Skip to: Content | Sidebar | Footer

سرگشته ,Wayfarer ,Miriam Aghazade ,Maryam Aghazade, میریام , مریم

حبل المتین

 

 

ترس از ماندن

ترس از رفتن

ترس از رها ماندن در سرما

و گرمای اشکی که بر گونه می غلتد

 

 

ـ  آویخته ایم بر حبل المتینی که سالهاست پوسیده و ریخته و بر باد رفته

  با قلبهایی سرشار از تهی ایمان

  سرد از عشق

 

و فریاد هل من ناصر ینصرنی اش

 در سکوت خاموش صحرا

 طنین انداخت

 

و آخرین وسوسه ای که در بهت درد خیانت زمزمه می کند:

ـ بیچاره چه می جویی خدایت را

                                    در کوه طور خاموش شد و  

                                    در تپه های جلجتا بر صلیب آویخت

و در نهروان بر سر نیزه رفت

 

 

۱۴ آذر, ۱۳۸۶ | عمومی | میریام




نظرات

پیام از نگارنده
در آذر ۱۶, ۱۳۸۶ ۱۱:۴۴ ق.ظ

نسیم محرم می آد اینجا!

پیام از نگارنده
در آذر ۱۶, ۱۳۸۶ ۱۱:۴۴ ق.ظ

نسیم محرم می آد اینجا!

پیام از محمد الیاس
در آذر ۱۷, ۱۳۸۶ ۲:۲۶ ق.ظ

دوست دارم نوشتنت را. وقتی سکوت یخزده ات را می خوانم احساس می کنم در یک اتاق تاریک رها شده ام. بنویس باز هم بنویس. آیات دلت را به قلم نازل کن. من در این ترس با تو شریکم در این سوزش در این سرشار از تهی بودن. آری بیهوده می جوییم. حقیقت همواره در صحرا تنهاست. بنای تمدن ما بر حقیقت کشی است.

پیام از وحید
در آذر ۲۱, ۱۳۸۶ ۴:۰۸ ب.ظ

این شعرها را خودتان می‌سرایید؟
این دوتا بالایی چه‌قدر چرت و پرت نوشتن‌ها.

پیام از سکوت یخزده
در آذر ۲۱, ۱۳۸۶ ۱۰:۱۶ ب.ظ

بله. اگر برای کس دیگه ای باشه حتما منبعش رو ذکر می کنم.

پیام خود را بنویسید