Skip to: Content | Sidebar | Footer

سرگشته ,Wayfarer ,Miriam Aghazade ,Maryam Aghazade, میریام , مریم

 

دوست داشتن چیز غریبی است.

این حس توامان قرابت و دوری. این حس تازگی و کهنگی. این حس که انگار هزاران سال است می شناسیش و هربار می بینی اش انگار که بار اول است.

هربار که از در بیرون می رود احساس می کنم برای اولین بار است که طی این همه سال از من دور می شود، و هربار که در را برایش باز می کنم احساس می کنم همین دیروز بدرقه اش کردم.

و این طعم گس و تلخی که خداحافظی در دهانم بجا می گذارد . . .

 

 

 

۲۸ مرداد, ۱۳۸۵ | عمومی | میریام

 

سخت ترین اوقات زمانی است که نمی توانی تقصیر را گردن کسی بیندازی. هرچقدر هم که تلاش کنی انگشت تقصیر سوی خودت – تنها تو – نشانه رفته است.

- ما عادت داریم هر اشتباهی را آنقدر تکرار کنیم تا سر آخر اشتباه از دست ما خسته می شود و رهایمان می کند.

* نگاهی – جستجوگر – به اطراف می اندازی. خالی است . . .

۱۵ مرداد, ۱۳۸۵ | عمومی | میریام

اتاق

 

نه دلم گرفته، نه غصه دارم، نه دپرسم و نه دچار یاس فلسفی حاد مزمن شدم.

اما نمی دونم چرا این اتاق امشب اینقدر خالیه؟

 

 

۱۲ مرداد, ۱۳۸۵ | عمومی | میریام