تهویه هوا
لباسهایم را روی زمین رها کردم و به سمت دستشویی رفتم. از صورتم هرم گرما بلند می شد و گمانم خونم به جوش آمده بود. سرم را خم کردم تا آبی به صورتم بزنم.
ـ مامان گه خوردم. مامان غلط کردم . . . بخدا نمی دونستم.
چشمهایم را بستم و آب را به صورتم پاشیدم.
ـ مامانی کوشی؟ مامان تو رو خدا ببخشید . . . دیگه دست بهش نمی زنم.
آب انگار از روی صورتم تبخیر می شد. سرم را زیر شیر آب گرفتم
ـ مامان اینجا تاریکه. من می ترسم. . . مامانی می ترسم . . . در رو باز کن.
سرم را که بالا گرفتم آدم توی آینه عجیب بهم خیره شده بود.
ـ مامانی من می ترسم. . . گه خوردم . . .مامانی در رو باز کن تو رو خدا . . . مامانی . . .
از دستشویی بیرون میایم و در را با دقت پشت سرم می بندم.
این سیستمهای تهویه هوا خیلی چیزهای مزخرفی هستند. چند وقتی هست به این نتیجه رسیده ام.