امروز رفتم رئیس را دیدم. و می تونم به جرات بگم بعد از مدت ها از دیدن فیلم کیمیایی لذت بردم ـ نه اینکه حکم فیلم بدی بوده باشه یا سربازهای جمعه ـ ولی رئیس یک چیز دیگه بود. دوباره برمی گشتی به سالهای قبل و کیمیایی استاد و همان حس و حال . . .
و دیالوگ های فیلم بعضی جاها واقعا شنیدنی بود. طوری که وسط فیلم کاغذ و خودکار به دست یادداشت می کردم.
و در آخر فیلم هم تماشاگرها با لذت ایستادند و دست زدند.
بعضی از دیالوگ های فیلم:
ـ زن آدم با عشق آدم فرق داره . . . عشق ناموس نمیشه!
ـ فقط حافظه ام یاری می کرد که لحظات با تو بشه باقی عمرم
ـ اگه اینجاییم و سلامت فقط دولتی چشاته
ـ ما آدمهای تنها هیچ وقت سر وقت نمی رسیم
ـ یاد گرفتم هم قدمی و هم نفسی و هم ترازی رو دیگه نشناسم
من که لذت بردم. امیدوارم شما هم برید و ببینید و لذت ببرید.