Skip to: Content | Sidebar | Footer

سرگشته ,Wayfarer ,Miriam Aghazade ,Maryam Aghazade, میریام , مریم

حبل المتین

ترس از ماندن

ترس از رفتن

ترس از رها ماندن در سرما

و گرمای اشکی که بر گونه می غلتد

ـ آویخته ایم بر حبل المتینی که سالهاست پوسیده و ریخته و بر باد رفته

با قلبهایی سرشار از تهی ایمان

سرد از عشق

و فریاد هل من ناصر ینصرنی اش

در سکوت خاموش صحرا

طنین انداخت

و آخرین وسوسه ای که در بهت درد خیانت زمزمه می کند:

ـ بیچاره چه می جویی خدایت را

در کوه طور خاموش شد و

در تپه های جلجتا بر صلیب آویخت

و در نهروان بر سر نیزه رفت

۷ دی, ۱۳۸۷ | شعر | میریام




نظرات

پیام از روح الله
در دی ۱۰, ۱۳۸۷ ۱۰:۲۴ ق.ظ

پیام از icarus
در خرداد ۱۳, ۱۳۹۰ ۱:۳۱ ق.ظ

همه ی این شعر هایی که تگ شدن مال خودتونه؟؟

پیام از icarus
در خرداد ۱۳, ۱۳۹۰ ۱:۴۳ ق.ظ

یاد این شعر خودم افتادم:

http://hozourenab.blogfa.com/post-118.aspx

پیام از میریام
در خرداد ۱۴, ۱۳۹۰ ۱۰:۵۷ ب.ظ

بله :)

پیام خود را بنویسید