<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	>

<channel>
	<title>سرگشته &#187; سیاسی &#8211; اجتماعی</title>
	<atom:link href="http://miriaam.com/category/social-political/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>http://miriaam.com</link>
	<description>جایی برای «او»ی در پس نقاب</description>
	<lastBuildDate>Tue, 22 May 2012 06:57:44 +0000</lastBuildDate>
	<language>fa</language>
	<sy:updatePeriod>hourly</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
	<generator>http://wordpress.org/?v=3.1.4</generator>
		<item>
		<title>دوم خرداد آن‌سال</title>
		<link>http://miriaam.com/1391/03/khordad-2nd/</link>
		<comments>http://miriaam.com/1391/03/khordad-2nd/#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 22 May 2012 06:56:38 +0000</pubDate>
		<dc:creator>میریام</dc:creator>
				<category><![CDATA[سیاسی - اجتماعی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://miriaam.com/?p=899</guid>
		<description><![CDATA[هیچوقت دوم خرداد اون سال یادم نمی‌ره. داشتیم از خانه مادربزرگ برمی‌گشتیم. من بودم و مامان و بابا. از جلوی یکی از حوزه‌های رأی رد می‌شدیم، نزدیک‌های ساعت هشت شب بود و با این حال هنوز آدمای زیادی تو حوزه بودن، اونم کجا، یکی از مدرسه‌های سمت بریانک&#8230; مامان یه مرتبه گفت «صبر کنین من [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;">هیچوقت دوم خرداد اون سال یادم نمی‌ره. داشتیم از خانه مادربزرگ برمی‌گشتیم. من بودم و مامان و بابا. از جلوی یکی از حوزه‌های رأی رد می‌شدیم، نزدیک‌های ساعت هشت شب بود و با این حال هنوز آدمای زیادی تو حوزه بودن، اونم کجا، یکی از مدرسه‌های سمت بریانک&#8230;</p>
<p style="text-align: justify;">مامان یه مرتبه گفت «صبر کنین من برم رأی بدم». فک کنم اولین باری بود که بعد از انتخابات دوازده فروردین رأی می‌داد&#8230; بعد تعریف کرد که همیشه از خاتمی خوشش می‌اومده و به نظرش همیشه یه فرقی با «بقیشون» داشته&#8230;</p>
<p style="text-align: justify;">شعار روی تراکت تبلیغاتی رو هم هنوز یادمه؛ سلام بر سه سید فاطمی، خمینی خامنه ای خاتمی.</p>
<p style="text-align: justify;">و تیتر روزنامه‌ همشهری&#8230; بیست و نه میلیون رأی.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://miriaam.com/1391/03/khordad-2nd/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>1</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>زندان، به جرم تجاوز شدن</title>
		<link>http://miriaam.com/1391/02/true-story/</link>
		<comments>http://miriaam.com/1391/02/true-story/#comments</comments>
		<pubDate>Sat, 05 May 2012 14:19:51 +0000</pubDate>
		<dc:creator>میریام</dc:creator>
				<category><![CDATA[سیاسی - اجتماعی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://miriaam.com/?p=867</guid>
		<description><![CDATA[گلناز ۲۱ ساله که دو سال پیش توسط یکی از اقوامش مورد تجاوز قرار گرفته بود به ۱۲ سال زندان به جرم زنا محکوم شد. فرزند گلناز، حاصل این تجاوز، در زندان به دنیا آمده و همچنان با مادرش در زندانی در خارج از کابل زندگی می کند. گلناز در ابتدا از ترس اینکه بخاطر این [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;">گلناز ۲۱ ساله که دو سال پیش توسط یکی از اقوامش مورد تجاوز قرار گرفته بود به ۱۲ سال زندان به جرم زنا محکوم شد. فرزند گلناز، حاصل این تجاوز، در زندان به دنیا آمده و همچنان با مادرش در زندانی در خارج از کابل زندگی می کند.</p>
<p style="text-align: justify;">گلناز در ابتدا از ترس اینکه بخاطر این بی آبرویی به دست خانواده اش به قتل برسد ماجرای تجاوز را پنهان می کند، اما پس از بارداری اش جریان فاش می‌شود. <!--EndFragment--></p>
<p style="text-align: justify;">به او این فرصت را داده اند که با متجاوزش، که شوهر دخترعمویش نیز هست،  ازدواج کند و به فرزندش مشروعیت ببخشد.</p>
<p style="text-align: justify;"><span style="direction: rtl;">مقامات افغانستان می گویند گلناز، که محکومیتش به سه سال کاهش یافته، اکنون بخاطر دیر گزارش دادن جریان زندانی شده است. زیرا در آن زمان امکان اثبات اینکه تجاوزی رخ داده امکان پذیر نبوده است.</span></p>
<p>&nbsp;</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://miriaam.com/1391/02/true-story/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>ارتباط مالیخولیا با خلاقیت یا، فرهنگ بدبخت‌پسند ایرانی</title>
		<link>http://miriaam.com/1390/12/melancholy-and-creativity/</link>
		<comments>http://miriaam.com/1390/12/melancholy-and-creativity/#comments</comments>
		<pubDate>Thu, 01 Mar 2012 05:08:42 +0000</pubDate>
		<dc:creator>میریام</dc:creator>
				<category><![CDATA[سیاسی - اجتماعی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://miriaam.com/?p=884</guid>
		<description><![CDATA[خلاقیت مستلزم افسردگی و مالیخولیا است. این جمله‌ رو اخیرا خیلی بهش اعتقاد آوردم. شایدم به این خاطر باشه که ما ایرانی‌ها عادت نداریم از خوشبختی‌هامون بنویسیم. حالا بخاطر ترس از چشم خوردنه یا اینکه برچسب «پز» بهش بچسبونن، نمی‌دونم&#8230; جا افتاده در فرهنگ ما، که زندگی و داشته‌هات رو از چشم مردم دور نگه [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;">خلاقیت مستلزم افسردگی و مالیخولیا است. این جمله‌ رو اخیرا خیلی بهش اعتقاد آوردم. شایدم به این خاطر باشه که ما ایرانی‌ها عادت نداریم از خوشبختی‌هامون بنویسیم. حالا بخاطر ترس از چشم خوردنه یا اینکه برچسب «پز» بهش بچسبونن، نمی‌دونم&#8230;</p>
<p style="text-align: justify;">جا افتاده در فرهنگ ما، که زندگی و داشته‌هات رو از چشم مردم دور نگه دار تا حسدشون دامن‌گیرت نشه. اگر هم خوشحالی تظاهر به ناراحتی و نداشتن و غصه‌مند بودن بکن، اگر دارا هستی تظاهر به ندار بودن. شاید هم بخاطر ذلیل و افسرده و بدبخت پسند بودن مردم باشه. انگار که وقتی دیگران زجر می‌کشن یا خوشحال نیستن احساس بهتری درباره خودشون دارند؛ که ببین، دیگری از ما بدبخت‌تر و بیچاره‌تره. باز خوشبحال خودمون.</p>
<p style="text-align: justify;">البته این مسئله هم هست که وقتی از زندگی ناراضی هستیم بیشتر دنبال معانی پنهان و لایه‌های نهان و پیچیدگی‌های زندگی می‌گردیم و به بی‌عدالتی‌ها و زشتی‌ها و بیهودگی‌ها پی‌ می‌بریم. لازمه‌اش مالیخولیاس. اما ظاهراً وقتی زندگی مطابق میل ما پیش میره و انگیزه‌ای برای شکایت نداریم تمام این‌ها از بالای سرمون رد می‌شه.</p>
<p style="text-align: justify;">&nbsp;</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://miriaam.com/1390/12/melancholy-and-creativity/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>1</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>پیرارسال بیست و پنج خرداد</title>
		<link>http://miriaam.com/1390/03/25-khordad-2/</link>
		<comments>http://miriaam.com/1390/03/25-khordad-2/#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 15 Jun 2011 12:40:41 +0000</pubDate>
		<dc:creator>میریام</dc:creator>
				<category><![CDATA[سیاسی - اجتماعی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://miriaam.com/?p=759</guid>
		<description><![CDATA[مامان می خواست باهام بیاد. نذاشتم. گفت بدون من پاتو نمیذارم بذاری بیرون. آخرش به قرآن قسمم داد تنها نرم. مجبور شدم قسم بخورم. با برادر و دوستش قرار گذاشتیم سر آذربایجان. از کوچه پس کوچه انداختیم تا انقلاب. دوازده فروردین پارک کردیم. تا وسط راه رفتیم یادش افتاد سبزیجاتش رو گذاشته تو ماشین. برگشت. [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;">مامان می خواست باهام بیاد. نذاشتم. گفت بدون من پاتو نمیذارم بذاری بیرون. آخرش به قرآن قسمم داد تنها نرم. مجبور شدم قسم بخورم. با برادر و دوستش قرار گذاشتیم سر آذربایجان. از کوچه پس کوچه انداختیم تا انقلاب. دوازده فروردین پارک کردیم. تا وسط راه رفتیم یادش افتاد سبزیجاتش رو گذاشته تو ماشین. برگشت.</p>
<p style="text-align: justify;">برادر هی سفارش می کرد. می گفت خلوت بود برمی گردیم. رسیدیم خیابون اصلی. یه لحظه هر سه تامون خشکمون زد. جمعیت موج میزد تو خیابون. تا چشم کار می کرد از هر دو طرف آدم بود. الله اکبر می گفتن و آروم راه می رفتن. یه سری شعار می دادن. بعد خبر رسید گفتن فقط الله اکبر. آروم آروم جمعیت ساکت شد. انگار از سمت فردوسی خاک مرده پاشیدن رو مردم. سکوت به ما رسید و رد شد.</p>
<p style="text-align: justify;">نم بارون هم زد فکر کنم. خیلی خوب یادم نمیاد. فقط یادمه باد خنکی می اومد. چهار بعدازظهر آخر خرداد و هوا خنک بود. موبایل ها آنتن نمی داد. منم دنبال تلفن عمومی بودم زنگ بزنم خونه. بگم خیالت راحت امروز هیچ جا امن تر از اینجا نیست.</p>
<p style="text-align: justify;">شب موقع برگشتن بود که بوی دود و صدای گلوله اومد&#8230;</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://miriaam.com/1390/03/25-khordad-2/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>غده چرکین خاورمیانه</title>
		<link>http://miriaam.com/1390/02/middle-east/</link>
		<comments>http://miriaam.com/1390/02/middle-east/#comments</comments>
		<pubDate>Sat, 30 Apr 2011 20:37:50 +0000</pubDate>
		<dc:creator>میریام</dc:creator>
				<category><![CDATA[روزمره]]></category>
		<category><![CDATA[سیاسی - اجتماعی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://miriaam.com/?p=731</guid>
		<description><![CDATA[همون موقع که چند دهمین پیغمبر از خاورمیانه صادر شد تا عالمیان رو به راه راست شهید کنه، باس خاکش رو به توبره می‌کشیدن و با نمک شخم می‌زدن که دنیا الان به این وضع نیفته. پ.ن: الان هم چاره‌اش یه دو سه تا بمب اتمی، هیدروژنی‌ای چیزیه.]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>همون موقع که چند دهمین پیغمبر از خاورمیانه صادر شد تا عالمیان رو به راه راست شهید کنه، باس خاکش رو به توبره می‌کشیدن و با نمک شخم می‌زدن که دنیا الان به این وضع نیفته.</p>
<p>پ.ن: الان هم چاره‌اش یه دو سه تا بمب اتمی، هیدروژنی‌ای چیزیه.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://miriaam.com/1390/02/middle-east/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>مردم تهران</title>
		<link>http://miriaam.com/1389/11/tehran-people/</link>
		<comments>http://miriaam.com/1389/11/tehran-people/#comments</comments>
		<pubDate>Mon, 31 Jan 2011 07:03:12 +0000</pubDate>
		<dc:creator>میریام</dc:creator>
				<category><![CDATA[سیاسی - اجتماعی]]></category>
		<category><![CDATA[معرفی کتاب]]></category>
		<category><![CDATA[اسماعیل]]></category>
		<category><![CDATA[انتظار]]></category>
		<category><![CDATA[تهران]]></category>
		<category><![CDATA[توسری خوری]]></category>
		<category><![CDATA[فصیح]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://miriaam.com/?p=664</guid>
		<description><![CDATA[مردم تهران مثل همه، به نوعی منتظر چیزی‌اند. توی صف منتظر اتوبوس‌اند، یا منتظر نان لواش‌اند، یا منتظر پاسپورت‌اند، یا منتظر برگشتن بچه‌هایشان از جبهه‌ها، یا منتظر اعلان کوپن مرغ‌اند، یا منتظر اعلان کوپن نفت‌اند، یا منتظر خرداد سال آینده‌اند&#8230; و خدا را شکر می‌کنند. مردم تهران همیشه خدا را شکر می‌کنند. «بابا، حالا خوبه.» [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;">مردم تهران مثل همه، به نوعی منتظر چیزی‌اند. توی صف منتظر اتوبوس‌اند، یا منتظر نان لواش‌اند، یا منتظر پاسپورت‌اند، یا منتظر برگشتن بچه‌هایشان از جبهه‌ها، یا منتظر اعلان کوپن مرغ‌اند، یا منتظر اعلان کوپن نفت‌اند، یا منتظر خرداد سال آینده‌اند&#8230; و خدا را شکر می‌کنند.</p>
<p style="text-align: justify;">مردم تهران همیشه خدا را شکر می‌کنند. «بابا، حالا خوبه.» اگر برق دو ساعت برود می‌گویند بابا حالا خوبه دو ساعت میره. اگر چهار ساعت برود می‌گویند بابا حالا خوبه چهار ساعت میره. اگر اصلا برود می‌گویند بابا حالا خوبه که نفت هست. اگر نفت نباشد می‌گویند بابا حالا خوبه که زغال هست. اگر توی ستون فقراتشان لگد بزنند می‌گویند بابا حالا خوبه که توی مخ‌مون نزدند. اگر توی مخشان لگد بزنند می‌گویند بابا حالا خوبه توی شکممان نزدند&#8230;</p>
<p>شکر می‌کنند و روزگار را در میهن اسلامی می‌گذرانند.</p>
<p>-گزیده‌ای از کتاب زمستان ۶۲ نوشته اسماعیل فصیح (سال ۱۳۶۶)</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://miriaam.com/1389/11/tehran-people/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>1</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>بچه ساعتی چند؟</title>
		<link>http://miriaam.com/1389/08/child-for-rent/</link>
		<comments>http://miriaam.com/1389/08/child-for-rent/#comments</comments>
		<pubDate>Thu, 04 Nov 2010 22:19:28 +0000</pubDate>
		<dc:creator>میریام</dc:creator>
				<category><![CDATA[روزمره]]></category>
		<category><![CDATA[سیاسی - اجتماعی]]></category>
		<category><![CDATA[اعتیاد]]></category>
		<category><![CDATA[بچه فروشی]]></category>
		<category><![CDATA[فحشای کودکان]]></category>
		<category><![CDATA[کودکان کار]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://miriaam.com/?p=534</guid>
		<description><![CDATA[جاهایی در تهران هست که بچه کرایه می‌دهند. از چند ماهه تا چند ساله. قیمت‌هایشان هم بسته به سن و سال و شرایطشان متفاوت است. بچه‌های چند ماهه روزی نه ده هزار تومان هستند. صبح یک حب تریاک می‌اندازند دهن بچه تا شب آرام بماند. بچه‌های بزرگتر گران‌ترند. بیست و خورده‌ای برای یک روز.  البته [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;">جاهایی در تهران هست که بچه کرایه می‌دهند. از چند ماهه تا چند ساله. قیمت‌هایشان هم بسته به سن و سال و شرایطشان متفاوت است. بچه‌های چند ماهه روزی نه ده هزار تومان هستند. صبح یک حب تریاک می‌اندازند دهن بچه تا شب آرام بماند.</p>
<p style="text-align: justify;">بچه‌های بزرگتر گران‌ترند. بیست و خورده‌ای برای یک روز.  البته سالم‌هایشان. بچه‌های معلول قیمتشان می‌رود بالاتر. برای همین خیلی مواقع پدر و مادرها دست و پای بچه را قطع می‌کنند تا ارزشش بالاتر برود. این‌ها را روزی پنجاه، شصت هزار تومان هم کرایه می‌کنند.</p>
<p style="text-align: justify;">یک  مدل دیگرش بچه‌های فربه هستند. این‌ها رو خوب بهشان غذا می‌دهند تا سرحال باشند. بعد هم کرایه‌اشان می‌دهند به معتادهای پولدار. یک بچه فربه گروه خونی مثلا آ مثبت را می‌شود تا پانصد هزار تومان اجاره داد. جزئیات دقیقش را نفهمیدم که چطور استفاده می‌کنند از این‌ها. صدایم هم در نمی‌آمد بپرسم. گویا رگ دست بچه‌ را وصل می‌کنند به رگ خودشان و بعد مواد را تزریق می‌کنند به رگ بچه و مواد از آنجا وارد بدن می‌شود. ظاهراً این کار باعث می‌شود بیشتر نشئه بشوند و لذت بیشتری ببرند.</p>
<p style="text-align: justify;">مدل‌های دیگری هم هستند که البته توی کار خرید و فروشند نه اجاره. نزول‌خوارهایی که جای بهره پول دختر/پسر بچه هم قبول می‌کنند برای آدمهایی که به مذاقشان بچه‌های نابالغ بیشتر خوش می‌آید. هفته پیش یکی از همین دختر بچه‌ها را از زیر دست ده دوازده تا افغانی نجات داده. با سیصد هزار تومان.</p>
<p style="text-align: justify;">حرف می‌زد و هیچ‌کدام اشک‌هایمان را به روی خودمان نمی‌آوردیم.</p>
<p style="text-align: justify;">پی‌نوشت: این‌ها شنیده‌های من از یکی از مددکارهاست. که با توجه به تجارب خودم تو این زمینه و موثق بودن منبع  تصمیم گرفتم بنویسمشون. و مدرک و سندی برای اثباتش نمی‌تونم ارائه بدم.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://miriaam.com/1389/08/child-for-rent/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>28</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>پارسال ۲۵ خرداد</title>
		<link>http://miriaam.com/1389/03/25-khordad/</link>
		<comments>http://miriaam.com/1389/03/25-khordad/#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 15 Jun 2010 06:56:07 +0000</pubDate>
		<dc:creator>میریام</dc:creator>
				<category><![CDATA[روزمره]]></category>
		<category><![CDATA[سیاسی - اجتماعی]]></category>
		<category><![CDATA[25 خرداد]]></category>
		<category><![CDATA[انتخابات]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://miriaam.com/?p=463</guid>
		<description><![CDATA[پارسال همچی روزی وقت بیرون رفتن از خونه فکر می‌کردیم زنده برنمی‌گردیم. پای تلفن خداحافظی‌ها خیلی تلخ بود&#8230; با این فکر که شاید آخرین بار باشه صداش رو می‌شنوم. دوستت دارم‌ها طعم دیگه‌ای داشت. پارسال همچی روزهایی شبها تا دیروقت بیدار می‌موندیم تا مطمئن بشیم همه دوستها برگشتن، که اشکی بریزیم برای اونایی که دیگه [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>پارسال همچی روزی وقت بیرون رفتن از خونه فکر می‌کردیم زنده برنمی‌گردیم. پای تلفن خداحافظی‌ها خیلی تلخ بود&#8230; با این فکر که شاید آخرین بار باشه صداش رو می‌شنوم.</p>
<p>دوستت دارم‌ها طعم دیگه‌ای داشت.</p>
<p>پارسال همچی روزهایی شبها تا دیروقت بیدار می‌موندیم تا مطمئن بشیم همه دوستها برگشتن، که اشکی بریزیم برای اونایی که دیگه برنمی‌گردن، که دعایی بخونیم برای بعضی‌ها تا کاش زودتر برگردن.</p>
<p>پارسال این روزهامون اشک بود و دلهره و ناامیدی، سرفه بود و گلوهای ملتهب و درد باتوم.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://miriaam.com/1389/03/25-khordad/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>1</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>ایران پس از انتخابات ریاست­ جمهوری ۲۰۰۹: آغاز یک پایان</title>
		<link>http://miriaam.com/1388/11/iranelection/</link>
		<comments>http://miriaam.com/1388/11/iranelection/#comments</comments>
		<pubDate>Thu, 11 Feb 2010 09:14:24 +0000</pubDate>
		<dc:creator>میریام</dc:creator>
				<category><![CDATA[سیاسی - اجتماعی]]></category>
		<category><![CDATA[انتخابات ایران]]></category>
		<category><![CDATA[بحران]]></category>
		<category><![CDATA[رفراندوم]]></category>
		<category><![CDATA[شکاف اجتماعی]]></category>
		<category><![CDATA[مشروعیت]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://miriaam.com/?p=406</guid>
		<description><![CDATA[۳۰ سال از زمانی که انقلاب سال ۵۷ به رهبری آیت ­الله خمینی به پیروزی رسید می­گذرد. جنبش اعتراض­ آمیز ملی گسترده که از شبهات موجود درباره تقلب در انتخابات ریاست جمهوری ۱۲ ژوئن ۲۰۰۹ (۲۲ خرداد ۱۳۸۸) نشأت گرفته است می­ تواند ضربه شدیدی به حکومت اسلامی ایران وارد سازد. در حقیقت همانطور که [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>۳۰ سال از زمانی که انقلاب سال ۵۷ به رهبری آیت ­الله خمینی به پیروزی رسید می­گذرد. جنبش اعتراض­ آمیز ملی گسترده که از شبهات موجود درباره تقلب در انتخابات ریاست جمهوری ۱۲ ژوئن ۲۰۰۹ (۲۲ خرداد ۱۳۸۸) نشأت گرفته است می­ تواند ضربه شدیدی به حکومت اسلامی ایران وارد سازد. در حقیقت همانطور که پروفسور ماسایوکی یامائوچی استاد دانشگاه توکیو این بحران پس از انتخابات را توصیف کرده است، ممکن است «آغاز یک پایان» باشد (یومیوری شیمبون، ۵ جولای ۲۰۰۹)، نقطه عطف تاریخی نه تنها برای ایران بلکه برای کل خاورمیانه.</p>
<p>نظام فعلی ولایت فقیه که رهبری آن را آیت ­الله خامنه­ای بر عهده دارد با چنان چالش جدی مواجه است که احتمال بازگشت وضعیت سیاست ایران به شرایط پیش از انتخابات بسیار ضعیف بنظر می­ رسد. بنابراین وضعیت سیاسی ایران در آینده نزدیک چه مسیری را در پیش خواهد گرفت؟ با بررسی جنبش اعتراض ­آمیز ملی و سرکوب خشونت ­بار آن می­ توان سرنخ­ های مهمی به دست آورد.</p>
<p>این بحران پس از انتخابات به روشنی نشان داده که بنیان سیاسی اجتماعی رژیم فعلی بواسطه وجود چهار شکاف، دچار مشکل شده است. نخست شکاف بین «اصلاح­ طلبان و اصول­ گرایان»؛ دوم شکاف بین «شهرها و روستاها»؛ سوم (در مرکز رژیم) شکاف بین «گروه خامنه­ ای و گروه رفسنجانی»؛ و چهارم شکاف مابین «اسلام و جمهوری».</p>
<p>هر شکاف معانی پیچیده­ ای در سطح اجتماعی دارد. اما با اینکه محمود احمدی ­نژاد چهره پوپولیستی از خود نشان داد، اقدامات مختلفی که در پیش گرفت این شکاف­ های داخلی را تشدید کرد و احتمال برخورد و درگیری اجتماعی را افزایش داد.</p>
<p>احمدی ­نژاد طی نخستین دوره ریاست جمهوری خود همواره انتخاب مجددش را حائز اهمیت بسیار و اولویتی مهم می ­دانست. ادامه ریاست جمهوری وی نفوذ سپاه پاسداران انقلاب اسلامی را، که منبع پایدار و ثابت قدرت سیاسی وی محسوب می ­شود، تثبیت و تقویت می­کرد. سپاه پاسداران که طی هشت سال جنگ تحمیلی ایران و عراق (که در سال ۱۹۸۰ آغاز شد) هدایت این جنگ را به عهده داشت، در بحرانهای دیپلماتیک متعدد متعاقب وفادارانه و با ثبات قدم از حکومت اسلامی حمایت کرد. اکنون که دولت اوباما تمایل و آمادگی خود برای آغاز گفتگو با ایران را نشان داده، ظاهراً سپاه دچار تردید و بلاتکلیفی شده است.</p>
<p>بنظر می­رسد انتخاب باراک اوباما تا حدی روی جو سیاسی ایران تأثیر گذاشته باشد. اگر نوامبر سال گذشته جان مک­کین در انتخابات ریاست جمهوری پیروز شده بود، به احتمال زیاد احمدی ­نژاد بدون هیچ مشکلی مجدداً به عنوان رئیس­جمهور انتخاب می ­شد. این امر تسلط سپاه بر قدرت را تثبیت کرده و راه دستیابی به هدف آنها، یعنی ایجاد یک نخبه ­سالاری نظامی را هموار می­کرد.</p>
<p>و احتمالاً احمدی ­نژاد ترجیح می ­داد علاقه مردم به انتخابات ریاست ­جمهوری را کاهش داده، میزان مشارکت کمتری در انتخابات داشته باشد و پیروزی مطلق و بی ­­چون و چرایی به دست آورد.</p>
<p>اما به چند دلیل این سناریو درست پیش از انتخابات از کنترل خارج شد. نخست آنکه میرحسین موسوی رقیب اصلی احمدی نژاد مبارزه انتخاباتی گسترده و موثری را آغاز کرد که عمدتاً بر اینترنت متکی بود. وانگهی، نزدیک انتخابات خصومت قشر شهرنشین نسبت به احمدی نژاد افزایش یافت. حدوداً یک هفته پیش از رأی­گیری احمدی نژاد در نخستین مناظره تلویزیونی کاندیداهای ریاست جمهوری در ایران شرکت کرد. وی امیدوار بود قسمتی از آرای از دست رفته ­اش را بازیابد اما حضورش در این مناظرات بر شدت مخالفت ­ها افزود. وانگهی، موسوی که در ابتدا کاندیدای ضعیفی در نظر گرفته می­ شد بطور غیرمنتظره ­ای تبدیل به نماد آرمانی جنبش ضد احمدی نژاد شد. و به احتمال زیاد جناح احمدی نژاد آنقدر روحیه خود را از دست داده و تضعیف شده بود که برای پیروزی به نقض قوانین انتخاباتی و حتی تقلب نیاز داشته باشند.</p>
<p>تبعیض و بی­ عدالتی در روند انتخابات و نتایج آن بطرز شبهه ­برانگیزی مشهود گردید. شمار آرای اعلام شده در هر استان شباهت زیادی به نتایج انتخابات پیشین داشت. و میزان آرای کسب شده توسط سومین کاندیدا یعنی مهدی کروبی بطرز غیرقابل باوری کمتر از یک درصد بود. و در آخر شورای نگهبان نتایج انتخابات را بطور شتابزده ­ای تأیید کرد که این امر اعتبار انتخابات را زیر سوال برد.</p>
<p>در حال حاضر ساختار قدرت احمدی نژاد-آیت­الله خامنه­ای نمی­ تواند شرایط سیاسی ایران را به پیش از انتخابات ۱۲ ژوئن (۲۲ خرداد) بازگرداند. بلکه ساختار قدرت طبق یکی از سناریوهای ذیل تغییر خواهد کرد: شکل­گیری یک نخبه­ سالاری نظامی تحت کنترل سپاه پاسداران؛ استعفای احمدی نژاد از ریاست جمهوری؛ یا فاجعه­ ای تمام عیار برای جمهوری­اسلامی.</p>
<p>سناریوی اول تحقق یافتن هدف سپاه پاسداران است که در اوایل سال ۲۰۰۵ آشکار شد. طی چهار سال گذشته دولت احمدی نژاد از درآمد نفتی برای تقویت سازمان سپاه پاسداران تا حد ممکن استفاده کرده است. اما شکافی که از زمان ۱۲ ژوئن در کشور ایجاد شده آنقدر افزایش یافته است که معلوم نیست سپاه بتواند بر وضعیت تسلط یافته و قدرت خود را بازیابد.</p>
<p>حتی اگر دولت ایران سعی کند اعتراضهای مردمی را با استفاده از خشونت سرکوب کرده یا مانع از انعکاس این سرکوب در رسانه­ های بین المللی شود، پنهان کردن رویدادهای سیاسی از دید جامعه بین­ الملل و مردم غیرممکن است. در نتیجه تا زمانی که رژیم فعلی نتواند اعتماد مردم را مجدداً به دست آورد بازگشت به وضعیت عادی بسیار دشوار است.</p>
<p>بنابراین سناریوی دوم محتمل ­تر بنظر می­رسد. اگر رفراندوم قانونی درباره نتایج انتخابات برگزار شود که به استعفای احمدی نژاد منجر گردد، حداقل مشروعیت حکومت حفظ خواهد شد. اگر چنین سناریویی محقق شود، نظام سیاسی ایران به سوی دموکراسی و آزادی سیاسی پیش خواهد رفت.</p>
<p>اما در صورتی که هر دوی این سناریوها محقق نشوند، نتیجه امر آشفتگی سیاسی و آینده­ای غیرقابل پیش ­بینی خواهد بود که نمی­تواند از مداخله نظامی همسایگان ایران، منجمله اسرائیل، جلوگیری کند.</p>
<p>بطور کلی می­ توان این وقایع را دوره «پسااسلامی» جدیدی در ایران، خاورمیانه و جهان اسلام نامید.</p>
<p>سوزوکی هیتوشی</p>
<p>مترجم: مریم آقازاده</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://miriaam.com/1388/11/iranelection/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>صبح روز بعد</title>
		<link>http://miriaam.com/1388/10/next-morning/</link>
		<comments>http://miriaam.com/1388/10/next-morning/#comments</comments>
		<pubDate>Mon, 28 Dec 2009 04:50:04 +0000</pubDate>
		<dc:creator>میریام</dc:creator>
				<category><![CDATA[روزمره]]></category>
		<category><![CDATA[سیاسی - اجتماعی]]></category>
		<category><![CDATA[اعتراض]]></category>
		<category><![CDATA[جنبش سبز]]></category>
		<category><![CDATA[عاشورا]]></category>
		<category><![CDATA[نفرت]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://miriaam.com/?p=368</guid>
		<description><![CDATA[از خواب که بیدار شدم  برخلاف همیشه هیچ چیز از خاطرم نرفته بود. یک لحظه سرجایم دراز نکشیدم و لبخند نزدم که روز دیگری آغاز شده تا بعد با به خاطر آوردن همه چیز روی لبهایم بخشکد. امروز با سردرد و ریه هایی دردناک و سرفه های خشک که از خواب بیدار شدم همه صحنه [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>از خواب که بیدار شدم  برخلاف همیشه هیچ چیز از خاطرم نرفته بود. یک لحظه سرجایم دراز نکشیدم و لبخند نزدم که روز دیگری آغاز شده تا بعد با به خاطر آوردن همه چیز روی لبهایم بخشکد.</p>
<p style="text-align: justify;">امروز با سردرد و ریه هایی دردناک و سرفه های خشک که از خواب بیدار شدم همه صحنه های دیروز جلوی چشمهایم بود، به همان وضوحی که دیشب توی خوابهایم می دیدم، و هنوز نفرت همانقدر غلیظ توی رگهایم جریان دارد.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://miriaam.com/1388/10/next-morning/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>4</slash:comments>
		</item>
	</channel>
</rss>

