بازگشت
هرچه بگوییم، هرچقدر تظاهر کنیم، هرچقدر فراموش کنیم باز هم برمی گردیم و از او تسلی می جوییم. در تلخ ترین و گزنده ترین لحظات که احساس رها شدگی می کنی نگاهت ناخودآگاه به سمت آن آبی عمیق باز می گردد و خود را در آن غرقه می کند.
با قلبی سنگین کتاب “او” را برداشتم و با دستانی غریبه آشنا باز کردم:
ـ آگاه باشید که دوستان خدا هرگز هیچ ترسی (از حوادث آینده) و اندوهی (از وقایع گذشته) در دل آنها نیست. آنها اهل ایمان و خدا ترسند.
ـ ای رسول ما غم مخور و سخن و طعن منکران خاطرت را غمگین مسازد. هر عزت و اقتداری مخصوص خداست. او به همه گفتار خلق شنوا و بهمه احوال داناست. سوره یونس.
دستم به بستن کتاب نمی رفت. . .