غیبت
سه ماه . . .
سه ماه تمام این سکوت طول کشید. سکوتی که نمی خواست بشکند. سکوتی که تمایلی نداشتم آن را بشکنم. کلمات جاذبه اشان را برایم از دست داده بودند. اینکه از افکار و احساساتم بنویسم هیچ لذتی برایم نداشت. کلمات تا راهشان را به قلمم پیدا کنند توی رخوت و سکوت دست هایم گم می شدند.
سه ماه تمام زندگی از کنارم رد شد و من با لذت نگاهش کردم که چطور سراسیمه و آشفته به دنبال آن سراب زیبا می دوید:
امید به یافتن پنجره ای جدید. سرابی تازه. . .