دوست داشتن چیز غریبی است.
این حس توامان قرابت و دوری. این حس تازگی و کهنگی. این حس که انگار هزاران سال است می شناسیش و هربار می بینی اش انگار که بار اول است.
هربار که از در بیرون می رود احساس می کنم برای اولین بار است که طی این همه سال از من دور می شود، و هربار که در را برایش باز می کنم احساس می کنم همین دیروز بدرقه اش کردم.
و این طعم گس و تلخی که خداحافظی در دهانم بجا می گذارد . . .