همچنان دم در اتاق ایستاده­اند: «واستا. منتظریم حراست بیاد» و مرد به اعتراض می­گوید: «آقا خجالت بکش. این حرفا چیه. حراست برای چی؟»</p>
<p>:«حراست که فقط با ما کار نداره. با همه کار داره»</p>
<p>فیلم قطع می­شود. نمای بعدی جلوی در دانشگاه است و ماموران حراست گویا استاد مورد نظر را گرفته­اند. اما دعوا بر سر آزاد کردن اوست. یکی از دانشجویان خیلی عصبانی است: «به شما ربطی نداره تو دفترش چیکار می­کنه؟ من اینجا راه برم تو نمیای بگی اینجا چیکار می­کنی؟ نگفتی تا حالا؟ حالا چی شده یه دفعه ربطی نداره؟»</p>
<p>صدای مامور حراست زیاد مفهوم نیست. اما گویا می­خواهد از زیر بار دستگیر کردن استاد فرار کند. این­ها همان سه دانشجویی هستند که استاد را در اتاق گرفتند. یکی دیگرشان می­گوید: «شاکی داره آقا. به خدا دانشجوش گریه می کرد می­گفت می­ترسیدم چیزی بگم» و حراستی هم آن جمله معروف را می­گوید: «<strong>اینا همه­اش فیلمشونه. گیر که می­افتن . . .</strong>»</p>
<p>و فیلم به صحنه تحصن کات می­شود. جالب اینجاست که همه تحصن کنندگان پسران دانشجو هستند. (تمام متن بالا فقط مشاهدات من از فیلم هستند.  هیچ نکته ای خارج از فیلم اصلی اضافه نشده است)</p>
<p>این فیلم را که می­بینی، در کنار همه چیزهایی که طی تحصیل شنیده­ای، باعث می­شود خونت به جوش بیاید. کم نیستند این موارد. استادی که از موقعیتش سوءاستفاده و به دانشجوی دخترش تعرض می­کند. معمولاً هم اساتیدی هستند که درس را منحصراً ارائه می­کنند و اگر نمره ندهند باید درس را ببوسی و بگذاری کنار. دانشجویی که بخاطر ترس از آبرو یا اخراج شدن صدایش در نمی­آید. و یا اگر هم چیزی بگوید مثل مورد بالا جمله معروف را می­شنویم که: «لابد خودش یه کاری کرده که طرف این بلا رو سرش درآورده. اگه نمی­خواست که این همه دانشجو . . .» و قربانی، مقصر هم می­شود.</p>
<p>این درد از همه چیز بدتر است. اینکه ما وقتی با چنین موارد مواجه می­شویم، حتی تجاوز، باز هم می­گوییم «<strong>لابد دختره خودش یه ریختی بوده دیگه. . </strong>.» و مشکلات روانی و عقده­های شخصیتی مجرم را نادیده می­گیریم. «<strong>درست. یارو این کار رو کرده. ولی حتما تحریک شده</strong>» انگار که داریم درباره یک انسان سالم حرف می­زنیم که برای رفتارها و اعمالش احتیاج به انگیزه و محرک منطقی دارد. نه فرد بیمار و روانی که آنقدر از نظر اخلاقی دچار<br />
انحطاط شده، به چنین حرکتی دست می­زند.</p>
<p>انگار نه انگار که قربانی ما موجودی است که با وجود تمام شعارها و روشنفکر بازی­ها توی این کشور، هنوز هم جنس دوم که هیچ، جنس <strong>سوم </strong>محسوب می­شود. که حتی اگر اعتراض هم بکند، حتی اگر فرشته هم باشد و همه هم معترف به بیگناهی و معصومیت او، باز هم ننگ این جریان دامن خودش را می­گیرد.</p>
<p>حرف­ها زیادند بر سر این موضوع. اگر بخواهیم بنویسیم مقاله که هیچ، یک کتاب هم کافی نیست. . .</p>
<p>http://youtube.com/watch?v=bSE1E-UZGoc</p>
<p align="right">نقل قول از یکی از نظرات وبلاگ بامداد http://bamdadi.com/2008/06/15/stay-calm-lets-see-whats-going-on/</p>
<p>طی سه ماه گذشته دستکم دو نماینده مجلس هفتم، فرمانده نیروی انتظامی استان تهران، معاون سیاسی استانداری ‏قزوین به علت اقدامات مشابهی بازداشت شده اند</p>
<p>در فیلم منتشر شده مربوط به این مسئله، معاون دانشجویی دانشگاه زنجان در حالی که این دختر دانشجو بدون ‏روسری در دفترش حضور دارد، درحال پوشیدن پیراهن خود است.</p>
<p>اطلاعیه دفتر تحکیم وحدت : «در حالی که هر روز اخبار متعددی از محرومیت از تحصیل دانشجویان منتقد و عدم ارائه ‏کارنامه به آنها برای تحصیل در مقاطع بالاتر انتشار می یابد وهمچنین تشکلهای مستقل تعلیق یا منحل می شوند.<br />
از ‏سوی دیگر کمبود امکانات رفاهی،  سو مدیریت مدیران و در نهایت سقوط اخلاقی برخی از حامیان دولت از جمله ‏برخی از مسئولین دانشگاه ها هر روز فاجعه می آفریند، و البته در این میان ذکر بیکاری، گرانی، فساد اداری و ‏سوء مدیریت گسترده در کشور در سایه حکومت مهرورزان نهم خود تکرار مکررات است.»‏<br />
«این فرد در سال اخیر دختران دانشجوی ‏بسیاری را به دلیل پوشش نامناسب به کمیته انضباطی فراخوانده است.»‏<br />
«چندی پیش در دانشگاه کرمانشاه مامور حراست با استفاده از حربه کمیته انضباطی به دختری ‏تعرض نمود و در دانشگاه سهند تبریز نیز اخباری دراین زمینه انتشار یافت.»<br />
«عذرخواهی و استعفای وزیر علومی که قول داده بود پاسخگوی ‏اعمال روسای انتصابی اش باشد تنها یکی از درخواست های دانشجویان است»،  «برخورد با هتک ‏حرمت کنندگان و ریشه کن کردن تجاوز به دختران در محیط دانشگاه خواسته دیگری است که تا برآورده نشدن آن ‏از پای نمی نشینیم»</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://miriaam.com/1387/03/zanjan-uni/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>4</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>عهد عتیق: کتابی برای خواندن</title>
		<link>http://miriaam.com/1387/03/old-testamen/</link>
		<comments>http://miriaam.com/1387/03/old-testamen/#comments</comments>
		<pubDate>Sat, 24 May 2008 15:04:00 +0000</pubDate>
		<dc:creator>میریام</dc:creator>
				<category><![CDATA[عمومی]]></category>
		<category><![CDATA[آفرینش]]></category>
		<category><![CDATA[بتشبع]]></category>
		<category><![CDATA[روشنایی]]></category>
		<category><![CDATA[شفاعت]]></category>
		<category><![CDATA[عهد عتیق]]></category>
		<category><![CDATA[لوط]]></category>
		<category><![CDATA[یعقوب]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://localhost/wp3/?p=145</guid>
		<description><![CDATA[در ابتدا خدا آسمانها و زمین را آفرید. و زمین تهی و بایر بود و تاریکی بر روی لجه و روح خدا سطح آبها را فرا گرفت. و خدا گفت: روشنایی بشود. و روشنایی شد. و خدا روشنایی را دید که نیکوست و خدا روشنایی را از تاریکی جدا ساخت. و روشنایی را روز نامید [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;">در ابتدا خدا آسمانها و زمین را آفرید. و زمین تهی و بایر بود و تاریکی بر روی لجه و روح خدا سطح آبها را فرا گرفت.</p>
<p style="text-align: justify;">و خدا گفت: روشنایی بشود. و روشنایی شد. و خدا روشنایی را دید که نیکوست و خدا روشنایی را از تاریکی جدا ساخت. و روشنایی را روز نامید و تاریکی را شب نامید. و شام بود و صبح بود، روزی اول</p>
<p style="text-align: justify;">کتاب پیدایش در عهد عتیق ماجرای آفریده شدن جهان و انسان را روایت می کند. ’خداوند آدم را از خاک زمین بسرشت و در بینی وی روح حیات دمید، و آدم نَفْس زنده شد‘ و سپس همدمی برایش قرار داد. ’نسا نامیده می شود چون از انسان گرفته شده است‘ از این سبب مرد پدر و مادر خویش را ترک کرده، با زن خود خواهد پیوست و یک تن خواهند بود.</p>
<p style="text-align: justify;">عهد عتیق کتابی سرشار از تناقض هاست. گاهی اوقات داستان ها و ماجراهای آن نشان از خردی عمیق دارد و گاهی حتی خرافاتی ترین و سطحی ترین ذهن ها هم نمی توانند آنچه در آن نوشته شده است را بپذیرند.</p>
<p style="text-align: justify;">برای مثال در کتاب پیدایش می خوانیم نوادگان نوح به دشتی رفتند و تصمیم گرفتند شهری بنا کنند و برجی بسازند که ’سرش به آسمان برسد، مبادا روی زمین پراکنده شویم‘. اما خداوند که تلاشهای آنها را می بیند می گوید ’همانا قوم یکی است و جمیع ایشان را یک زبان، و الان هیچ کاری که قصد آن بکنند از ایشان ممتنع نخواهد شد. پس نازل می شویم و زبان ایشان را مشوش می سازیم تا سخن یکدیگر را نفهمند‘. پس خداوند که از قدرت و اتحاد انسان ها هراس دارد آنها را روی زمین پراکنده می کند!</p>
<p style="text-align: justify;">و این تنها خدای عهد عتیق نیست که اینگونه رفتارها از او سر می زند. یعقوب حق نخست زادگی برادرش عیسو را به کاسه آشی از او می دزدد، لوط دختران باکره خود را در عوض مهمانش به مردان شهر می بخشد، داوود به بتشبع همسر فرماندهش نظر دارد و برای تصاحب او فرمانده را به میدان جنگ می فرستد و فرمان می دهد ’او را در مقدمه جنگ سخت بگذارید و از عقبش پس بروید تا زده شده، بمیرد‘. پس از کشته شدن اوریا داوود با بتشبع ازدواج می کند، سلیمان زنان بیشماری دارد و در اواخر عمر به پرستش خدایان همسرانش روی میاورد . . .</p>
<p style="text-align: justify;">خدایی که درین صفحات به تصویر کشیده شده است خدایی کینه توز و خونخواه است که فرمان قتل عام تمامی کنعانیان را صادر می کند، به شاول می گوید ’عمالیق را شکست داده، بر ایشان شفقت مفرما بلکه مرد و زن و طفل و شیرخوار و گاو و گوسفند و . . . را بکش‘.<br />
خدایی است که یعقوب با وی معامله می کند، کشتی می گیرد و بر زمینش می زند، و ابراهیم بر سر عذاب مردمان شهر لوط با او چانه می زند.</p>
<p style="text-align: justify;">ـ ولیکن با تمامی این احوال، خواندن عهد عتیق برای اطلاع از طرز تفکر پیشینیان و درک کتابی که پایه گذار فرهنگ و رسوم جوامع بسیاری بوده است لازم است. می شود آن را با دید انتقادی خواند و جملات بسیاری را زیر سوال برد، اما من گمان می کنم باید بدون پیشداوری این کتاب را بدست گرفت، چرا که تعصب و کوته فکری در هر موردی باعث می شود آنچه را که باید نبینیم و درک نکنیم . .</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://miriaam.com/1387/03/old-testamen/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>1</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>کارشناسی ارشد</title>
		<link>http://miriaam.com/1387/03/%da%a9%d8%a7%d8%b1%d8%b4%d9%86%d8%a7%d8%b3%db%8c-%d8%a7%d8%b1%d8%b4%d8%af/</link>
		<comments>http://miriaam.com/1387/03/%da%a9%d8%a7%d8%b1%d8%b4%d9%86%d8%a7%d8%b3%db%8c-%d8%a7%d8%b1%d8%b4%d8%af/#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 21 May 2008 05:36:00 +0000</pubDate>
		<dc:creator>میریام</dc:creator>
				<category><![CDATA[عمومی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://localhost/wp3/?p=144</guid>
		<description><![CDATA[این جمله را نمی دانم یک بار کجا شنیدم God plays in mysterious ways &#160;منی که پنج سال پیش اصلا دلم نمی خواست دانشگاه بروم پایم به الزهرایی باز شد که اولش فکر می کردم بدترین دانشگاه ممکنه است و حالا می فهمم چه شانسی آوردم آنجا قبول شدم! بعدش وقتی دوستان می گفتند در [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align:justify;line-height:150%;direction:rtl;unicode-bidi:embed;" dir="rtl" class="MsoNormal"><span lang="FA"><br /></span></p>
<p style="text-align:justify;line-height:150%;direction:rtl;unicode-bidi:embed;" dir="rtl" class="MsoNormal"><span lang="FA">این<br />
جمله را نمی دانم یک بار کجا شنیدم</span></p>
<p style="text-align:justify;line-height:150%;direction:rtl;unicode-bidi:embed;" dir="rtl" class="MsoNormal"><span dir="ltr">God<br />
plays in mysterious ways</span></p>
<p style="text-align:justify;line-height:150%;direction:rtl;unicode-bidi:embed;" dir="rtl" class="MsoNormal"><span lang="FA">&nbsp;منی<br />
که پنج سال پیش اصلا دلم نمی خواست دانشگاه بروم پایم به الزهرایی باز شد که اولش<br />
فکر می کردم بدترین دانشگاه ممکنه است و حالا می فهمم چه شانسی آوردم آنجا قبول<br />
شدم!</span></p>
<p style="text-align:justify;line-height:150%;direction:rtl;unicode-bidi:embed;" dir="rtl" class="MsoNormal"><span lang="FA">بعدش<br />
وقتی دوستان می گفتند در رشته خودت ادامه تحصیل بده، می گفتم فوق ادبیات انگلیسی<br />
چیز جالبی برایم ندارد. تکرار همان چیزهایی است که یاد گرفته ایم منتها کمی مفصل<br />
تر. شاید برای بعضی ها جالب باشد اما من ترجیح می دهم چیز جدیدی یاد بگیرم. و می<br />
گفتم فقط رشته مطالعات فرهنگی می خواهم آنهم فقط تهران، دانشگاه سراسری (که به<br />
قولی اگر نشد بگوییم انتظارات خیلی بالایی بود. خب معلوم است نمی شود)</span></p>
<p style="text-align:justify;line-height:150%;direction:rtl;unicode-bidi:embed;" dir="rtl" class="MsoNormal"><span lang="FA">اما<br />
زندگی عجیب با ما بازی می کند . . . </span></p>
<p style="text-align:justify;line-height:150%;direction:rtl;unicode-bidi:embed;" dir="rtl" class="MsoNormal"><span lang="FA">گویا<br />
قرار است بشود. </span></p>
<p style="text-align:justify;line-height:150%;direction:rtl;unicode-bidi:embed;" dir="rtl" class="MsoNormal"><span lang="FA">من<br />
فوق قبول شدم. (از ابراز احساسات زیاده خودداری می کنیم؛ در شان ما نیست!!!!!)</span></p>
<p style="text-align:justify;line-height:150%;direction:rtl;unicode-bidi:embed;" dir="rtl" class="MsoNormal"><span lang="FA"></span><span dir="ltr"></span></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://miriaam.com/1387/03/%da%a9%d8%a7%d8%b1%d8%b4%d9%86%d8%a7%d8%b3%db%8c-%d8%a7%d8%b1%d8%b4%d8%af/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>8</slash:comments>
		</item>
	</channel>
</rss>

