Freedom
At last
Freedom
From the chains of Desire
Which hang on you
With their claws bare
Or
Free-Doom?
At last
Freedom
From the chains of Desire
Which hang on you
With their claws bare
Or
Free-Doom?
اون شب رفته بودیم سخنرانی دکتر شیری به مناسبت دهه فاطمیه. گرچه ربط چندانی نداره ولی موضوع بحثش زن شناسی از دیدگاه یونگ بود.
توی یکی از همین سخنرانی ها گفت دانشمندان ایتالیایی کشف کردن عشق هم یک بعد بیولوژیکی داره. وقتی زوج هایی رو که عاشق همدیگه بودند مورد بررسی قرار دادند متوجه شدند ترشح یه نوع آنزیم خاص توی بدنشون بیشتر میشه که باعث میشه فرد انرژی بیشتری داشته باشه، سرحال تر باشه و بطور کلی دید بهتری نسبت به زندگی و دنیا پیدا کنه.
یعنی همون عینک گل سرخ خودمون.
البته نه اینکه این موضوع از ارزش معنوی عشق کم کنه! بلکه صرفا اثرات جسمانی عشقه.
بعد مطرح کرد که همون طور که ترشح این ماده باعث می شه روزهای عشق و عاشقی اینقدر طعم خوبی داشته باشند، به همون نسبت عدم ترشحشون (وقتی از عشق فارغ می شیم) اثرات سوء جسمانی داره. اینم یه نوع اعتیاده که وقتی فرد ازش محروم می شه ـ یعنی وقتی رابطه به هر دلیلی از بین می ره ـ تا زمانی که دوره بحران رو طی نکرده باشه علنا درد فیزیکی رو بخاطر ترشح نشدن اون آنزیم، تجربه می کنه.
ـ وابستگی، اضطراب، تردید، درد، نومیدی . . .
یک کفه ترازو خیلی سنگین شد. اما کفه دیگر؟
داشتم مطالب خودم رو می خوندم.
حس کردم حالم از این وبلاگ به هم می خوره.
یه غمکده درست و حسابی شده . . .
نوشتن هم برای من شده راه گریز از دلتنگی ها و سکوت ها و افکاری که حتی خودم هم ازشان بدم میاید.
می خواهم در این غمکده رو ببندم. یا اینکه دیگه هیچ پستی که تلخی درش باشه توش نذازم.
اما وقتی تلخی از افکار آدم باشه، پاک کردن صورت مسئله هیچ دردی رو دوا نمی کنه.
باید این افکار رو پاک کرد.
ـ امید به انسان ها توهمی است که درش دست و پا می زنیم. باید این امید را در دل خاک دفن کرد.