Skip to: Content | Sidebar | Footer

سرگشته ,Wayfarer ,Miriam Aghazade ,Maryam Aghazade, میریام , مریم

دو رود

 

ـ خدایا صدامو می شنوی؟ آخه چرا اینطوری شد؟ چرا کار به اینجا رسید؟

ـ آره عصبانی ام و دلخور. خیلی دیشب از دستت ناراحت شدم

ـ هنوز باورم نمیشه این اتفاق افتاده . . .

ـ دیشب گفتی یه اس.ام.اس بهم می زنی. رفتی که بیای . . .

ـ آخه مگه من چکار کرده بودم که مستحق این بلا باشم؟ آخه چرا من؟

ـ یعنی اینقدر سخت بود؟ اینقدر زدن یه مسج وقتت رو می گرفت. اگه اینطوره من الان مزاحمت نشم.

ـ آخه به کی می تونم بگم همچی بلایی سرم اومده؟ من خودم باورم نشده.

ـ منکه روز اول بهت گفتم جریان من چطوریه. خودت اصرار کردی.

ـ یعنی به همین سادگی؟ این بلا رو سرم آورد و رفت؟

ـ هنوزم دیر نشده . . . می تونی بری.

ـ آخه این دنیا هیچ حساب و کتابی نداره؟ کی می خواد جواب منو بده؟ ای خدا. . . صدامو بشنو

ـ از اول هم می دونستم اینطوری هستی. الانم اصلا برام مهم نیست

 

از جایم بلند شدم و آرام به طرف در اتوبوس رفتم. برنگشتم تا چهره هیچ کدام را نگاه کنم. ولی نمی دانم چطور دست هر دو را دیدم که به سمت قطره اشکی رفت.

 

 

۱۲ شهریور, ۱۳۸۵ | عمومی | میریام




نظرات

پیام از مهشید
در شهریور ۱۲, ۱۳۸۵ ۱۰:۰۴ ب.ظ

برای عشق تمنا کن ولی خار نشو. برای عشق قبول کن ولی غرورتت را از دست نده . برای عشق گریه کن ولی به کسی نگو. برای عشق مثل شمع بسوز ولی نگذار پروانه ببینه. برای عشق پیمان ببند ولی پیمان نشکن . برای عشق جون خودتو بده ولی جون کسی رو نگیر . برای عشق وصال کن ولی فرار نکن . برای عشق زندگی کن ولی عاشقونه زندگی کن . برای عشق بمیر ولی کسی رو نکش . برای عشق خودت باش ولی خوب.
سلام وب قشنگیه موفق باشید به منم سر بزن خوشحال میشم

پیام از Faceless_Void
در شهریور ۱۳, ۱۳۸۵ ۱۲:۲۵ ق.ظ

yo الانم اصلا برام مهم نیست, دل جرات میخواد گفتن این… یا بهتره بگم دل سنگ و چشم کور, Whateve
Live well and love life

پیام از جمشید
در شهریور ۱۳, ۱۳۸۵ ۱۱:۰۴ ق.ظ

به گمانم برای نوشتن راجع به عشق اونم تو روزگاری که این مفهوم اینقدر دستمالی شده مثل ایمان که با خرید یه کتاب اوشو همه دنبالشن.باید از عشق فاصله گرفت یعنی یه جور ویران کردن برای درک مجدد.

پیام از الیاس
در شهریور ۱۳, ۱۳۸۵ ۱۰:۵۱ ب.ظ

البته من خودم به شخصه آدم رمانتیکی هستم ولی همیشه انکار میکردم همیشه میگفتم عشق چیزی نیست جز یک بیماری. یک نوع بیماریه خود ارضایی. انسان به فکر خودشه و …. تا اینکه خودم هم به همین بیماری مبتلا شدم. ولی حیف که فقط من به این بیماری مبتلا شده بودم و اون سالم بود. به هر حال اون با من همون کاری رو کرد که تو نوشتی. شاید این داستان حداقل یکبار برای هر کس باید اتفاق بیفته. برای همین همواره تکرار میشه

پیام از صادقی پور
در شهریور ۱۴, ۱۳۸۵ ۶:۴۳ ق.ظ

تدوین موازی داستانت بسیار زیباست و متاسفم که بسیاری مخاطبین از آن میگذرند.

پیام از رضا
در شهریور ۱۴, ۱۳۸۵ ۷:۱۷ ق.ظ

هین؟! ایا شنه؟ شی شی مو گوی؟

پیام از پریناز (من حرف دارم)
در شهریور ۱۴, ۱۳۸۵ ۱۰:۴۸ ق.ظ

خدا رو پیدا کردی منم باحاش یه سری خورده حساب دارم !!!!؟؟

پیام از سارا
در شهریور ۱۴, ۱۳۸۵ ۷:۲۱ ب.ظ

حتما صدات رو می شنیدی.. دلش نخواسته جواب بده …

پیام از هیچستان
در شهریور ۱۴, ۱۳۸۵ ۹:۲۷ ب.ظ

آنگاه زنی از پیامبر پرسید از رنج و محبت چه می دانی ؟
پیامبر گفت :
رنج شکستن پوسته ای است که فهم و ادراک شما را زندانی کرده است .
چنانچه هسته باید نخست دردل خاک بشکافد تا راز دلش در آفتاب عریان شود ، شما نیز باید که رنج شکافتن را تجربه کنید تا به شکفتن در رسید ( به قول سعدی : دانه ها اندر زمین پنهان شود/سر آن سر سبزی بستان شود )
وشما اگر می توانستید با مشاهده اعجاز مستمر زندگی دلتان را از شراب اعجاز لبریز کنید ، رنجهایتان کمتر از شادیهایتان شگفت آور نبودند .
و آنگاه می توانستید فصلهای گوناگون دل را چون فصلهای چهارگانه که بر دشت و صحرای شما می گذرند پذیرا شوید .
و می توانستید با آرامش زمستان غم را تماشا کنید و بگذرید .
رنجهای شما بیشتر گزیده دست شماست …..
وآن شربت تلخی است که طبیب درونتان برای نفس بیمار شما تجویز می کند .
از این رو به طبیب اطمینان کنید و داروی شفا بخش او را در سکوت و آرامش بنوشید
زیرا دست های او در عین سنگینی و خشونت به دست لطیف و مهرببان آن طبیب غیبی هدایت می شود
و جامی که او تجویز می کند ، هرچند لبهای شما را می سوزاند ، ساخته از خاکی است که آن کوزه گر پنهان به سرشک خویش سرشته است .
( منبع : پیامبر اثر جبران خلیل جبران )

پیام از هیچستان
در شهریور ۱۴, ۱۳۸۵ ۹:۲۸ ب.ظ

در جواب آقا الیاس
مولانا میگه : عشق اگر بر تن زند باری شود / عشق اگر بر دل زند یاری شود …. عشق موقعی بیماری است که برای ” تن ” تعریف میشود . عشق بیماری نیست عشق یک حس تعریف نشدنی است . بزرگی تعریف میکرد که عشق حسی است که نتوانی در مقابلش هیچ عکس العملی نشان بدهی و اختیار از کف بدهی . عشق یک حس ناشناخته بشری است .
عاقلان نقطه پرگار وجودند ولی / عشق داند که در این دایره سرگردانند ( حافظ)

پیام از الیاس
در شهریور ۱۴, ۱۳۸۵ ۱۰:۱۲ ب.ظ

شاید هم عاقلان سر گردانند یعنی عاقلان وقتی به عشاق بیچاره نگاه میکنند سرشون رو میچرخونن و نچ نچ میکنند و دل میسوزونن!!!

پیام از هیچستان
در شهریور ۱۵, ۱۳۸۵ ۹:۴۳ ب.ظ

در جواب آقا الیاس
به قول مولانا : علت عشق زعلتها جداست / عشق اصرلاب اسرار خداست .
قرار نیست در این دنیا همه به سر وسامان برسند . حداقل عاقلان جایگاه خودشان را در این دنیا و تعریف کردند و حداقل سعی می کنند ( تاکید می کنم سعی می کننند ) که در دایره زندگی سر گردان نشوند .

پیام از الیاس
در شهریور ۱۶, ۱۳۸۵ ۹:۲۱ ب.ظ

اولا اسطرلاب نه اصرلاب دوما گفتم که الیاس جوان عشق را بیماری میدانست نه الیاس پیر ولی اگه بیماری رو حالتی تعریف کنی که انسان رو از وضع طبیعی خارج کرده عشق دقیقا همین کار رو میکنه و به قول خودت این وضعیت یک وضعیت ناشناختس خوب پس نتیجه میگیریم که عشق نه تنها یک بیماریه بلکه یک بیماری خطرناک ناشناخته البته کاش هیچوقت داروی این بیماری کشف نشه

پیام از سارا
در شهریور ۲۱, ۱۳۸۵ ۱:۰۴ ب.ظ

اون نوشته ی بالای فکر کنم نظر سنجی نداشت… میدونی وقتی کسی میره… گوشه ای از قلب ما .. از وجودم ما رو باخودش میبره. حالا تو هر چقدر هم که بخوای تو زندگیت جایی کمی رو به اون بدی… دل که بسته باشی..دل کندن میشود جان کندن…..

پیام از مهدی
در شهریور ۲۴, ۱۳۸۵ ۱:۰۲ ق.ظ

تو بر کنار فراتی ندانی قدر این معنی به راه بادیه دانی قدر آب ذلالی

پیام از مهدی
در شهریور ۲۴, ۱۳۸۵ ۲:۰۳ ق.ظ

لحظه دیدار نزدیک است . باز میلرزد دلم دستم . باز گویی در جهان دیگری هستم . باز من دیوانه ام مستم . های نخراشی به غفلت گونه ام را تیغ . های نبریشی صفای زلفکم را دست . ابرویم را نریزی دل .ای نخورده مست لحظه دیدار نزدیک است ………………………………………………….

پیام از Eternity
در شهریور ۲۶, ۱۳۸۵ ۱۱:۵۳ ب.ظ

Love is a starnge words and more than everything we can imagine
but became some kind of a gamin tool for every one, we can’t change the people opinion, the reality is sth else that have to find if we able to find some can’t find some find but wrong way and some find in right way
do u know which one is urs
life built for this reason
we have to find
we have to ask the why
………………………………

پیام خود را بنویسید