مفاهیم مطرح شده در آثار باختین – ۲
علم بیان[۱] گفت وگویی
مفهوم مکالمه یا گفت وگو[۲] که باختین مطرح می کند قابلیت گسترش دادن و غنی کردن سنت علم بیان یا بلاغت را دارد. نظریه علم بیان معاصر گفت وگوباختین را در تضاد با بلاغت ارسطویی ـ که به ترغیب تعبیر می شود ـ قرار می دهد (بیالوستوسکی، دنتیث، فارل) اما بر سر این مسئله که آیا گفت وگوو علم بیان صورت های متمایز گفتمان هستند (بیالوستوسکی. دیالوجیک)؛ آیا گفت وگو بافت بزرگتری است که بلاغت درون آن رخ می دهد (فارل)؛ یا اینکه گفت وگو زیرمجموعه علم بیان بوده، همه گفتمان ها ترغیب کننده و در نتیجه بلاغی هستند (دنتیث) اختلاف نظر وجود دارد.
در مقابل نظریه ترکیب[۳] معاصر گفت وگو باختین را تعامل مکالمهای بین سخنگو و شنونده (نه تلاش بر ترغیب شنونده از سوی گوینده) و در نتیجه چالشی بنیادین برای علم بیان سنتی در نظر می گیرد (کنت ۳۵-۳۴، شوستر ۴-۲). نظریه پردازان ترکیبی در گفت وگوی باختین چندگانگی و تنوع صداها (بیالوستوسکی “آموزش لیبرال” ۹۶-۱۹۴)، یک “واژگون سازی سلسله مراتبی نقش معلم/دانش آموز” (ایوالد ۲۳۸) و رابطه همکاری بین شرکت کنندگان در گفتمان مکالمهای می یابند.
اظهارات پراکنده و نامسنجم باختین درباره علم بیان اغلب منفی هستند، اما با اینحال تأویل مجدد بلاغت به مثابه گفت وگو، و در نتیجه به رسمیت شناختن صور گفتمانی مانند بیان[۴] و همجواری[۵] را که بالقوه برای نظریه و نقد علم بیان معاصر مفید هستند پذیرفته و تشویق می کند. باختین بین گفت وگوی ارسطویی و تک گویی افلاطونی تمایز قائل می شود (گفت و گوهای اولیه افلاطون مکالمهای و آثار آخرش تک گویی هستند) (مشکلات بوطیقای داستایفسکی. ۱۲-۱۰۹، ۳۳-۱۳۲). وی بلاغت را با گفتارهای جدلی، شورایی[۶] و نمایشی ارسطویی یکسان دانسته و ادعا می کند که این بلاغت اگر از بافتی که درون آن شکل گرفته جدا شود سطحی شده و دیگر معتبر نیست (گفتمان در رمان. ۳۵۳-۵۴). خوانشی که باختین از سنت بلاغی ارائه می دهد لزوما این سنت را نفی نمی کند، بلکه درباره گرایش این سنت به تبدیل شدن به شیوه تحلیلی انتزاعی، صوری و منطقی اخطار می دهد. بافت بزرگتری که باختین بحث خود درباره علم معانی بیان را در آن مطرح می کند حاکی از امکان وجود بلاغت گفت وگویی است که تمام فعالیت ها و گفتمانهای انسان را به مثابه وحدت پیچیده ای از اضداد در نظر می گیرد. این بلاغت گفت وگویی نه تنها دربرگیرنده کثرت و تنوع صداها (هتروگلوسیا[۷])، بلکه گوش دادن (فعال) به هر صدا از دیدگاه دیگران یعنی یک “هتروگلوسیای مکالمهای شده[۸]” است. و هدف آن آزمایش عقاید خود و دیگری و در نتیجه تعیین آن است که چگونه باید بیندیشیم و چگونه باید زندگی کنیم. صورت های ویژه این هتروگلوسیا بیان، همجواری و مذاکره درباره تفاوت های فردی و فرهنگی است. خط سیر پیشرفت و تکامل این بلاغت مکالمه ای نه از افلاطون و ارسطو بلکه از نظریات سقراط آغاز شده و از طریق خوانش های باختین از آثار رابله و داستایفسکی تا نظریات پسااستعماری، فمنیستی و آفریقایی آمریکایی ادامه می یابد. این علم معانی بیان چندین مفهوم که در آثار باختین و نظریه فرهنگی معاصر مطرح شده اند را وارد سنت بلاغی می کند: بافت، گفته[۹]، و گفت وگو به مثابه مفهومی گسترده که درباره تمامی گفتمان های انسانی قابل اعمال است؛ چندآوایی، هتروگلوسیا و کارناوال؛ و گفت وگو به مثابه زیرمجموعه ای از گفتمان انسان که متمایز از تک گویی و نظریه و نقد بلاغت سنتی می باشد.
بافت، گفته، گفت وگو
آثار اولیه باختین بیشتر به کنش اختصاص دارد تا به کلمه[۱۰]، اما پیش زمینه آثار بعدی وی در زمینه ارتباطات و علم معانی بیان است (مورسون و امرسون، ۲۵-۲۷, ۶۸-۷۱). باختین در رساله «فلسفه کنش» نظریه گرایی علم اخلاق سنتی ـ ساخت مفاهیم، قضایا و قوانین جهانشمول ـ را به نفع توصیف یا پدیدارشناسی جهان که هر کنش انجام شده را درون بافت عینی و منحصربفرد خود قرار می دهد، رد می کند. باختین با استفاده از نظریه نسبیت[۱۱] ـ نه نسبی گرایی[۱۲] ـ (هولوکیست ۲۳-۲۰، مورسون و امرسون) ادعا می کند که هر “من” که کنش یا عملی را انجام می دهد جایگاهی منحصربفرد درون کل ساختار هستی دارد (فلسفه کنش ۴۱-۴۰، ۵۴-۵۳). از آنجایی که “من” چنین جایگاه منحصربفردی دارم و از آنجا که این یکتایی هم به من داده شده است و هم باید به دست بیاید، باید منحصربفرد بودن و یکتایی خود را تحقق ببخشم (۴۲-۴۱). به این صورت با وحدت، یا بهتر بگوییم منحصربفردی یک کل واقعی، که یکبار رخ می دهد و تکرار ناپذیر است تلفیق می شوم (۴۰-۳۷). این امر مطلق[۱۳] اخلاقی که مستلزم آن است که “من” جایگاه منحصربفرد خود درون وحدتی پیچیده را تحقق ببخشم، در آثار بعدی باختین مشهود است و به تببین درونمایه مکرر وحدت در عین تضاد در خوانش های معاصر از باختین کمک می کند.
باختین در مطالعه ای که از امر ارتباط[۱۴] ارائه می دهد از مفهوم بافت که از طریق نظریه نسبیت در آثار اخلاقیاش استفاده کرده بود بهره می جوید. و در مرحلهای از کار متوجه می شود که کنش[۱۵] معادل کلمه است، که کنش منحصربفرد در هماهنگی با کل همانا کنش ارتباطی است (مورسون و امرسون. ۴۹-۵۲, ۵۹-۶۲). و همانطور که در مقاله «بازنویسی آثار داستایفسکی» می نویسد، “ابزار ارتباط بودن” و “زندگی بواسطه ماهیت خود گفت وگویی است” (بازنویسی آثار داستایفسکی. ۲۸۷, ۲۹۳). و همانطور که در مبحث اخلاق نظریهگرایی را رد کرده بود، در مبحث ارتباط نیز تفکر انتزاعی و نظاممند را به نفع درک بافتاری کلمه کنار می گذارد (هولوکیست ۶۶-۵۹، مورسون و امرسون ۳۰-۱۲۳). در حالیکه رشته های سنتی مانند فلسفه زبان، سبک شناسی، و زبانشناسی زبان را به مثابه نظامی انتزاعی مطالعه کرده اند ـ جملات به مثابه صورتهای دستوری و واژگانی بافت زدایی شده[۱۶]ـ باختین پیشنهاد می کند که ارتباط ـ یعنی زبان ـ را به مثابه فرازبان ـ گفته هایی که درون بافت روابط متقابل گفت وگویی اشان با گفته های دیگر واقع شده اند ـ مطالعه کنیم. وی در رساله «مشکلات ژانرهای گفتاری[۱۷]» چنین ادعا می کند که جمله ـ که در رشته های سنتی واحد زبانی به شمار می رود ـ “تنها دربرگیرنده بافت گفتار یک سوژه سخنگو یا نویسنده است” (۷۳-۷۲). در مقابل گفته که واحد ارتباط کلامی یا نوشتاری است درون بافتی از تبادل سوژه های سخنگو (یا نویسنده) قرار دارد. بنابراین گفته، برخلاف جمله، رابطه متقابل مستقیمی با “بافت فراکلامی[۱۸]واقعیت (موقعیت، محیط، پیش زمینه) و با گفته های دیگر گویندگان دارد” (۷۳). گفته به عنوان “حلقه ای در زنجیره ارتباط گفتاری” چندین ویژگی تمایزبخش دارد: مولفه معنایی ارجاعی (درونمایه آن)، مولفه بیانگر (نگرش سخنگو یا نویسنده نسبت به درونمایه) و مهمتر از همه مولفه پاسخدهی[۱۹] ـ خطابپذیری[۲۰] ـ (رابطه آن با گفته های دیگر).
بافت چارچوب گفته شامل مولف گفته (گوینده یا نویسنده) و افرادی که مولف به آنها پاسخ می دهد و از آنها انتظار دریافت پاسخ دارد می شود (مورسون و امرسون ۱۳۳-۳۵, ۱۳۶-۳۹). مولف گفته جایگاهی فعال در رابطه با موضوع یا درونمایه گفته می گیرد. علاوه بر آن نگرشی ارزیابانه نیز نسبت به موضوع یا درونمایه گفته، “یک ارزیابی احساسی سوبژکتیو از محتوای معنایی ارجاعی” نیز ابراز می کند (ژانرهای گفتار. ۸۴).
افرادی که مولف به آنها پاسخ می دهد و از آنها انتظار دریافت پاسخ دارد مولفهای گفته های پیش و پس از گفته مولف ـ دیگر حلقه های زنجیره ارتباط گفتاری ـ هستند. این افراد میتوانند روابط مختلفی با مولف داشته باشند، اما معمولاً فرد یا افرادی که مولف به آنها پاسخ می دهد مولفه های گفته هایی در ارتباط با موضوع یا درونمایه گفته های مولف هستند (۹۲-۹۱). مولف “آدم در داستان آفرینش نیست که تنها با ابژه های باکره و فاقد نام سر و کار داشته باشد و برای اولین بار آنها را نامگذاری کند” (۹۳). بنابراین مولف هر گفته را نه تنها در واکنش و پاسخ نسبت به یک درونمایه و با نگرشی بیانگرانه نسبت به آن درونمایه، بلکه به مثابه واکنش نسبت به “دیدگاه ها، جهانبینی ها، جریانات، نظریات و مسائل دیگر” می سازد (۹۴). فرد یا افرادی که مولف از آنها انتظار پاسخ دارد ـ مخاطبین ـ شرکت کنندهای فعال در زنجیره ارتباط گفتاری است، که تمامی گفته برای او و به انتظار دریافت پاسخ ایجاد می شود (۹۵-۹۴).
باختین در «مشکل متن» مینویسد که مولف به مثابه خالقِ (متن ادبی) از گفته های ناهمگون و بیگانه یک گفته یکپارچه و کامل می سازد که در آن مولف عنصر تشکیل دهنده[۲۱] است. در اثر ادبی سنتی مولف جهان تصویر شده در کتاب را از جایگاهی والاتر و متفاوت با شخصیت ها خلق و تأویل می کند. اما در آثار داستایفسکی مولف جایگاهی هم سطح با دیگر شخصیت ها، و با آنها گفتوگو دارد.
این مولفه های گفته نه در انزوا و جدا از یکدیگر ـ به مثابه عناصر نظام انتزاعی زبان ـ بلکه در رابطه متقابل گفت وگویی با یکدیگر قرار دارند که هم گفته های فردی و هم فرهنگ ها را شکل می دهد. در مفهوم گستردهای که باختین از گفتوگو ارائه می دهد، تمام گفتمانهای انسانی شبکه پیچیدهای از روابط متقابل گفتوگویی با دیگر گفت وگوها هستند (هولوکیست ۴۴-۴۰، مورسون و امرسون ۴۹-۵۲, ۱۳۰-۳۳). باختین در «گفتمان در رمان» توضیح میدهد که چطور این روابط متقابل گفت وگویی از پیش وجود داشته و گفته های افراد را شکل می دهند: “گفته زنده، که در یک لحظه تاریخی خاص در یک محیط اجتماعی خاص معنا و شکل گرفته است نمی تواند از هزاران ریسمان گفت وگویی زنده دیگر که توسط آگاهی اجتماعی ایدئولوژیکی حول ابژه گفته تنیده شده است جدا بماند، نمی تواند مشارکت کنندهای فعال در گفت وگوی اجتماعی نباشد” (۲۷۶)
باختین در «مشکلات بوطیقای داستایفسکی» با ارجاع به دو گزاره[۲۲] ـ “زندگی خوب است”، “زندگی خوب است” (۱۸۳) ـ این روابط متقابل گفتوگویی را توضیح می دهد. از نقطه نظر منطق این گزاره ها کاملا مشابه و یکسان هستند (۸۴-۱۸۳). هر گزاره گرایش معنای مشابهی را نسبت به ابژه ارجاعی بیان می کند. اما اگر این دو گزاره را به مثابه یک رابطه متقابل گفتوگویی، به مثابه گفته های دو سوژه سخنگو پی در پی در نظر بگیریم، آنگاه این گزاره ها بیانگر تأیید یا توافق بین دو سوژه سخنگو است. بنابراین آنها نه صرفاً یک محتوای معنایی ارجاعی، بلکه نگرشی بیانگر تأیید یا توافق با دیگری ـ یک رابطه متقابل گفت وگویی ـ را بیان کردهاند که تنها از طریق ادراک فرازبانیِ بافتِ شرایط تاریخی و اجتماعی واقعی که در آن تولید شده اند قابل فهم است.
[۱] . rhetoric: علم معانی بیان یا بلاغت
[۲] . dialogue
[3] . composition theory
[4] . expression
[5] . juxtaposition
[6] . deliberative
[7] . heteroglossia
[8] . dialogized heteroglossia
[9] . utterance
[10] . word
[11] . relativity theory
[12] . relativitism
[13] . imperative
[14] . communication
[15] . act
[16] . decontextualized
[17] . The Problem of Speech Genres
[18] . extraverbal
[19] . responsiveness
[20] . addressivity
[21] . constitutive
[22] . judgment
نظرات
پیام از میریام
در آذر ۵, ۱۳۸۸ ۸:۵۸ ق.ظ
از دقت نظر و توجهتون واقعا ممنون قلم
سعی می کنم حتما نکات خوبی رو که بهش اشاره کردید رعایت کنم
پیام از قلم
در آذر ۴, ۱۳۸۸ ۹:۵۲ ب.ظ
سلام
تمام نوشتههای شما را با علاقه و جدیت دنبال کردهام و اگر بتوانم باز هم پیگیر خواهم بود و هرگاه نیز فرصت مطالعه نبوده آن را در جایی ذخیره کردهام تا در اولین فرصت با دقت بخوانمش.
این متن را نیز اکنون خواندم و باید بگویم بسیار آموختم فقط دو یادآوری: لطفاً از به کار بردن رای مفعولی بعد از فعل پرهیز کنید؛ این کار بهخ خوانش و درستی متن شما از نظر روانی و دستوری لطمه میزند (رای مفعولی بلافاصله بعد از گروه مفعولی باید بهکار رود. مثال: «این علم معانی بیان چندین مفهوم که در آثار باختین و نظریه فرهنگی معاصر مطرح شده اند “را” وارد سنت بلاغی می کند» که باید به این شکل اصلاح شود: «این علم معانی بیان چندین مفهوم “را” که در آثار باختین و نظریه فرهنگی معاصر مطرح شده اند، وارد سنت بلاغی می کند»)؛
دیگر در مورد علم معانی بیان که در مقابل رتوریک به کار بردهاید… ظاهراً برابرنهادهی “علم” در این مورد ایجاد شبهه میکند (قبلاً بسیاری از ناقدان و مترجمان ادبی وطنی از جمله آقای بابک احمدی به این مسأله پرداختهاند؛ رک: بخش پیوست ساختار و تأویل متن). شاید بهتر باشد به جای آن از “نظریهی معانی بیان” استفاده شود یا “نظریهی بیان”.
زنده باد