Skip to: Content | Sidebar | Footer

سرگشته ,Wayfarer ,Miriam Aghazade ,Maryam Aghazade, میریام , مریم

God the observer

یکی از دوستان فیلمی برایم آورد. وقتی ازش پرسیدم چیست فقط گفت «نگاه کن. خودت می فهمی».

دردها را شریک می شود، لحظات تلخی که بوی مرگ می دهند. وقتی ازش می پرسم چرا این چیزها را به من می گویی؟ نشان می دهی؟ می گوید «نمی خواهم وجدانت به خواب برود. می خواهم همیشه به یاد داشته باشی. می خواهم بدانی». می گویم می دانم. هیچکس نمی تواند این چیزها را فراموش کند. نادیده بگیرد.

فقط می گوید: نگاه کن.

And I sat there, and watched the movie. Watched such horror and the pain and helplessness unimaginable.

The raw red of their blood, The raw sound of their screams, The bitter taste of their horror.

بشریت را نگاه کردم که جلوی چشمانم به چیزی غیرقابل درک، چیزی وحشی و سبع تبدیل می شد؛

And I sat there and watched the movie to the end, and cried to the end. But still I watched; If they could bear the pain, I could bear their pain, their screams that called God’s name.

- A god who was watching. . .

۱۰ اردیبهشت, ۱۳۸۷ | سیاسی - اجتماعی | میریام

از اسطوره تا تاریخ


 ـ هرمزد،
نخست، آسمان را از سر خویش آفرید و آن را چون تخم مرغی ساخت و همه آفرینش مادی خود را ر میان آن قرار دارد. در روایات
پهلوی آمده است که هرمزد خود نیز ساکن درون آسمان است.

دومین
آفرینش هرمزد آب بود که آن را از اشک خویش آفرید. سومین آفرینش هرمزد زمین بود که
آن را هرمزد از پای خویش آفرید. زمین گرد، پهناور و بی نشیب و فراز، میان این
آسمان بود. زمین را چون زرده تخم مرغ در میان آسمان آفرید که خود چون تخم مرغ است.
نخست یک سوم این زمین را آفرید سخت چون سنگ. یک سوم زمین را از گَرد آفرید. سوم دیگر
را نرم چون گِل آفرید . . .

 ـ در
دوره میان اواخر هزاره نخست دو آیین در ایران رواج می یابد. یکی آیین زردشت است و
دیگری آیین مهر؛ و به احتمال قوی آیین زردشت اندک اندک در میان طبقات حاکم راه می
یابد و آیین مهر به عنوان مظهر برابری و برادری در میان توده پیشه وران و دهقانان.
(آیین مهر)

 ـ درخت
ها از دیرباز نزد انسان گرامی بوده اند. انسان بدوی اعصار کهن و انسان بدوی عصر
حاضر گمان کرده و می کند که درختان نیز مانند جانوران و مردم دارای روان اند.

ـ
پادشاهان پارس همواره درخت چنار را گرامی می داشته اند. در دربار ایران چنار زرینی
همراه تاکی زرین بود که آنها را اغلب در اتاق خواب شاه می نهادند و چنار را به
گوهرهای بسیار آراسته بودند . . .

ظاهرا
بدست آوردن آن درخت زرینی که در خوابگاه شاه بود معنای بدست آوردن سلطنت می
داد.این امر درست همان است که در اعصار کهن در معبد نمی (
Nemi) ایتالیا وجود داشته است و آن
اینکه در این معبد درخت خاصی روییده بود که طی روز و تا دیرگاه شب کاهنی به گرد آن
می گشت و از ان حفاظت می کرد. تا هنگامی که این کاهن قادر به حفظ این درخت بود سمت
کهانت خود را حفظ می کرد و دستی به درخت نمی رسید، مگر آن که خون کاهن ریخته شود.
. .

 

جملات
بالا را از بخش های اولیه کتاب “از اسطوره تا تاریخ” دکتر مهرداد بهار
انتخاب کردم، که البته به هیچ وجه کافی نیست و تنها ذره ای از دریای عظیم اطلاعات
و داستان های موجود در کتاب است. این کتاب ۲۷۰ صفحه ای با سه بخش

جستارها:
جغرافیای اساطیری جهان در ادبیات پهلوی ـ آیین مهر و ورزش باستانی ایران ـ درخت
مقدس ـ بررسی شیوه تولید آسیایی و تاثیر آن بر تاریخ ایران ـ اشکانیان ـ تخت
جمشید: باغی مقدس با درختان سنگی ـ اشعار مانوی

سخنرانی
ها: تاثیر حکومت کوشان در تشکیل حماسه ملی ایران ـ خطوط باستانی از آغاز تا خط
کوفی ـ اسطوره ها، راز و رمزها و شگفتی های کویر ـ نوروز، جشن باززایی ـ افسانه ها
و زندگی مردم ـ اساطیر ایرانی در پهنه تلفیق فرهنگی آریایی ـ بومی

مصاحبه
ها: سوگ سیاوش ـ درباره افسانه های شاهنامه و مشابه چینی آنها ـ آیین ها و
افسانه های ایران و چین باستان . . .

در
سال ۱۳۸۳ تجدید چاپ شد و با نثر زیبا و جذاب دکتر بهار، مطالب خواندنی و معتبر و
موضوعات جالب، کتابی ایده آل برای دوستانی به شمار می رود که به تاریخ و اساطیر
ایران زمین علاقمند هستند. البته شایان به ذکر است درین کتاب علاوه بر ایران، مطالب
زیادی درباره سنن و اساطیر سایر نقاط جهان هم ارائه شده است
:

 : اسطوره ها خود تا روزی که با زندگی محسوس و عملی جامعه خود مربوط باشند در میان توده مردم حیات دارند. و روزی که با این شرایط تطبیق نکنند، از زندگی مردم خارج می شوند و از آن به بعد در زندگی روشنفکرانه، در ادبیات، در فرهنگ، مطالعات و این ها می توانند وارد بشوند و ادامه حیات بدهند. آنها را دیگر در قهوه خانه ها نمی خوانند، دیگر سربازها در میدان جنگ شاهنامه نمی خوانند، دیگر مادرها ممکن است برای بچه هایشان داستان های دیگر تعریف بکنند. بحث سر این است که من این مسئله را قابل تاسف نمی دانم، این جبر زندگی اسطوره است . . .

۴ اردیبهشت, ۱۳۸۷ | عمومی | میریام