تفال
به نومیدی مرو از این در بزن فالی
بود که قرعه دولت به نام ما افتد
داشتم دنبال شعری می گشتم که این پست را با آن شروع کنم. یک مرتبه این شعر را محسن نامجو خواند و شرح حال ما بود.
ـ یادم میاید یکبار پستی نوشتم درین باره که ما آدم ها نمی دانیم چه زمان دیگر بس است. که باید پای پس کشید و در سکوت فرو رفت. همیشه آنقدر می رویم که از طرف دنیا می افتیم . . . چقدر خوب است که آدم حرف هایش را ننویسد تا بتواند بی عذاب وجدان شانه از زیرشان خالی کند . . .
ـ چشم هایم را می بندم و دست ها را پایین می اندازم و پرده ها را می کشم.
نظرات
پیام از محمد الیاس
در تیر ۳, ۱۳۸۶ ۱۱:۲۵ ب.ظ
به نظر من دیگه بسه. چقدر حرف بزنیم و جشن تولد بگیریم و اس ام اس بفرستیم هرکسی بره دنبال خودش بریم بخوابیم بریم موزیک گوش کنیم تا تموم شه بره خیلی زودتر از اونی که ما فکر می کنیم تموم میشه.
پیام از حسین
در تیر ۳, ۱۳۸۶ ۲:۰۵ ب.ظ
من فکر می کنم که در واقع این حرف درست است چون وقتی چیزی را نقض می کنیم در حقیقت خودمان و افرادی که حرف ما را قبول دارند از آن محروم کرده ایم. از این دیدگاه بد وجود ندارد و تحت شرایط مختلف رفتار یا موراد مورد اشاره درست است یا غلط است. به عبارت دیگر چنین تفسیر شما دلالت دارد بر اینکه شما بدنبال بد و خوب هستید و قاعدتا بعد از آنکه نتیجه گرفتید مثلا بد خود را از آن محروم کرده و حال ابراز تاسف می کنید. در مقابل اگر شما بحث شرایط را مطرح کنید هرگز دست خود را نبسته اید و می توانید منعتف باشیدو لذا اگر کسی روزی به شما گفت که شما قبلا می گفتید فلا بد است. شما فورا جواب خواهید داد نگفتم بد است در آن زمان چنان شرایطی بود و درست نبود چنان کاری الان هست
. البته به این معنی نیست که کلاه سر خود بگذارید این یک حقیقت است و دیدگاه حقیقی.
در چنین دیدگاهی بد وجود ندارد مگر شریعت محض دلالت بر ذات بد کند. و شریعت محض هم یعنی شک در آن نباشد که اولا خالق وجود داشته و ثانیا خالق بد خلق کرده و ثالثا مستند است که خالق گفته این همان است که بد است.