Skip to: Content | Sidebar | Footer

سرگشته ,Wayfarer ,Miriam Aghazade ,Maryam Aghazade, میریام , مریم

بازگشت

 

هرچه بگوییم، هرچقدر تظاهر کنیم، هرچقدر فراموش کنیم باز هم برمی گردیم و از او تسلی می جوییم. در تلخ ترین و گزنده ترین لحظات که احساس رها شدگی می کنی نگاهت ناخودآگاه به سمت آن آبی عمیق باز می گردد و خود را در آن غرقه می کند.

 با قلبی سنگین کتاب “او” را برداشتم و با دستانی غریبه آشنا باز کردم:

ـ آگاه باشید که دوستان خدا هرگز هیچ ترسی (از حوادث آینده) و اندوهی (از وقایع گذشته) در دل آنها نیست. آنها اهل ایمان و خدا ترسند.

ـ ای رسول ما غم مخور و سخن و طعن منکران خاطرت را غمگین مسازد. هر عزت و اقتداری مخصوص خداست. او به همه گفتار خلق شنوا و بهمه احوال داناست.  سوره یونس.

 

دستم به بستن کتاب نمی رفت. . .

 

 

۲۴ مهر, ۱۳۸۵ | عمومی | میریام

پشیمانی

چرا نمی شود جلوی پشیمانی را گرفت؟

چرا نمی توانیم خودمان را فریب دهیم که «پشیمان نیستم؟»

چرا به جایی می رسیم که قانون های خود را زیر پا می گذاریم و به خودمان می گوییم ـ این دفعه «فرق» می کند؟ درحالیکه ـ هیچ ـ فرقی نمی کند؟

امشب در کمال وقاحت به «او»ی درون آینه نگاه کردم و گفتم: ـ پشیمان نیستم. حتی اگر بارها زمینم بزنی باز هم این راه را می روم. این خیانت را در حق «خود»م نمی کنم.

ـ نمی گذارم این آخرین باور را بگیری. حتی اگر مجبور شوم بر زمینت بزنم تا شفاعتت را بگیرم  . . .

۱۹ مهر, ۱۳۸۵ | روزمره, یادداشت | میریام

عادت

 

همیشه بزرگترین تسلی که برایت ییدا می کنند “عادت می کنی” است. اما عادت می کنی یعنی چه؟ یعنی روزی می رسد که برایت بی تفاوت می شود؟ که ارزشش را برایت از دست می دهد؟ که دیگر دلتنگ نمی شوی یا اینکه دیگر آن جای خالی آزارت نمی دهد؟

 

- نمی خواهم فراموش کنم . . . می خواهم آن جای خالی گوشه اتاق همیشه آزارم بدهد . . . نمی خواهم عادت کنم. . .

 

 

۹ مهر, ۱۳۸۵ | عمومی | میریام