Skip to: Content | Sidebar | Footer

سرگشته ,Wayfarer ,Miriam Aghazade ,Maryam Aghazade, میریام , مریم

لحظه ها

بعد
از مدتها بی خوابی به سرت می زند، در سکوت و تنهایی می نشینی و زانوها را بغل می
زنی و به تاریکی خیره می شوی.

 ـ
من با این لحظه ها آشنایم. تک تک آنها را زندگی کرده ام. با آنها زندگی کرده ام.

 

لحظاتی
که آنقدر تاریک و سردند که حتی ارواح گذشته هم قدم به آنها نمی گذارند.

تن
ها تویی و خدای تو و آسمانی بی ستاره.

تن
ها منم و خدای تو و هراس از دل کندن.

تن
ها مائیم و شکست دل بستن.

 

ـ خودم
را گم کرده بودم در هیاهوی لحظه ها

 هیچ وقت پیدایم نکن

۶ دی, ۱۳۸۶ | عمومی | میریام