Skip to: Content | Sidebar | Footer

سرگشته ,Wayfarer ,Miriam Aghazade ,Maryam Aghazade, میریام , مریم

شاه چراغ

باد چادرم را به بازی می گیرد.
انگار می خواهد نگاهم را از گنبد و گلدسته ها بکند و با خودش به دور دست ها ببرد.
اما من انگار مسخ شده ام.

ـ صداها می میرند و آدمها رنگ می بازند . . .

فقط منم و حضور سنگینی که قلبم را احاطه و دنیایم را پر می کند.
چشم می دوزم به معصومیت گنبد و اشک های فرو نریخته روحم را می سوزاند.
دلم می خواهد دست دراز کنم و چنگ بیندازم به نورانی گنبد و به این آرامش بیاویزم.

روبروی ضریح نقره ای ایستاده ام. پاهایم بیشتر از این نمی کشند. روی زمین می نشینم.
حجاب چادر و پرده اشک، نقره ای ضریح را محو می کنند.
ـ تنها سیاهی گناه می ماند و سرخی شرم

۲۲ مرداد, ۱۳۸۶ | عمومی | میریام




نظرات

پیام از سایبان آرامش
در مرداد ۲۵, ۱۳۸۶ ۱۲:۰۱ ق.ظ

سلام
حس قشنگی با خودن مطلبت بهم دست داد
وبلاگ دلنشینی داری
اگه با تبادل لینک موافقی خبرم کن
ممنون

پیام از مهدی
در مرداد ۲۵, ۱۳۸۶ ۱۲:۰۶ ق.ظ

حسودیم شد
به این همه احساس قشنگ و صفای باطن

پیام از خودم
در مرداد ۲۵, ۱۳۸۶ ۱۲:۲۱ ق.ظ

داداشی شما خودت اصلا صفای باطنی . . .

پیام از مهدی(رسم روزگار)
در مرداد ۲۶, ۱۳۸۶ ۱۱:۳۰ ق.ظ

تو مگو با شه کار نیست / با کریمان کارها دشوار نیست …..

پیام از آرزو
در مرداد ۲۷, ۱۳۸۶ ۷:۴۳ ب.ظ

همیشه به سفر.

پیام از لیلا
در مرداد ۳۰, ۱۳۸۶ ۲:۱۹ ب.ظ

زیارت قبول میریام جان
منم زیارت بودم مشهد
دقیقا همین حس تورو داشتم
سیاهی گناه و سرخی شرم
هیشکی مثل خود آدم سنگینی این سیاهی رو حس نمیکنه

پیام از مهران
در مرداد ۳۱, ۱۳۸۶ ۱۲:۱۳ ق.ظ

به نظرخوب میادولی چرامن درک نمی کنم ؟یکی کمک کنه!

پیام از خودم
در شهریور ۱, ۱۳۸۶ ۵:۵۰ ب.ظ

مرسی لیلا جان. زیارت شما هم قبول

آقا مهران چی رو درک نمی کنی؟

پیام از مهدی
در شهریور ۱, ۱۳۸۶ ۱۱:۵۷ ب.ظ

من چرا هروقت میام اینجا اینو می خونم اشک تو چشمام جمع میشه

پیام از مهدی
در شهریور ۵, ۱۳۸۶ ۱:۰۹ ب.ظ

آپ نمی کنی؟

پیام از خودم
در شهریور ۵, ۱۳۸۶ ۷:۴۹ ب.ظ

چرا . آپ هم می کنیم . . .

پیام خود را بنویسید