مرداب
گاهی اوقات احساس میکنی که با سر درون مرداب سرد و تاریکی فرو رفتهای. . . پایین تر . . . پایین تر . . .
تا جایی که نور روز جای خود را به تصاویر تیره ای می دهد که ذهنت را تسخیر می کنند. دهان به فریاد باز میکنی و لجنها دهانت را پر میکنند، با خونت در میآمیزند و با ضربان قلبت یکی می شوند.
چشم میگشایی و تاریکی نگاهت را پر میکند. نفس می کشی و رایحه مسموم مرداب را فرو می دهی . . .
و دیگر صدای قلب “خود” را نمی شنوی.
دیگر به انتهای مرداب رسیده ای. اینجا آخر خط است.
- ماشه را بکش
نظرات
پیام از مهدی
در مرداد ۱, ۱۳۸۵ ۳:۱۳ ب.ظ
سلام…
ماشه!
اما کشیدن ماشه… چه چیز جدیدی می تونه واسمون ایجاد کنه؟!!!
هیچی!
……………………..
یه سوال!
یه عزیزی داری ( دور از جون ) روی تخت بیمارستان داره ضجر میکشه… پزش میگه حداکثر ۳۰ روز دیگه زنده می مونه… با همین حالت….
مریض یه بند داد می زنه که فلانی بگو منو راحتم کنن… نمی تونم تحمل کنم…
میگه ماشه رو واسم بکشیننننننننننننننننننننن!
به نظر تو چی کار باید کرد؟!!!!
ماشه یه ۳۰ روز دیدن ضجر عزیزترینت به امید معجزه؟!!!
………………
و بی شک! خداوند در همین نزدیکی ست!
پیام از هیچستان
در تیر ۲۶, ۱۳۸۵ ۱:۴۸ ق.ظ
هر آخر خطی می تونه خط شروعی باشه برای مسیر جدید….. هر خط پایانی میتونه یک ایستگاه باشی برای استراحت تا مسیر جدید و اتوبان جدیدی در زندگی تجربه کنیم و منتظر خط پایان بعدی بود ….. می توان در مرداب بود و با مرداب جنگید ما انسانها برای جنگیدن ساخته شدیم ( یک ضرب المثل سیاسی : سیاست ادامه جنگ است و جنگ ادامه سیاست ) و زندگی ادامه مرداب است و مرداب ادامه زندگی . مهم اینکه ما چطور میتونیم این مردابهای درونمان رو تبدیل به زندگی و بودن در هستی بکنیم . بودن یعنی ایستادگی و مرداب یعنی وادادن ( یعنی هم رنگ جماعت شدن ) ……. و این راه را ما باید خودمون انتخاب کنیم . مرداب زندگی مون رو باید با کاتالیزور زندگی استحاله اش کنیم و تا مرحله دگردیسی باید رفت .

راستی هر وقت خواستی ماشه را بکشی صدا خفه کن اش را بگذار تا کسی نشنوه….!!!!!!!!