عنوانی ندارد
یک لحظه، فقط یک دم کافی است.
ـ ایستاده ای زیر آفتاب. عرق روی پوستت می دود و با هر نفس، هرم آفتاب را مزمزه می کنی.
فراموشی و تاریکی و سرما . . .
ـ نسیمی آشنا، نگاهی کهنه و آسمانی قدیمی
درد گنگی در قلب و . . .
انگار دوباره تمام آن خاطرات قدیمی را زندگی می کنی
خاطراتی بدون آن خط های تلخ گوشه چشم و نگاه بیهوده و لبخندی پوچ
خاطرات روزهای آفتابی که سرد و تاریک نبودند، هر لحظه ارزش زیستن داشت و لحظات با سبک بالی می گذشتند.
یک لحظه، فقط یک دم کافی است.
نظرات
پیام از سایبان آرامش
در شهریور ۲۳, ۱۳۸۶ ۱:۵۷ ق.ظ
سلام
گاهی حس میکنم که فقط با خاطراتم زنده هستم
عالی بود
اگه موافقی تبادل لینک کنیم
پیام از لیلا
در شهریور ۱۲, ۱۳۸۶ ۱:۴۳ ق.ظ
ما آدمها همیشه در بند خاطراتمون هستیم چه خوب چه بد…
برای بعضی دلتنگ… برای بعضی متاسف…برای بعضی سرزنش…و و و