چرا دوست داریم احساس گناه کنیم؟
چرا وقتی آنچه اتفاق افتاده همانی است که می خواستیم باز هم احساس گناه می کنیم؟ چون به آنچه می خواسته ایم رسیده ایم ـ و می خواهیم خود را فریب دهیم که نمی خواسته ایم؟ ـ یا اینکه می دانیم خواسته امان رنج دیگری را در بر داشته؟ یا اینکه برای رسیدن چه چیزهایی را زیر پا گذاشته ایم؟
ـ شاید هم به سادگی فقط از رنج کشیدن و ناراحت بودن لذت می بریم؟ مثل بیماری که می داند اگر زخمش را دستکاری نکند خوب می شود اما لذت بیمارگونه ای که این کار به او می دهد باعث می شود به کارش ادامه دهد. ما هم مثل آن بیمار زمانی که همه چیز بخوبی پیش می رود دوست داریم سر زخمهایی را باز کنیم که مدت هاست خوب شده اند.
کاش می شد درها را بست و باز یکپارچه شد!