حس غریب
دوست داشتن چیز غریبی است.
این حس توامان قرابت و دوری. این حس تازگی و کهنگی. این حس که انگار هزاران سال است می شناسیش و هربار می بینی اش انگار که بار اول است.
هربار که از در بیرون می رود احساس می کنم برای اولین بار است که طی این همه سال از من دور می شود، و هربار که در را برایش باز می کنم احساس می کنم همین دیروز بدرقه اش کردم.
و این طعم گس و تلخی که خداحافظی در دهانم بجا می گذارد . . .
نظرات
پیام از م.ساحل
در مرداد ۲۸, ۱۳۸۵ ۱۲:۳۱ ق.ظ
انسان هیچوقت طعم ها را فراموش نمیکند.فقط اگر مریض شود در مواقعی ممکن است حسهای شش گانه اش بطوری مغشوش و آشفته شود.بعد از آن از نو میداند که طعم چیست و کجای زبانش شیرین میشود و یا تلخ.
پیروز و شاد باشید.
پیام از هیچستان
در مرداد ۲۹, ۱۳۸۵ ۱۲:۱۶ ق.ظ
به قول سهراب ” دوست داشتن حس غریبی است که لب طاقچه عادت هیچوقت از یاد آدمها نمی رود ( نقل به مضمون ) . حالا وقتی انسانها بنده محبت و دوست داشتن هستند چطور می توانند محبت را فراموش کنند … حتی برای یک لحظه …… و حتی برای یک نگاه ………
محبت و دوست داشتن امری طبیعی و فرا واقعیتی هستند که هیچگاه دست ما نیستند که بتوانیم بر آن کنترل کنیم و فقط می توان آنرا نگه داشت و به خوبی در موزه های شیشه ذهنی مان نگه داری کنیم .
پیام از رضا
در مرداد ۲۹, ۱۳۸۵ ۱۰:۰۲ ب.ظ
این یه جور چرخه اس
باید قبولش کرد
خداحافظی پشتش یه سلام داره
سلام هم خداحافظی ای داره
پیام از سحر
در مرداد ۳۱, ۱۳۸۵ ۸:۱۲ ق.ظ
سلام
طعم گس خداحافظی جای تهی یک حضور رو مزه مزه میکنه.تا سلامی و حضوری و نگاهی د حرفی دیگر…
نوشته هاتون بسیار دلنشین بود.
شاد باشی دوست من
پیام از جمشید
در شهریور ۲, ۱۳۸۵ ۱۱:۰۲ ب.ظ
یادمان باشد:
پست چی همیشه دو بار زنگ می زند.
پیام از پسر نیک
در شهریور ۴, ۱۳۸۵ ۱۲:۳۱ ق.ظ
ما عاشق زندگی هستیم
نه از آن رو که بدان خو کرده ایم
بل از آن رو که خوکرده عشقیم
پیام از علی
در شهریور ۴, ۱۳۸۵ ۱۱:۰۲ ق.ظ
موقع خداحافظی دهنم مزه خون گرفت…!
نمیدونم تلخ بود یا…
…
…..علی.
پیام از میکائیل
در شهریور ۴, ۱۳۸۵ ۱۰:۴۴ ب.ظ
سلام
وب زیبایی دارین
نوشته هاتون هم عام هستش و ریبا
بعد از یک سال و اندی آپ کردم
مواظب خودتان باشید
تا بعد یا حق
پیام از حامد
در مرداد ۲۸, ۱۳۸۵ ۱۲:۲۹ ق.ظ
سلام
از نوشتههای وبلاگتون لذت بردم.
همیشه موفق باشید و بهرهمند از خلاقیت روزافزون