Skip to: Content | Sidebar | Footer

سرگشته ,Wayfarer ,Miriam Aghazade ,Maryam Aghazade, میریام , مریم

ریسمان قرمز سرنوشت

طبق افسانه‌های چینی، خدایان مچ پای دو نفری رو که مقدره با همدیگه باشن با ریسمان قرمزی به همدیگه می‌بندن. این دو نفر سرانجام به همدیگه می‌رسن، حالا در هر زمان، مکان یا شرایطی که باشه، هرچقدر هم نامتحتمل بنظر برسه. این نخ ممکنه گره بخوره، کشیده یا ساییده بشه اما هیچوقت پاره نمی‌شه.

پ.ن: حکما با قیچی اتروپوس این ریسمان ما رو بریدن که هیچ‌جوره وصله پینه نمیشه.

۲۶ تیر, ۱۳۹۰ | داستان | میریام

ماجرای ملانصرالدین و زن دومش

یه شب ملانصرالدین و زن دومش رو تخت دراز کشیده بودن. ملا شروع می‌کنه تمجید از زن سابقش که پلی‌بوی آیکون بود و فیلان بود و بهمان. زنه هم برای اینکه کم نیاره از شوهر مرحومش تعریف می‌کنه که مرحوم فلان بود و فلانش بیسار بود و اینا. جریان پیش میره تا اینکه ملا با باسن مبارک زنه رو از تو تخت هل میده پایین. زنه می‌پرسه چرا همچی کردی؟ میگه خب من بودم و زن سابقم، شما بودین و شوهر مرحومتون. چارنفری رو تخت جا نبود.

۱۶ فروردین, ۱۳۹۰ | داستان | میریام

شروع ماجرا

ماجرا از جایی شروع شد که شخصیت داستان یه شب بارونی توی تاکسی نشسته بود و می‌رفت سمت خونه. هدفونش هم گوشش بود و داشت Qntall گوش می‌داد و از شیشه بارون خورده تاکسی خیابون رو نگاه می‌کرد. که یه مرتبه …

۱۶ دی, ۱۳۸۹ | داستان | میریام