جام شوکران
دوست دارم از همه آدمها فاصله بگیرم. سرم را روی ابرها پنهان کنم و کمی واقعی و واقعیت و تیرگی و درد و آشفتگی و هر آنچه را مربوط به این آدمهاست فراموش کنم.
دوست دارم مدتی ـ تنها ـ غروب و طلوع خورشید روی موجها را نظاره کنم.
دوست دارم زندگی را درون اتاق بی پنجره ای زندانی کنم و زنجیر بر درش ببندم و مدتی فراموش کنم که یک ـ اجبارا ـ انسانم.
زندگی جام شوکرانی است که می خواهم نوشیدنش را ـ تنها ـ لحظه ای به تعویق بیندازم