فلسفه تاریخ
مریم آقازاده
تاریخ چیست؟ به طور متعارف تاریخ را گذشته انسان و بازنمایی های سازمان یافته وی از آن گذشته تعریف می کنند. و مسائل کلیدی فلسفه تاریخ نیز در بازنمایی های ما از گذشته انسانی مطرح می شود. به گفته مارکس تاریخ از آن جهت برای ما جالب است که «انسان ها تاریخ خود را می سازند، اما نه طی شرایطی که خود انتخاب کرده اند».
فلسفه تاریخ نقش بنیادینی در تفکر انسان ایفا می کند. و از مفاهیم عاملیت انسان، تغییر، نقش شرایط مادی در امور انسانی و معنای فرضی رویدادهای تاریخی بهره می گیرد. همچنین احتمال «یاد گرفتن از تاریخ» را مطرح می کند. احتمال اینکه با درک نیروها، انتخاب ها و شرایطی که ما را به سوی موقعیت فعلی رهنمون شدند زمان حال را بهتر درک کنیم. بنابراین جای تعجب نیست که فلاسفه توجه و تلاش خود را به بررسی تاریخ و ماهیت رویدادهای تاریخی معطوف کرده اند. این تأملها و بررسی ها را می توان در قالب مجموعه ای با عنوان «فلسفه تاریخ» گرد هم آورد؛ مجموعه ای ناهمگن و نامتجانس که از تحلیل ها و استدلالهای آرمانگرایان، پوزیتیویست ها، منطقدان ها، متأهلین تشکیل شده و بین شکاف مابین فلسفه اروپایی و آنگلوآمریکایی، بین هرمنوتیک و پوزیتیویسم نوسان دارد.
با توجه به کثرت دیدگاه ها در «فلسفه تاریخ» نمی توان تعریف واحدی از این عرصه ارائه داد بگونه ای که با همه رویکردها تناسب داشته باشد؛ عبارت فلسفه تاریخ به یک سنت فلسفی واحد اشاره ندارد، زیرا شاخه های پژوهشی که در این مقاله به آنها اشاره می شود به ندرت با یکدیگر گفتگو دارند.
فلسفه تاریخ قاره ای
در فلسفه اروپایی مدرن اغلب به مبحث تاریخ پرداخته شده است. یک سنت فکری طولانی و عمدتاً آلمانی تاریخ را فرایند کلی و قابل درکی از رویدادها، ساختارها و فراگردها در نظر می گیرد که فلسفه تاریخ در حکم ابزار تأویلی این فرایند است. این رویکرد نظری و فراتاریخی به دنبال کشف الگوها و جهت فراگیر و کلی در تاریخ انسانی است. ویکو، هردر و هگل منجمله فیلسوف های مدرنی هستند که این پرسشها را درباره جهت و معنای تاریخ مطرح می کنند. شاخه متفاوتی از فلسفه قاره ای که ارتباط زیادی به مبحث فلسفه تاریخ دارد سنت هرمنوتیکی علوم انسانی است. فیلسوفان هرمنوتیک مانند شلایماخر، دیلتای و ریکور با تأکید بر چرخه هرمنوتیکی که انسانها از طریق آن سعی در درک معانی خلق شده توسط انسانهای دیگر ـ در متن، نمادها و کنش ها ـ دارند، استدلال های فلسفی در جهت برجسته ساختن اهمیت تأویل روایت ها برای درک تاریخ ارائه داده اند.
ـ رویکرد هرمنوتیکی به تاریخ
دیگر شاخه مهم فلسفه تاریخ قاره ای از هرمنوتیک برای تأویل تاریخ استفاده می کند. این رویکرد به جای کلهای تاریخی بر معنای کنش ها و مقاصد افراد تمرکز می کند. پژوهشگران هرمنوتیکی بر هسته نمادین و زبانی تعاملا انسانی تأکید داشته و معتقد بودند از شیوه های ایجاد شده برای تأویل متن می توان برای تأویل کنشها و محصولات نمادین انسانی نیز استفاده کرد. در قرن بیستم فلاسفه ای همچون هایدگر، گادامر، ریکور و فوکو نیز از این شیوه تأویل تاریخ انسان در آثار خود استفاده کردند. این سنت فلسفه تاریخ را از دیدگاه معانی و زبان بررسی می کند و دانش تاریخی را بر تأویل کنش ها و رویه های بامعنای انسان مبتنی می داند.
فلسفه تاریخ آنگلوآمریکایی
سنت های تجربه گرایی و فلسفه انگلوآمریکایی نیز گاهاً به فلسفه تاریخ پرداخته اند. فلاسفه متعلق به این سنت از مسائل مربوط به فلسفه تاریخ نظری اجتناب و در عوض مباحثی مربوط به منطق و معرفت شناسی دانش تاریخی مطرح کرده اند. در این سنت پرسش اصلی آن است که «ویژگی های منطقی و معرفت شناختی دانش تاریخی و تبیین تاریخی کدام هستند»؟
یشرفت اجتماعی
طی دوران روشنگری تاریخ خطی و بازگشت ناپذیر در نظر گرفته می شد. تأویل کندورسه از «مراحل مختلف بشریت» یا پوزیتیویسم آگوست کنت از جمله مهمترین صورتبندی هایی بودند که از مفهوم تاریخ مبتنی بر پیشرفت اجتماعی ارائه شدند. کانت در «روشنگری چیست؟» این مفهوم را به مثابه توانایی تفکر مستقل و بدون ارجاع به اتوریته خارجی ـ حال شهریار یا سنت ـ تعریف کرد.
اما فلسفه تاریخ هگل شاید کاملترین نظریه فلسفی تاریخ باشد. هگل تاریخ را فراگرد قابل درکی می داند که به سمت مقصد خاصی ـ یعنی تحقق آزادی انسان ـ در حرکت است. وی در “پدیدار شناسی روح” الهیات علمی ارائه می دهد که در آن مفهوم تاریخ مبتنی بر دیالکتیک است؛ او امر منفی (جنگ و غیره) را موتور تاریخ می دانست. و معتقد بود تاریخ فرایند مداومی از برخوردهای دیالکتیک است که طی آن هر تز با انگاره یا رویداد آنتی تز خود برخورد می کند و این برخورد به شکل گیری سنتز منجر می شود. و معتقد بود طی تاریخ عقل خود را از طریق این طرح دیالکتیکی کامل می کند. انسان از طریق کار طبیعت را دگرگون می سازد تا بتواند خود را در آن بازشناسد؛ آن را خانه خود می سازد. به این ترتیب عقل طبیعت را معنوی می سازد. جاده ها، مزارع، حصارها و همه زیرساختارهای مدرن نتیجه این معنوی سازی طبیعت هستند. به این ترتیب هگل پیشرفت اجتماعی را نتیجه کار عقل طی تاریخ می داند.
تکامل اجتماعی
در قرن نوزدهم تحت تاثیر مفهوم پیشرفت در روشنگری تطورگرایی اجتماعی مقبولیت و رواج یافت. مفهوم پوزیتیویستی که کنت از تاریخ ارائه داد ـ مرحله الهی، متافیزیکی و پوزیتیویستی ـ یکی از تأثیرگذارترین نظریات پیشرفت بود.
در سال ۱۸۵۹ داروین با انتشار کتاب «منشأ انواع» مفهوم تکامل انسانی را معرفی کرد. و به سرعت در نظریات داروینیسم اجتماعی به کار گرفته شد. هربرت اسپنسر که عبارت «بقای اصلح» را ضرب کرد، یا لوئیس هنری مورگان در «جامعه باستانی» نظریات تطوریای مستقل از کار داروین ارائه دادند. در این نظریات تکاملی تک خطی اعتقاد بر آن بود که جوامع از حالت ابتدایی آغاز شده و به تدریج و به مرور زمان پیچیده تر می شوند، و فرهنگ و تکنولوژی تمدن غربی را معادل پیشرفت می دانستند.
باید متوجه بود که تمامی مسائل مطرح شده در تکامل اجتماعی صرفاً از این مفهوم حمایت می کنند که ماهیت تاریخ در تأویل تاریخ و نتیجه گیری های انجام شده تاثیر می گذارد.
منابع
- دائره المعارف نظریه اجتماعی. جرج ریتزر. ۲۰۰۵٫ انتشارات سیج
- دائره المعارف فلسفه دانشگاه استنفورد
- دائره المعارف انسان شناسی. جیمز بیرکس. ۲۰۰۶٫ انتشارات سیج