تکرار
داستانهای تکراری. تصادفهای تکراری. دعواهای تکراری. تراژدیهای تکراری. کمدیهای تکراری. عشقهای تکراری. . .
همه زندگی تکراری شده است. به هر گوشه که نگاه می کنم داستانهایم را می بینم که دوباره پیش رویم تکرار می شوند.
رابطه هایی که بیهوده شکل می گیرند و بیهوده تر از هم می پاشند. خنده های تکراری. گریه های تکراری. شانه های تکراری برای تکیه کردن . . .
و عشقهایی که بر باد شکل می گیرند و بر آتش می گذرند و بر خاک می میرند.
حتی معجزات هم تکراری شده است. حتی معجزه ماه و خورشید و ستاره من که در آن بالاها روشن می درخشد. حتی معجزه من هم تکراری شده است . . .
ـ حالم از اینهمه تکرار به هم می خورد. واقعا آیا هیچ اتفاق جدیدی در این دنیا نمی افتد؟