گذشته
کاش ما را از
گذشته ها راه فراری بود
از نگاه ها و
خنده ها و
دست هایی که
جایشان خالی است
کاش قلب را
هم می شد مثل تخته سیاه
پاک کرد
با دستمالی
آبی
و چند قطره اشک
کاش شب را هرگز
وعده فرا نمی رسید
تا خالی جایت
در خلا وجودم
سر باز نکند
- هنوز هم چشم
براهم
گرچه مدتهاست
راه به پایان رسیده است
نظرات
پیام از پیمان
در بهمن ۲, ۱۳۸۶ ۱:۴۴ ب.ظ
برای تو
راهی نیست
که پایانی باشد
- تو انسانی.
پیام از پیمان
در بهمن ۲, ۱۳۸۶ ۱:۴۴ ب.ظ
برای تو
راهی نیست
که پایانی باشد
- تو انسانی.
پیام از سکوت یخزده
در بهمن ۲, ۱۳۸۶ ۱:۴۸ ب.ظ
هر راهی را پایانی است
حتی اگر آن پایان آغاز دیگری باشد
پیام از سکوت یخزده
در بهمن ۲, ۱۳۸۶ ۱:۴۸ ب.ظ
هر راهی را پایانی است
حتی اگر آن پایان آغاز دیگری باشد
پیام از حمید
در بهمن ۸, ۱۳۸۶ ۹:۰۵ ب.ظ
سلام خسته نباشی
ببخشید میریام یعنی چی؟
در فراسوی خیال ……..
در میان تنش سرد سکوت …….
پشت دیوار بلند ………..
احساس توی تاریکی محض …….
من به دور از همه جا ……..
من جدا از همه کس ……….
غرق در غصه ی تنهایی خویش ……..
…………… به تو می اندیشیدم !!!!!
پیام از حمید
در بهمن ۸, ۱۳۸۶ ۹:۰۵ ب.ظ
سلام خسته نباشی
ببخشید میریام یعنی چی؟
در فراسوی خیال ……..
در میان تنش سرد سکوت …….
پشت دیوار بلند ………..
احساس توی تاریکی محض …….
من به دور از همه جا ……..
من جدا از همه کس ……….
غرق در غصه ی تنهایی خویش ……..
…………… به تو می اندیشیدم !!!!!

پیام از شازده شرقی
در بهمن ۱, ۱۳۸۶ ۴:۲۰ ب.ظ
“ازاین فراموشی ِمحض که درش افتاده ام کیف می کنم !
میان دو شهر هستم ، یکی هیچ ازم نمی داند ، دیگری دیگر نمی شناسدم !”
×××××××××××××××××

سلام!