Skip to: Content | Sidebar | Footer

سرگشته ,Wayfarer ,Miriam Aghazade ,Maryam Aghazade, میریام , مریم

وسوسه

بزرگ شدن رو خیلی ها، خیلی چیزها معنی کردند. به دوش کشیدن بار مسئولیت زندگی، پذیرفتن اشتباهات، فهمیدن اینکه خودت مسئول خوشبختی خودت هستی و …

برای من اما، شاید اون لحظه ای بود که جلوی آیینه نشسته بودم و حین شونه کردن موهام به اتفاق های اخیر فکر می کردم، به تصمیماتی که گرفتم و قدم هایی که برداشتم، و یک مرتبه متوجه شدم دوباره دارم پا توی مسیری می گذارم که گرچه وسوسه کننده و پر از ماجرا و فراز و نشیب و غیرقابل پیش­ بینی هست ـ یعنی دقیقاً چیزی که همیشه منِ تنوع طلبِ عاشق هیجان رو به خودش جلب می­ کرد ـ نه تنها انجامی نداره، بلکه طی کردنش هم تجربه جدیدی به اونچه تا بحال پشت سر گذاشتم و تجربه کردم اضافه نمی کنه.

و آگاهانه ازش برگشتم.

سخت ترین کاری بود که تا بحال انجام داده بودم؛ این مقاومت در برابر وسوسه چیدن سیب…

۵ آذر, ۱۳۸۸ | روزمره, یادداشت | میریام




نظرات

پیام از پاشا
در آذر ۵, ۱۳۸۸ ۲:۳۱ ب.ظ

وسوسه چیدن سیب ;) ….آه.. هر چی آدم بزرگتر میشه ماجراهایی جدید کشف میشن این ماجراها عین همون سیب ها هستن که یکی دیگه برای وسوسه تو قبلن چیده..تو هم خوداگاه یا ناخوداگاه برای یکی دیگه با رنگهای دیگه این کار رو میکنی . ولی خودمون دنیای اطرافت و نفرات توش رو از ماجراجویی محروم نکن

پیام از mani
در آذر ۵, ۱۳۸۸ ۶:۱۷ ب.ظ

آره منم وقتی شاشم کف کرد فهمیدم بزرگ شدم …. :دی ولی هنوزم سیب میخورما ! به گلابی یه مدته اشتیاقم کم شده :دی !

پیام از میریام
در آذر ۵, ۱۳۸۸ ۷:۰۴ ب.ظ

پاشا گاهی اوقات می دونی که شروع کردن یه ماجرا به هیچ جایی نمی رسه. یعنی مطمئنی. اونوقت دیگه شروع کردنش زیاد عاقلانه نیست

پیام از کافه نشین
در آذر ۵, ۱۳۸۸ ۷:۰۸ ب.ظ

قرار نیست همیشه تجربه جدید کسب کنی. گاهی باید همون تجربه لذت بخش قدیمی رو تکرار کنی

پیام از امین بیزی
در آذر ۵, ۱۳۸۸ ۷:۲۶ ب.ظ

تا حالا درخت سیب از نزدیک ندیدم

پیام از میریام
در آذر ۵, ۱۳۸۸ ۷:۴۰ ب.ظ

خب کافه نشین اگر تجربه های قدیمی لزوما لذت بخش نبوده باشن چی؟ :)

پیام خود را بنویسید