غیبت
سه ماه . . .
سه ماه تمام این سکوت طول کشید. سکوتی که نمی خواست بشکند. سکوتی که تمایلی نداشتم آن را بشکنم. کلمات جاذبه اشان را برایم از دست داده بودند. اینکه از افکار و احساساتم بنویسم هیچ لذتی برایم نداشت. کلمات تا راهشان را به قلمم پیدا کنند توی رخوت و سکوت دست هایم گم می شدند.
سه ماه تمام زندگی از کنارم رد شد و من با لذت نگاهش کردم که چطور سراسیمه و آشفته به دنبال آن سراب زیبا می دوید:
امید به یافتن پنجره ای جدید. سرابی تازه. . .
نظرات
پیام از ّ×مهدی×
در اردیبهشت ۹, ۱۳۸۶ ۱۲:۲۰ ق.ظ
…
به به به …
سلام
خیر مقدر عرض می کنم
…
چه عجب!
دوباره میام…
فعلن سلام
پیام از ×مهدی×
در اردیبهشت ۹, ۱۳۸۶ ۹:۵۳ ق.ظ
میگما! آدم امیدوار هیچوقت دنبال سراب نمی ره که!!!
۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰
توی پرانتز :
اگه این بلاگفا الان ناظم داشت غیبتت رو غیر موجه رد می کرد
چه معنی میده اصن!
حالا باید جبرا کنی
پیام از زهرا
در اردیبهشت ۸, ۱۳۸۶ ۱۱:۲۹ ب.ظ
خیلی خوبه!
با نشکستن سکوت موافقم