Skip to: Content | Sidebar | Footer

سرگشته ,Wayfarer ,Miriam Aghazade ,Maryam Aghazade, میریام , مریم

. . .

این روزها زندگی چه با شتاب می گذرد
ـ می گویی سلام و  . . .
رسیده ای آخر خط

دیگر انگار وقت برای لحظه های عشق و عاشقی ندارد.
برای ساعتها سر کوچه ایستادن تا بیاید و بتوانی بگویی
ـ سلام
و نگاهی بکند و

سلام امروزت قضا نشد

این روزها زندگی با شتاب می گذرد.
سلامی می کنیم و . . .
می خواهیم برسیم به آخر خط

 

۲۸ تیر, ۱۳۸۶ | عمومی | میریام

یکسال دیگر

یکسال دیگر هم گذشت.

لحظات را از پی هم می شماریم و
چشم ها را می بندیم و
زندگی از میان انگشتانی کرخت سر می خورد و
حتی فرصتی برای افسوس نیست . . .

ـ کاش می شد بیدار شوم!

۱۸ تیر, ۱۳۸۶ | عمومی | میریام

بازگشت استاد

امروز رفتم رئیس را دیدم. و می تونم به جرات بگم بعد از مدت ها از دیدن فیلم کیمیایی لذت بردم ـ نه اینکه حکم فیلم بدی بوده باشه یا سربازهای جمعه ـ ولی رئیس یک چیز دیگه بود. دوباره برمی گشتی به سالهای قبل و کیمیایی استاد و همان حس و حال . . .
و دیالوگ های فیلم بعضی جاها واقعا شنیدنی بود. طوری که وسط فیلم کاغذ و خودکار به دست یادداشت می کردم.
و در آخر فیلم هم تماشاگرها با لذت ایستادند و دست زدند.
بعضی از دیالوگ های فیلم:

ـ زن آدم با عشق آدم فرق داره . . . عشق ناموس نمیشه!
ـ فقط حافظه ام یاری می کرد که لحظات با تو بشه باقی عمرم
ـ اگه اینجاییم و سلامت فقط دولتی چشاته
ـ ما آدمهای تنها هیچ وقت سر وقت نمی رسیم
ـ یاد گرفتم هم قدمی و هم نفسی و هم ترازی رو دیگه نشناسم

من که لذت بردم. امیدوارم شما هم برید و ببینید و لذت ببرید.

۹ تیر, ۱۳۸۶ | عمومی | میریام