<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	>

<channel>
	<title>سرگشته &#187; یادداشت</title>
	<atom:link href="http://miriaam.com/category/notes/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>http://miriaam.com</link>
	<description>جایی برای «او»ی در پس نقاب</description>
	<lastBuildDate>Tue, 22 May 2012 06:57:44 +0000</lastBuildDate>
	<language>fa</language>
	<sy:updatePeriod>hourly</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
	<generator>http://wordpress.org/?v=3.1.4</generator>
		<item>
		<title>قصه‌های پریان، تلخ‌تر از واقعیت</title>
		<link>http://miriaam.com/1391/01/bitter-fairy-tales/</link>
		<comments>http://miriaam.com/1391/01/bitter-fairy-tales/#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 03 Apr 2012 06:49:00 +0000</pubDate>
		<dc:creator>میریام</dc:creator>
				<category><![CDATA[یادداشت]]></category>
		<category><![CDATA[افسانه های پریان]]></category>
		<category><![CDATA[تجاوز]]></category>
		<category><![CDATA[تراژدی]]></category>
		<category><![CDATA[زیبای خفته]]></category>
		<category><![CDATA[سفیدبرفی]]></category>
		<category><![CDATA[قتل]]></category>
		<category><![CDATA[قصه]]></category>
		<category><![CDATA[هانس کریستین اندرسن]]></category>
		<category><![CDATA[پری دریایی]]></category>
		<category><![CDATA[یونان باستان]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://miriaam.com/?p=886</guid>
		<description><![CDATA[«زندگی قصه و افسانه نیست که پایان خوشی داشته باشه!» اما آیا واقعاً قصه‌ها و افسانه‌ها پایان خوشی دارند؟ یا اینکه این پایان‌های خوش دیسنی‌وار ابداع انسان مدرنه؟ مفهومی که به طور حدودی از اواخر قرن هجدهم و با شکل‌گیری رمانتیسم ظاهر شد. قصه‌هایی که پیش از این بازگوی واقعیت‌های زندگی بودند در این دوران [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;">«زندگی قصه و افسانه نیست که پایان خوشی داشته باشه!»</p>
<p style="text-align: justify;">اما آیا واقعاً قصه‌ها و افسانه‌ها پایان خوشی دارند؟ یا اینکه این پایان‌های خوش دیسنی‌وار ابداع انسان مدرنه؟ مفهومی که به طور حدودی از اواخر قرن هجدهم و با شکل‌گیری رمانتیسم ظاهر شد. قصه‌هایی که پیش از این بازگوی واقعیت‌های زندگی بودند در این دوران به ابزاری برای بیان آرزوهای دست نیافتنی تبدیل شدند؛ ادبیات سرگرمی. جایی برای فرار از روزمره.</p>
<p style="text-align: justify;">افسانه‌های پریان واقعی، یعنی داستان‌هایی که هانس کریستین اندرسن بهشون ماله دلنشینی و رویاوار بودن کشید و به خواننده مدرن غربی انداخت، اغلب تلخ و تاریک و گروتسک هستند؛ نه بازتابی صرف از واقعیت‌ها، که حتی گاهی نسخه اغراق‌آمیز. نکروفیلیا، زنای با محارم، شهوتی که به فاجعه منجر می‌شه، قتل و شکنجه از موضوعاتی هستند که به کرات در افسانه‌های پریان دیده می‌شن.</p>
<p style="text-align: justify;">زیبای خفته با بوسه شاهزاده بیدار نشد؛ بلکه وقتی خواب بود شاهزاده که شیفته زیبایی‌اش شده بود بهش ت-جاوز می‌کنه و نه ماه بعد شاهزاده خانم، که همچنان در خواب بود، بچه‌دار می‌شه. یکی از بچه‌ها انگشت زیبای خفته رو که تکه چوبی از چرخ نخ‌ریسی بهش فرو رفته بود می‌مکه و براده رو ازش خارج می‌کنه. زیبای خفته بعد از صد سال بیدار می‌شه و می‌بینه نه تنها بهش ت-جاوز!! شده بلکه بچه هم داره.</p>
<p style="text-align: justify;">سرنوشت سفیدبرفی هم می‌تونست مشابه زیبای خفته باشه که دست سرنوشت نجاتش داد؛ وقتی سفیدبرفی به خاطر خوردن سیب زهرآگین به خواب فرو رفته بود، شاهزاده بعد از دیدن «جنازه‌« سفیدبرفی اون رو پشت اسبش می‌اندازه تا به قصر ببره. اما بر اثر حرکت اسب قطعه سیب از گلوی سفیدبرفی خارج و در نتیجه بیدار میشه. حدس زدن این که شاهزاده چرا جنازه‎ای رو به قصرش می‌برده خیلی سخت نیست.</p>
<p style="text-align: justify;">پری دریایی با مرد مورد علاقه‌اش ازدواج نمی‌کنه. بلکه وقتی متوجه می‌شه شاهزاده قراره با فرد دیگه‌ای ازدواج کنه چاقویی بهش داده می‌شه تا شاهزاده رو به قتل برسونه. اما در عوض در اوج ناامیدی خودش رو در دریا غرق می‎کنه.</p>
<p style="text-align: justify;">در یکی از روایت‌های داستان دوشیزه بی‌دست، شیطان به آسیابان فقیری قول ثروت می‌ده اگر چیزی که پشت آسیاب هست رو به اون ببخشه. آسیابان تصور می‌کنه منظور شیطان درخت سیب هست ولی در حقیقت دخترش پشت آسیاب بوده. شیطان بعد از سه سال برمی‌گرده تا دختر رو ببره اما دختر به قدری پاک و معصوم بوده که شیطان نمی‌تونه بهش دست بزنه؛ بنابراین به آسیابان می‌گه برای این که جان خودش رو نجات بده باید دست‌های دختر رو قطع کنه.</p>
<p style="text-align: justify;">در روایت دیگه دختر برای اینکه از شر آزارهای برادرش راحت بشه دست‌های خودش رو قطع می‌کنه، و در روایت سومی آسیابان عصبانی از این که دختر به خواسته‌هاش تن نمی‌ده دست‌های اون رو قطع می‌کنه.</p>
<p style="text-align: justify;">روایت‌ها و تراژدی‌های یونان باستان یا اساطیر سایر کشورها هم چندان فرقی با افسانه‌های پریان اروپایی ندارند؛ حسادت، تجاوز، قربانی کردن، قتل، آدم‌خواری، ز-ن-ا&#8230;</p>
<p style="text-align: justify;">-         ناتمام.</p>
<p style="text-align: justify;">&nbsp;</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://miriaam.com/1391/01/bitter-fairy-tales/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>2</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>اندر فواید ادعیه</title>
		<link>http://miriaam.com/1390/08/useless-prayers/</link>
		<comments>http://miriaam.com/1390/08/useless-prayers/#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 26 Oct 2011 08:26:48 +0000</pubDate>
		<dc:creator>میریام</dc:creator>
				<category><![CDATA[یادداشت]]></category>
		<category><![CDATA[دعا]]></category>
		<category><![CDATA[زمان]]></category>
		<category><![CDATA[سرنوشت]]></category>
		<category><![CDATA[قدرت]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://miriaam.com/?p=854</guid>
		<description><![CDATA[خوب که فکرش رو بکنی می‌بینی دعا کردن تقریباً هیچوقت فایده نداره. تو هر موقعیتی دو حالت وجود داره: یا اتفاقی که بخوای می‌افته یا نمی‌افته. اگر بیفته که می‌گیم شانس بوده و استجاب دعا، اگر نیفته می‌گیم خیر و مصلحت. اما از کجا می‌شه فهمید دقیقا کدوم بوده؟ واقعیت اینجاست که هر اتفاقی باید [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;">خوب که فکرش رو بکنی می‌بینی دعا کردن تقریباً هیچوقت فایده نداره. تو هر موقعیتی دو حالت وجود داره: یا اتفاقی که بخوای می‌افته یا نمی‌افته. اگر بیفته که می‌گیم شانس بوده و استجاب دعا، اگر نیفته می‌گیم خیر و مصلحت. اما از کجا می‌شه فهمید دقیقا کدوم بوده؟</p>
<p style="text-align: justify;">واقعیت اینجاست که هر اتفاقی باید می‌افته می‌افته و اگر هم قرار نباشه بیفته، نمی‌افته، هرچقدر هم که خودمون رو پاره کنیم. در حقیقت دعا بیشتر از یه نوع توهم قدرت و توانستن، یا توهم کنترل داشتن بر موقعیت، چیز دیگه‌ای نیست. چون عواملی که منجر به وقوع چیزی می‌شن خیلی قبل‌تر از اون که ما متوجهشون بشیم تأثیر خودشون رو می‌گذارن. و فقط وقتی متوجه فاجعه  می‌شیم که همه‌چیز به مرحله نهایی رسیده باشه.</p>
<p style="text-align: justify;">و هیچ دعایی هم نمی‌تونه زمان رو به عقب برگردونه.</p>
<p>&nbsp;</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://miriaam.com/1390/08/useless-prayers/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>1</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>بقای X اصلح</title>
		<link>http://miriaam.com/1390/06/x-vs-y/</link>
		<comments>http://miriaam.com/1390/06/x-vs-y/#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 18 Sep 2011 16:23:57 +0000</pubDate>
		<dc:creator>میریام</dc:creator>
				<category><![CDATA[یادداشت]]></category>
		<category><![CDATA[بقای اصلح]]></category>
		<category><![CDATA[زنده باد جنبش فمنیسم]]></category>
		<category><![CDATA[کروموزوم ایکس]]></category>
		<category><![CDATA[کروموزوم وای]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://miriaam.com/?p=846</guid>
		<description><![CDATA[میگن نسل‌ مردها بخاطر ضعیف شدن کروموزم Y در حال انقراضه. به هرحال این قانون طبیعت هست دیگه، بقای اصلح. نباید درش دخالت کرد.]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>میگن نسل‌ مردها بخاطر ضعیف شدن کروموزم Y در حال انقراضه. به هرحال این قانون طبیعت هست دیگه، بقای اصلح. نباید درش دخالت کرد.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://miriaam.com/1390/06/x-vs-y/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>2</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>در مدح جراحی پلاستیک</title>
		<link>http://miriaam.com/1390/06/praising-plastic-surgery/</link>
		<comments>http://miriaam.com/1390/06/praising-plastic-surgery/#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 23 Aug 2011 08:14:53 +0000</pubDate>
		<dc:creator>میریام</dc:creator>
				<category><![CDATA[یادداشت]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://miriaam.com/?p=838</guid>
		<description><![CDATA[یکی از چیزهایی که هیچوقت درک نکردم نگاه تحقیرآمیز به جراحی پلاستیک و افرادی هست که ازش استفاده می‌کنند، و احمقانه‌ترین استدلالی که شنیدم «هرچیزی طبیعی‌اش بهتره» و «جراحی پلاستیک دخالت در کار طبیعته». اگر هرچیزی طبیعی‌اش بهتر بود باید سال‌ها پیش نژاد بشر از کره زمین محو می‌شد چون بیماری هم یک مسئله طبیعی [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;">یکی از چیزهایی که هیچوقت درک نکردم نگاه تحقیرآمیز به جراحی پلاستیک و افرادی هست که ازش استفاده می‌کنند، و احمقانه‌ترین استدلالی که شنیدم «هرچیزی طبیعی‌اش بهتره» و «جراحی پلاستیک دخالت در کار طبیعته».</p>
<p style="text-align: justify;">اگر هرچیزی طبیعی‌اش بهتر بود باید سال‌ها پیش نژاد بشر از کره زمین محو می‌شد چون بیماری هم یک مسئله طبیعی هست و علم پزشکی دخالت در طبیعت. استفاده از تکنولوژی در زندگی روزمره هم به همین صورت.</p>
<p style="text-align: justify;">یا هستند افرادی که معتقدند فردی با زیبایی طبیعی از فردی که زیبایی‌اش زیر دست جراح خلق شده برتر و بهتره‌‍! جز این تفاوت که زیبایی طبیعی رو هرکسی ممکنه داشته باشه ولی همه از عهده مخارج جراحی پلاستیک بر نمی‌آن (البته اگر دکوربندی مجدد بطور سراسری و گسترده باشه و خرج زیادی داشته باشه) تفاوت دیگه‌ای بین این دو نمی‌بینم.</p>
<p style="text-align: justify;">زیبا بودن دستاورد شخصی نیست، طرف تلاشی براش نکرده که حالا بخاطرش امتیاز خاصی براش قائل باشیم و از دیگران برتر بدونیمش.</p>
<p style="text-align: justify;">اگر امکانش وجود داشته باشه که فردی بخواد به ایده‌آل خودش در زمینه زیبایی برسه و زندگیش رو طوری که دوست داره زندگی کنه، و هر روز از نگاه‌های دیگران زجر نکشه، چه اجازه‌ای داریم که بخواهیم درباره‌اش قضاوت کنیم یا به دیده تحقیر نگاهش کنیم؟</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://miriaam.com/1390/06/praising-plastic-surgery/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>6</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>گذران آدم‌ها</title>
		<link>http://miriaam.com/1390/05/passing-people/</link>
		<comments>http://miriaam.com/1390/05/passing-people/#comments</comments>
		<pubDate>Mon, 08 Aug 2011 19:35:02 +0000</pubDate>
		<dc:creator>میریام</dc:creator>
				<category><![CDATA[یادداشت]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://miriaam.com/?p=834</guid>
		<description><![CDATA[آدم‌ها فقط از زندگی هم می‌گذرند، گاهی اوقات آهسته، گاهی اوقات با قدم‌های بلندتر، اما همیشه. بعضی‌ها همان وقت که می‌گذرند فراموش شده‌اند، بعضی‌ها را می‌بینی مدت‌هاست جای پایشان هم محو شده و هنوز در خاطر مانده‌اند.]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>آدم‌ها فقط از زندگی هم می‌گذرند، گاهی اوقات آهسته، گاهی اوقات با قدم‌های بلندتر، اما همیشه.</p>
<p>بعضی‌ها همان وقت که می‌گذرند فراموش شده‌اند، بعضی‌ها را می‌بینی مدت‌هاست جای پایشان هم محو شده و هنوز در خاطر مانده‌اند.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://miriaam.com/1390/05/passing-people/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>4</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>بازی از نو</title>
		<link>http://miriaam.com/1390/05/game/</link>
		<comments>http://miriaam.com/1390/05/game/#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 31 Jul 2011 07:37:28 +0000</pubDate>
		<dc:creator>میریام</dc:creator>
				<category><![CDATA[یادداشت]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://miriaam.com/?p=831</guid>
		<description><![CDATA[مهم نیست چقدر تجربه داشته باشی، مهم نیست چقدر دچارش شده باشی، ورطه‌ای هست که وقتی درونش می‌افتی مرحله رو صفر می‌کنن می‌گن از نو بازی کن.]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>مهم نیست چقدر تجربه داشته باشی، مهم نیست چقدر دچارش شده باشی، ورطه‌ای هست که وقتی درونش می‌افتی مرحله رو صفر می‌کنن می‌گن از نو بازی کن.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://miriaam.com/1390/05/game/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>1</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>مازوخیسم حاد</title>
		<link>http://miriaam.com/1390/04/masochism/</link>
		<comments>http://miriaam.com/1390/04/masochism/#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 20 Jul 2011 20:01:46 +0000</pubDate>
		<dc:creator>میریام</dc:creator>
				<category><![CDATA[یادداشت]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://miriaam.com/?p=827</guid>
		<description><![CDATA[یه وقتایی یه خاطره‌های تاریک و لعنتی هجوم میارن به آدم، که هرچقدر سعی می‌کنی هم نمی‌تونی از شرشون خلاص بشی. بعد که یادت افتاد تازه می‌شینی مرورشون می‌کنی. ورق به ورق. مازوخیسم که شاخ و دم نداره.]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;">یه وقتایی یه خاطره‌های تاریک و لعنتی هجوم میارن به آدم، که هرچقدر سعی می‌کنی هم نمی‌تونی از شرشون خلاص بشی. بعد که یادت افتاد تازه می‌شینی مرورشون می‌کنی. ورق به ورق. مازوخیسم که شاخ و دم نداره.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://miriaam.com/1390/04/masochism/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>3</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>سردرگمی</title>
		<link>http://miriaam.com/1388/12/confusion/</link>
		<comments>http://miriaam.com/1388/12/confusion/#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 07 Mar 2010 17:39:01 +0000</pubDate>
		<dc:creator>میریام</dc:creator>
				<category><![CDATA[روزمره]]></category>
		<category><![CDATA[یادداشت]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://miriaam.com/?p=435</guid>
		<description><![CDATA[این روزها احساس بی‌فایدگی نمی‌کنم. آنقدر مشغله هست که وقت به این فکرها نمی‌رسد. اما یک جورهایی کلافه‌ام. سردرگمم. انگار باید چیزی را می‌دیده‌ام و ندیده‌ام، کاری را می‌کردم و انجام نداده‌ام. نمی‌دانم&#8230; لحظه‌های سکوت هی فکر می‌کنم به این که چه چیزی را جا انداخته‌ام طی راه. به پشت سرم نگاه می‌کنم و چیزی [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;">این روزها احساس بی‌فایدگی نمی‌کنم. آنقدر مشغله هست که وقت به این فکرها نمی‌رسد. اما یک جورهایی کلافه‌ام. سردرگمم. انگار باید چیزی را می‌دیده‌ام و ندیده‌ام، کاری را می‌کردم و انجام نداده‌ام. نمی‌دانم&#8230;</p>
<p style="text-align: justify;">لحظه‌های سکوت هی فکر می‌کنم به این که چه چیزی را جا انداخته‌ام طی راه. به پشت سرم نگاه می‌کنم و چیزی پیدا نمی‌کنم. مجبورم صبر کنم تا مثل همیشه زندگی سر وقتش یادم بیندازد</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://miriaam.com/1388/12/confusion/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>3</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>بدون عنوان</title>
		<link>http://miriaam.com/1388/12/titleless-2/</link>
		<comments>http://miriaam.com/1388/12/titleless-2/#comments</comments>
		<pubDate>Sat, 27 Feb 2010 17:38:12 +0000</pubDate>
		<dc:creator>میریام</dc:creator>
				<category><![CDATA[روزمره]]></category>
		<category><![CDATA[یادداشت]]></category>
		<category><![CDATA[این روزها]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://miriaam.com/?p=430</guid>
		<description><![CDATA[دوست داشتن، و دوست داشته شدن]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>دوست داشتن، و دوست داشته شدن</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://miriaam.com/1388/12/titleless-2/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>اعتماد</title>
		<link>http://miriaam.com/1388/11/trust/</link>
		<comments>http://miriaam.com/1388/11/trust/#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 07 Feb 2010 04:11:32 +0000</pubDate>
		<dc:creator>میریام</dc:creator>
				<category><![CDATA[روزمره]]></category>
		<category><![CDATA[یادداشت]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://miriaam.com/?p=403</guid>
		<description><![CDATA[مواقعی میرسه که با وجود همه تجربه ها و شناختی که از آدمها و از زندگی داری باز هم در تصمیم و انتخاب راه درست در می مونی. اینجور مواقع باید به زندگی، به خدا، به سرنوشت، به هرچی که اسمش رو میذاری اعتماد کرد و قدم در راه گذاشت تا بالاخره مسیر درست رو [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;">مواقعی میرسه که با وجود همه تجربه ها و شناختی که از آدمها و از زندگی داری باز هم در تصمیم و انتخاب راه درست در می مونی.</p>
<p>اینجور مواقع باید به زندگی، به خدا، به سرنوشت، به هرچی که اسمش رو میذاری اعتماد کرد و قدم در راه گذاشت تا بالاخره مسیر درست رو پیدا کرد.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://miriaam.com/1388/11/trust/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>4</slash:comments>
		</item>
	</channel>
</rss>

