Skip to: Content | Sidebar | Footer

سرگشته ,Wayfarer ,Miriam Aghazade ,Maryam Aghazade, میریام , مریم

دستانم . . .


دستانم خالی
ست

دستانم از
دستانت خالی ست


و نوازش
کلمات

بر آشفتگی
روح

ـ تا مرز
جنون ـ

 

می خواهم دل
به راه بزنم

تا مرز
نرسیدن

و خود ـ َم ـ
را گم کنم

در نیمه خالی
. . .

 

می خواهم
فریاد بزنم

که از این
همه هیاهو

دلخسته ام

از این همه
آمد ـ َن ها و رفت ـ َن ها و

کلمات تلخی
که روی دیوار نوشته ای

وقتی که
نبودم

 

 ـ دلم برای دستانت تنگ است

 لحظه ای عشق سیری چند؟



۲۴ آذر, ۱۳۸۶ | عمومی | میریام

حبل المتین

 

 

ترس از ماندن

ترس از رفتن

ترس از رها ماندن در سرما

و گرمای اشکی که بر گونه می غلتد

 

 

ـ  آویخته ایم بر حبل المتینی که سالهاست پوسیده و ریخته و بر باد رفته

  با قلبهایی سرشار از تهی ایمان

  سرد از عشق

 

و فریاد هل من ناصر ینصرنی اش

 در سکوت خاموش صحرا

 طنین انداخت

 

و آخرین وسوسه ای که در بهت درد خیانت زمزمه می کند:

ـ بیچاره چه می جویی خدایت را

                                    در کوه طور خاموش شد و  

                                    در تپه های جلجتا بر صلیب آویخت

و در نهروان بر سر نیزه رفت

 

 

۱۴ آذر, ۱۳۸۶ | عمومی | میریام

بی تابی

می سوزم

همه وجودم می سوزد

 

نمی دانم این آتش از روح است

یا تیرگی نگاهی در سایه روشن شب . . .

 

هنوز بوی تنت بر دستانم سنگینی می کند

ـ دستهایم را امشب در آغوش خواهم کشید شاید که تاریکی رویاهایم امشب از نگاه تو باشد ـ

 

و این حس بی تابی و

درد گنگی که در قلب می پیچد

 


 

 

۱۲ آذر, ۱۳۸۶ | عمومی | میریام