Skip to: Content | Sidebar | Footer

سرگشته ,Wayfarer ,Miriam Aghazade ,Maryam Aghazade, میریام , مریم

عنوانی ندارد

یک لحظه، فقط یک دم کافی است.

ـ ایستاده ای زیر آفتاب. عرق روی پوستت می دود و با هر نفس، هرم آفتاب را مزمزه می کنی.
فراموشی و تاریکی و سرما . . .
ـ نسیمی آشنا، نگاهی کهنه و آسمانی قدیمی
درد گنگی در قلب و . . .
انگار دوباره تمام آن خاطرات قدیمی را زندگی می کنی
خاطراتی بدون آن خط های تلخ گوشه چشم و نگاه بیهوده و لبخندی پوچ
خاطرات روزهای آفتابی که سرد و تاریک نبودند، هر لحظه ارزش زیستن داشت و لحظات با سبک بالی می گذشتند.

یک لحظه، فقط یک دم کافی است.

۹ شهریور, ۱۳۸۶ | عمومی | میریام




نظرات

پیام از لیلا
در شهریور ۱۲, ۱۳۸۶ ۱:۴۳ ق.ظ

ما آدمها همیشه در بند خاطراتمون هستیم چه خوب چه بد…
برای بعضی دلتنگ… برای بعضی متاسف…برای بعضی سرزنش…و و و

پیام از سایبان آرامش
در شهریور ۲۳, ۱۳۸۶ ۱:۵۷ ق.ظ

سلام
گاهی حس میکنم که فقط با خاطراتم زنده هستم
عالی بود
اگه موافقی تبادل لینک کنیم

پیام خود را بنویسید