Skip to: Content | Sidebar | Footer

سرگشته ,Wayfarer ,Miriam Aghazade ,Maryam Aghazade, میریام , مریم

مازوخیسم حاد

یه وقتایی یه خاطره‌های تاریک و لعنتی هجوم میارن به آدم، که هرچقدر سعی می‌کنی هم نمی‌تونی از شرشون خلاص بشی. بعد که یادت افتاد تازه می‌شینی مرورشون می‌کنی. ورق به ورق. مازوخیسم که شاخ و دم نداره.

۲۹ تیر, ۱۳۹۰ | یادداشت | میریام

سردرگمی

این روزها احساس بی‌فایدگی نمی‌کنم. آنقدر مشغله هست که وقت به این فکرها نمی‌رسد. اما یک جورهایی کلافه‌ام. سردرگمم. انگار باید چیزی را می‌دیده‌ام و ندیده‌ام، کاری را می‌کردم و انجام نداده‌ام. نمی‌دانم…

لحظه‌های سکوت هی فکر می‌کنم به این که چه چیزی را جا انداخته‌ام طی راه. به پشت سرم نگاه می‌کنم و چیزی پیدا نمی‌کنم. مجبورم صبر کنم تا مثل همیشه زندگی سر وقتش یادم بیندازد

۱۶ اسفند, ۱۳۸۸ | روزمره, یادداشت | میریام

بدون عنوان

دوست داشتن، و دوست داشته شدن

۸ اسفند, ۱۳۸۸ | روزمره, یادداشت | میریام