هزار راه نرفته
به آینده که فکر میکنم، به کارهایی که هنوز مانده، به جاهایی که هنوز ندیدهام، به کتابهایی که هنوز نخواندهام، به آهنگهایی که هنوز نشنیدهام، به چیزهایی که هنوز یاد نگرفتهام… هم یک جور حس هیجان دارد؛ چیزی هست که منتظرش باشی و برایش تلاش کنی و روزهایت را از این خالی بودن دربیاورد…
و هم ترس آدم را برمیدارد، که کی میخواهم این کارها را بکنم، که زمان همینطور دارد میلغزد و میرود و هنوز این همه از زندگی مانده و من این همه آهسته …