Skip to: Content | Sidebar | Footer

سرگشته ,Wayfarer ,Miriam Aghazade ,Maryam Aghazade, میریام , مریم

آزادی؟

نمی دانم تعریف تو از آزادی چیست.
برای من این است که وقتی چشم هایم را به روی دنیا می بندم، افسوس گذشته و دلمشغولی آینده رویاهایم را پریشان نکند . . .

۴ تیر, ۱۳۸۶ | عمومی | میریام

تفال

به نومیدی مرو از این در بزن فالی
بود که قرعه دولت به نام ما افتد

داشتم دنبال شعری می گشتم که این پست را با آن شروع کنم. یک مرتبه این شعر را محسن نامجو خواند و شرح حال ما بود.

ـ یادم میاید یکبار پستی نوشتم درین باره که ما آدم ها نمی دانیم چه زمان دیگر بس است. که باید پای پس کشید و در سکوت فرو رفت. همیشه آنقدر می رویم که از طرف دنیا می افتیم . . . چقدر خوب است که آدم حرف هایش را ننویسد تا بتواند بی عذاب وجدان شانه از زیرشان خالی کند . . .

ـ چشم هایم را می بندم و دست ها را پایین می اندازم و پرده ها را می کشم.

۳ تیر, ۱۳۸۶ | عمومی | میریام