Skip to: Content | Sidebar | Footer

سرگشته ,Wayfarer ,Miriam Aghazade ,Maryam Aghazade, میریام , مریم

همیشه دیر رسیدیم

راهروی سرد و بی رنگ بیمارستان …

یه گوشه نشسته بودی، پاهات رو بغل کرده بودی و پیشونیت رو گذاشته بودی روی زانوهات. روبروت زانو زدم و دستهات رو گرفتم. سردِ سرد بودن. زیر ناخن هات هنوز رد خونش مونده بود. نگاهم نمی کردی. صدات کردم. صدام شکست. بغلت که کردم شروع کردی به لرزیدن.

نمی دونم از سرما بود، از ترس بود یا از غصه. نمی دونم، شاید هم این خودم بودم که می لرزیدم.

ـ  دیر رسیدم، دیر رسیدم … میریام دیر رسیدم … چرا دیر رسیدم میریام ؟

۱۱ آذر, ۱۳۸۸ | روزمره, یادداشت | میریام




نظرات

پیام از کافه نشین
در آذر ۱۴, ۱۳۸۸ ۱۰:۲۶ ق.ظ

تقصیر هیچ کس نیست

پیام از .
در آذر ۲۰, ۱۳۸۸ ۷:۲۲ ب.ظ

دلم تنگ شده واست. یعنی کجایی الان که نیومدی با ما. جات خالی بود. خوش بگذرون. مراقب باش.

پیام خود را بنویسید