Skip to: Content | Sidebar | Footer

سرگشته ,Wayfarer ,Miriam Aghazade ,Maryam Aghazade, میریام , مریم

لحظه ها

بعد
از مدتها بی خوابی به سرت می زند، در سکوت و تنهایی می نشینی و زانوها را بغل می
زنی و به تاریکی خیره می شوی.

 ـ
من با این لحظه ها آشنایم. تک تک آنها را زندگی کرده ام. با آنها زندگی کرده ام.

 

لحظاتی
که آنقدر تاریک و سردند که حتی ارواح گذشته هم قدم به آنها نمی گذارند.

تن
ها تویی و خدای تو و آسمانی بی ستاره.

تن
ها منم و خدای تو و هراس از دل کندن.

تن
ها مائیم و شکست دل بستن.

 

ـ خودم
را گم کرده بودم در هیاهوی لحظه ها

 هیچ وقت پیدایم نکن

۶ دی, ۱۳۸۶ | عمومی | میریام




نظرات

پیام از sara
در دی ۶, ۱۳۸۶ ۱۰:۳۷ ب.ظ

و همیشه در زمانی از زندگی گم می شویم…. گمشدنی عمیق..

پیام از sara
در دی ۶, ۱۳۸۶ ۱۰:۳۷ ب.ظ

و همیشه در زمانی از زندگی گم می شویم…. گمشدنی عمیق..

پیام از بهناز
در دی ۶, ۱۳۸۶ ۱۰:۵۸ ب.ظ

زندگی کوتاهتر از آن است که به خصومت بگذرد

و قلب ها گرامی تر از آنند که بشکنند

آنچه از روزگار به دست می آید با خنده نمی ماند

و آنچه از دست برود با گریه جبران نمی شود

فردا خورشید طلوع خواهد کرد

حتی اگر ما نباشیم

پیام از بهناز
در دی ۶, ۱۳۸۶ ۱۰:۵۸ ب.ظ

زندگی کوتاهتر از آن است که به خصومت بگذرد

و قلب ها گرامی تر از آنند که بشکنند

آنچه از روزگار به دست می آید با خنده نمی ماند

و آنچه از دست برود با گریه جبران نمی شود

فردا خورشید طلوع خواهد کرد

حتی اگر ما نباشیم

پیام از زهرا
در دی ۷, ۱۳۸۶ ۹:۱۷ ق.ظ

پیام از زهرا
در دی ۷, ۱۳۸۶ ۹:۱۷ ق.ظ

پیام از نگارنده
در دی ۹, ۱۳۸۶ ۸:۲۸ ق.ظ

چرا سکوت سردی رو تو ذهن میاره؟
انگار حرارت یه دنیا حرفه!

پیام از نگارنده
در دی ۹, ۱۳۸۶ ۸:۲۸ ق.ظ

چرا سکوت سردی رو تو ذهن میاره؟
انگار حرارت یه دنیا حرفه!

پیام از محمد الیاس
در دی ۱۰, ۱۳۸۶ ۵:۱۱ ق.ظ

سکوت می کنم تا ارزش این متن را بیشتر احساس کنم. عالی بود دختر!

پیام خود را بنویسید