بازگشت
هرچه بگوییم، هرچقدر تظاهر کنیم، هرچقدر فراموش کنیم باز هم برمی گردیم و از او تسلی می جوییم. در تلخ ترین و گزنده ترین لحظات که احساس رها شدگی می کنی نگاهت ناخودآگاه به سمت آن آبی عمیق باز می گردد و خود را در آن غرقه می کند.
با قلبی سنگین کتاب “او” را برداشتم و با دستانی غریبه آشنا باز کردم:
ـ آگاه باشید که دوستان خدا هرگز هیچ ترسی (از حوادث آینده) و اندوهی (از وقایع گذشته) در دل آنها نیست. آنها اهل ایمان و خدا ترسند.
ـ ای رسول ما غم مخور و سخن و طعن منکران خاطرت را غمگین مسازد. هر عزت و اقتداری مخصوص خداست. او به همه گفتار خلق شنوا و بهمه احوال داناست. سوره یونس.
دستم به بستن کتاب نمی رفت. . .
نظرات
پیام از سارا
در مهر ۳۰, ۱۳۸۵ ۸:۳۴ ق.ظ
در گندترین و بهترین لحظات همیشه بهمون نقطه آبی میشه فقط امیدداشت..
پیام از محمد الیاس
در آبان ۱, ۱۳۸۵ ۱۲:۲۱ ب.ظ
التماس دعا داریم خواهر!
پیام از هیچستان
در آبان ۲, ۱۳۸۵ ۱:۲۶ ق.ظ
خیلی وقتها آدم ها دچار کور رنگی می شوند و سیاهی ها زندگی خود را به رنگهای مثلا ! زیبا می بینند ……..!!!!!
پیام از مهدی
در آبان ۲, ۱۳۸۵ ۸:۴۶ ق.ظ
سلام میریام خانوم…
عید شما مبارک باشه…
میبینم که از ماه رمضون با دست پر اومدین بیرون…
من هم یکی از محتاج ها…
ما رو بی نصیب نذارین ها…
من که دستم خالیه باز…
امیدمون به کوله بار پر از خیر و برکت شماست ها
شاد باشین و پیروز
پیام از هیچستان
در آبان ۳, ۱۳۸۵ ۱۲:۲۳ ب.ظ
خیلی وقت ها ما آدم های دچار کور رنگی می شویم و نقاط سیاهی زندگی خودمون را رنگی می بینیم ……………….!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
پیام از مانا
در آبان ۸, ۱۳۸۵ ۶:۰۴ ب.ظ
محتاج…نیازمند…محتاج…نیازمند…محتاج…
تنها صفاتی که خداوند آنها را می طلبد…از بنده اش می خواهد که آنگونه باشند
نه برای دیگران برای خودش….خودخواهی نیست… حق است
حق اوست که نیازمندش باشیم…محتاجش باشیم…..
و جن وانس را نیافریدیم مگر مرا بندگی کنند.(ذاریات-۵۶)
پیام از هیچستان
در آبان ۱۹, ۱۳۸۵ ۱۱:۲۱ ق.ظ
سکوت یخزده ظاهرا دیگه از یخزدگی خارج نشده رو رفته تو کما ….
.
.
.
مطرب مهتاب رو آنچه بدیدی بگو .
.
..
..
…
…..
……
……..
………..
…………..
……………………………………………………………..
پیام از رضا
در مهر ۲۹, ۱۳۸۵ ۹:۳۲ ب.ظ
نه!