زمان غیرخطی
زمان عجیب شده. یه وقتایی اونقدر سریع می گذره… و همون وقتا وقتی میگذره بقدری دور بنظر می رسه که انگار هزاران سال ازش گذشته.
زمان عجیب شده. یه وقتایی اونقدر سریع می گذره… و همون وقتا وقتی میگذره بقدری دور بنظر می رسه که انگار هزاران سال ازش گذشته.
بعضی روابط مثل آهنگ های هیپ هاپ هستن. اوج آهنگ سریع میرسه و نهایتاً یک جمله بیاد ماندنی بیشتر ندارن، و حتی اگر وسط آهنگ هم بزنی ترک بعدی چیز خاصی رو از دست ندادی.
بعضی روابط اما، به سمفونی می مونن. فراز و فرودهای قطعه مثل امواجی هستن که آدم رو به موج بعد می سپرن، و هر موومان زیبایی خودش رو داره و در نوع خودش کامله. اما اگر تا به انتهای سمفونی رو گوش ندی زیبایی واقعیش و معنای هرکدوم از موومان ها رو درک نمی کنی.
برباد رفته، جان شیفته، ژان کریستف، ژوزف بالسامو، غرش طوفان، رابین هود، گوژپشت نتردام، پاردایانها، داییجان ناپلئون، اودیسه فضایی، امپراطوری کهکشانها، روباتهای سپیدهدم، دوست مشترک ما، نامههای پیک ویک، الیور توئیست، بینوایان، مردی که میخندید، خواجه تاجدار، جین ایر، شارلوت، بابا گوریو، فاوست مارلو، نمایشنامههای شاو، افسانههای آذربایجان، اسطورههای یونان، پوست انداختن، پرده جهنم، آدمکش کور، قلب تاریکی، غرور و تعصب، ویرجینیا وولف خدابیامرز، ذبیحالله منصوری ارواحنا فدا …
همه کتابهایی که همدم دوران نوجوانی من بودن و کم کم دارن فراموشم میشن. کتابهایی که وقتی موج کتابخوانی فشن محور و تب نویسندههای آمریکای لاتین و نهیلیستیِ داغون و فلسفیِ سنگین و جریان سیال ذهن راه افتاد دیگه کمکم از دور خارج شدن و کمتر کسی سراغشون میره.