Skip to: Content | Sidebar | Footer

سرگشته ,Wayfarer ,Miriam Aghazade ,Maryam Aghazade, میریام , مریم

ما آدمهای دو رو، ما آدمهای مرده پرست و . . .

ما آدمهای دو رو، ما آدمهای مرده پرست و شکست خورده دوست و اندوه پسند.

اگر کسی بگوید شادمان است، اگر کسی بخواهد شادی اش را با ما قسمت کند، یا لبخندی از سر بزرگ منشی می زنیم و می گذریم، یا در دل می گوئیم “چقدره ساده! است. با این چیزها شاد می شود”، انگار که برای شاد شدن نیاز به دلیل بزرگی هست، یا اینکه گمان می کنیم پز خوشبختی اش را می دهد.

اما اگر کسی بگوید افسرده ام، غمگینم، از زندگی خسته ام، شکست خورده ام، افتاده ام، دورش جمع می شویم مانند لاشخورهایی که از اندوه دیگران تغذیه می کنند. این احساس برتری نسبت به آن کسی که افتاده “که من او نیستم”، این احساس قدرت که به ما دست می دهد، “که او به من پناه آورده تا دلداری اش بدهم، تا مطمئنش کنم”.

ما آدمهای دو رو، ما آدمهای مرده پرست و شکست خورده دوست و اندوه پسند.

۲۶ دی, ۱۳۸۷ | عمومی | میریام

searching


I’m looking for myself

Amongst these empty pictures, in that glassy reflection of deep void, I search for someone I lost as the time was passing by. Unaware, The Trickster caught me, and took away something I was not ready to give up, though I knew time for letting go had arrived.
It took The Need, away -

I’m still looking. Seems to me I’ve spent my whole life, looking; for me, for you, for the Gods that abandoned us


۱۵ دی, ۱۳۸۷ | عمومی | میریام

شب تاریکی است

شب تاریکی است.

به آسمان هم نگاه نمی کنم. دیگر تکراری شده است. از ماه و ستاره اش گرفته تا ابرها و افق تاریکش.

دیگر لبخندی برایت ندارم. لبخندهایم را همه به آینه زدم تا خشکید.

همان وقت ها که اشک هایم سرد شدند.

حتی دلم برای چشمهایت هم تنگ نمی شود دیگر. فراموش کرده ام چطور به غروب خیره می شدی و پلک نمی زدی مبادا لحظه ای را گم کنی.

ـ  خاک سرد است.

۱۲ دی, ۱۳۸۷ | یادداشت | میریام