Skip to: Content | Sidebar | Footer

سرگشته ,Wayfarer ,Miriam Aghazade ,Maryam Aghazade, میریام , مریم

می نویسم

 

می نویسم بر باد

می نویسم بر خاک

 

امشب عجیب دلتنگ یک حسم . . . دلتنگ یک شوق . . . امشب عجیب دلم می خواست دوباره آن لحظه تلخ و شیرین را تجربه کنم، که قلبت انگار یکی در میان می زند و تمنای چیزی را دارد . . .

 

امشب گمانم تب دارم. اینها همه تاثیرات این شب گرم و مرطوب است که انگار تو را در خود حل می کند

فردا بهتر خواهم شد.

قول می دهم.

 

۱۱ مرداد, ۱۳۸۵ | عمومی | میریام

دوباره . . .

 

به قول مهدی دوباره یک روایت تکراری

رنگ تکرار

که هیچوقت رنگ تکرار نمی گیرد

۸ مرداد, ۱۳۸۵ | عمومی | میریام

با شادی و اندکی درد…

تمام ما لحظاتی داریم، لحظاتی که وقتی برمی گردیم و به مه سنگین زندگی گذشته خیره می شویم از بین تیرگی می درخشند و راه تاریک روبرو ـ دقایق سنگین و گس را ـ روشن می کنند. کمکمان می کنند تا دوباره چشم به فردا بگشاییم و باور کنیم که هنوز ارزش رفتن را دارد این راه کهنه . . .

وقتی دست سردی انگار به قلبم چنگ زده است، چشمانم را می بندم ـ سکوت ـ و این لحظات را زیر لب مزه مزه می کنم. طعم گرمی تا اعماق روحم می دود.

ـ سرما، سکوت، باد . . . من که روی برفها نشسته ام و نورهای صورتی و زرد و آبی را نگاه می کنم که روی مه می دوند و روزی را سلام می کنم که جلوی چشمانم آغاز می شود. درست مثل این است که شاهد تولد کودکی باشی که به زندگی آغاز می کند

با شادی و اندکی درد* . . .

 

* شاملو

۷ مرداد, ۱۳۸۵ | روزمره | میریام