دستانم . . .
دستانم خالیست
دستانم از دستانت خالی ست
و نوازش کلمات
بر آشفتگی روح
ـ تا مرز جنون ـ
می خواهم دل به راه بزنم
تا مرز نرسیدن
و خود ـ َم ـ را گم کنم
در نیمه خالی . . .
می خواهم فریاد بزنم
که از این همه هیاهو
دلخسته ام
از این همه آمد ـ َن ها و رفت ـ َن ها و
کلمات تلخی که نوشته بودی
وقتی که نبودم
ـ دلم برای دستانت تنگ است
نظرات
پیام از سکوت یخزده
در آذر ۲۶, ۱۳۸۶ ۹:۵۸ ق.ظ
بالاخره زندگی غافلگیری زیاد داره . . . 
مال هوای پاییزه
پیام از سکوت یخزده
در آذر ۲۷, ۱۳۸۶ ۷:۳۹ ق.ظ
اینم از مضرات قاطی کردن زندگی واقعی با زندگی مجازی. . .
برادر شما با این چیزها چکار داری؟ یه کم در دنیای ادبیات پیشرفت کن. مرگ مولف بخون. اصلا متن چه ربطی داره به زندگی شخصی نویسنده؟
(حالا اصلا گیریم که راست بگی )
در هر صورت سعی کن فاصله بین دنیاها رو رعایت کنی . . .
پیام از محمد الیاس
در آذر ۲۷, ۱۳۸۶ ۴:۰۶ ب.ظ
وقتی هوای پاییزی تاثیر میذاره در فضای مجازی دیگه چه مرگ مولفی؟
پیام از سکوت یخزده
در آذر ۲۸, ۱۳۸۶ ۱۰:۵۶ ق.ظ
اون مربوط به نویسنده میشه نه خواننده
پیام از محمد الیاس
در آذر ۲۵, ۱۳۸۶ ۳:۱۸ ب.ظ
آخ گفتی؟!
خدایی فقط یه لحظه. یه نخود عشق. این دستای من هم خالیه