آرزو ـ
چه کسی فکر می کرد یک آرزوی ساده، که از یک لحظه سکوت ناشی شده بود به اینجا ختم شود؟
چه کسی فکر می کرد زندگی در کنجی منتظر نشسته تا تو را غافلگیر کند؟ منتظر نشسته تا اقرار به شکست کنی و لب باز کنی و بگویی و . . .
و بعد همین آرزوی ساده را تبدیل به امتحانی بزرگ کند از همه چیزهایی که ـ فکر می کنی ـ یاد گرفته ای و همه تجربه ها و همه آن ادعاهای بزرگ؟ تا نشانت بدهد هنوز که هنوز است ـ در اعماق آن سکوت ـ کودکی هستی که ماه را آرزو می کنی؟
ـ آرزوها سراب و دامی بیشتر نیستند. اما کدام ما می خواهد از این سراب به دل کویر بزند؟
نظرات
پیام از محمد الیاس
در اردیبهشت ۲۵, ۱۳۸۶ ۱۰:۱۶ ق.ظ
چه کسی فکر می کرد؟ من چه کسی دل به کویر می زند؟ من
پیام از محمد الیاس
در اردیبهشت ۲۶, ۱۳۸۶ ۱۲:۵۷ ب.ظ
چه کسی فکر می کرد که من هم وبلاگ نویس شوم و مطلب جدیدی بنویسم تحت عنوان آیین روشنفکری؟
پیام از مهدی علاقبند
در اردیبهشت ۲۸, ۱۳۸۶ ۱:۰۴ ب.ظ
اگر آرزو ها نبود دیگه انسان به چه چیزی باید فکر می کرد …. آرزو ها نقطه شروع هر حرکت انسانیه …. اگر انسان آروز نمی کرد که یک روزی مثل ژرندگان ژرواز کنه آیا امروز ما چیزی به نام هواژیما داشتیم …. آروز ها همان سوژه های زندگی اند … عمل و تحرک ما واقع پذیری آروز را نمایان میکنه ….
راستی کویر هم جای بدی نیست ….
وبلاگ من هم عوض شده لینک بده به این وبلاگ ..
ناگزیر ( هر نا گزیری گریزی دارد )
پیام از آرزو
در خرداد ۲۸, ۱۳۸۶ ۹:۰۵ ب.ظ
زشت. راجع به اسم من درست صحبت کن.
پیام از ×مهدی×
در اردیبهشت ۲۴, ۱۳۸۶ ۲:۰۶ ب.ظ
چقدر دلم واسه خوندن این متن ها تنگ شده بود
رفتم تو فکر فعلا…